وارونگيِ «مطلق» در هگل؛ نوشتهي تونو ويک
(ترجمه و تلخیص)
در مقدمه درسگفتارهاي
تاريخ فلسفه، هگل ميپرسد فلسفه چگونه ميتواند ادعا کند که «دانشي ابژکتيو
درباره حقيقت» است حال آنکه سرتاسر تاريخ، نظريههاي فلسفي حقايقي مختلف را به ما
عرضهکردهاست. هگل مسئله را اين گونه فرمولبندي ميکند: «اين امر مشهود است که
فلسفههايي متعدد و متفاوت بوده و هست. اما حقيقت يکي است.»(LHP, 17) چند سال قبل، او اين درسگفتارها را
با اين دوراهه آغاز کردهبود: «اگر از اين امر آغازکنيم که حقيقت ازلي است، پس نميتواند
در قالبي فاني جاي گيرد و بنابراين تاريخ ندارد. اما اگر تاريخ داشته باشد، از
آنجا که تاريخ تنها نمايشي از سلسله صورتهاي پايانيافته دانش است، پس حقيقت در
تاريخ يافت نميشود زيرا حقيقت پايانيافته نيست.»(LHP, 11)