علمی نبودن همواره به معنای درست نبودن نیست
منطق برای زندگی - 17
احتمالاً آنچه سبب شده است که علمی بودن یک چیز در جامعه ما به معنای درست بودن آن در نظر گرفته شود، نگاه پوزیتیویستی حاکم بر بسیاری از اذهان باشد.
در بسیاری از گفتگوهای روزمره، چه در سطح عوام و چه نزد خواص، برای آنکه نشان داده شود که چیزی درست است صفت «علمی بودن» به آن چیز اطلاق میگردد.
چنین کاربردی از «علمی بودن» گاه آنچنان به افراط میگراید که گوینده بیهیچ توضیحی و بدون آنکه خود را مقید بداند که استدلالی را طرح یا دلایلی را برای آن اقامه کند، با بیان صرف اینکه «فلان چیز علمی است» یا «علمی نیست» در صدد اثبات یا ابطال ادعای خود یا دیگری بر میآید.
این چنین نگاهی را میتوان همچون مغالطهای در نظر گرفت که بر طبق آن هر چیزی که علمی نباشد درست نیز نخواهد بود.
اما آیا به واقع علمی بودن یک چیز ضرورتاً به معنای درست بودن آن است؟ به بیان دیگر وقتی از علمی بودن چیزی حرف میزنیم از چه چیز حرف میزنیم؟ و در نهایت آیا میتوانیم هر چیزی را با محک علمی بودن یا نبودن آن ارزیابی کنیم و در صورت تأیید آن با این محک حکم به درست بودن آن بدهیم؟
نگاهی گذرا به تاریخ علم میتواند تا حد زیادی در پاسخ به این پرسشها یاریرسان ما باشد. چرا که میتوان به دورههای گوناگونی در تاریخ علم اشاره کرد که در آنها، چیزهایی به عنوان گزارههای علمی مورد پذیرشند اما تا پیش از آن یا اصلاً وجود نداشتهاند یا مورد پذیرش اهالی علم نبودهاند.
اگر به مباحث مطرح در فلسفه و معرفتشناسی علم و نیز رویکردهای جامعهشناختی به علم نیز توجه شود، میتوان از پارادایمهای علمیای سخن گفت که در چارچوب آنها، علمی بودن یا علمی نبودن یک چیز و در نتیجه درست بودن یا نبودن آن چیز معنا پیدا میکند.
توماس کوهن، که به طور مفصل به بحث درباره پارادایمها پرداخته است، پارادایم را آن چیزی میداند که اعضای یک جامعه علمی با هم و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند؛ یعنی مجموعهای از مفروضات، مفاهیم، ارزشها و تجربیات که روشی را برای مشاهده واقعیت جامعهای که در آن سهیم هستند ارائه میکند.
با این اوصاف میتوان گفت که آنچه در فیزیک نیوتونی درست و علمی دانسته میشود، چه بسا در فیزیک کوانتوم مورد پذیرش نباشد و آنچه در هندسه اقلیدسی مورد بحث قرار میگیرد در هندسه فراکتال مورد اشاره هم قرار نگیرد.
اما احتمالاً آنچه سبب شده است که علمی بودن یک چیز در جامعه ما به معنای درست بودن آن در نظر گرفته شود، نگاه پوزیتیویستی حاکم بر بسیاری از اذهان ایرانیان باشد.
پوزیتیویسم (اثباتگرایی یا تحصلگرایی) به هر گونه نگرش فلسفی که تنها شکل معتبر از اندیشه را متعلق به روش علمی بداند اطلاق میگردد. این اصطلاح در قرن هجدهم توسط فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی آگوست کنت به کار گرفته شد.
کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرش دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکلی از اندیشه که باقی میماند متعلق به اندیشه قطعی (positive) و تجربی علم است.
وی استدلال کرد که جوامع سه مرحله را سپرى مىکنند، مرحله الهیاتى، مرحله متافیزیکى و مرحله علمى. در مرحله الهیاتى، مردم پدیدههایى مانند رعد و برق، خشکسالى و بیمارى را با توسل به افعال خدا، ارواح و سحر و جادو تبیین مىکنند.
در مرحله متافیزیکى مردم به نیروهاى مشاهده ناپذیر متوسل مىشوند و در مرحله علمى هدف نه تبیین چگونگى رخداد اشیا و یا شناخت ماهیت خود اشیا، بلکه صرفاً پیشبینى پدیدهها است.
در ادامه تفکر آگوست کنت، پوزیتیویسم منطقی کوشید با طرح "شرایط صدق" برای هر گزارهای که از جنس گزارههای خبری است نشان دهد که یک گزاره در چه شرایطی صادق و در چه شرایطی کاذب است. به عبارت دیگر معنای هر گزاره در پوزیتیویسم منطقی همان شرایط صدق آن است.
از نظر آنها گزارهها یا ترکیبی، یا تحلیلی و یا بیمعنا هستند. اما هر گزارهای که همیشه صادق یا کاذب یا نامعلوم باشد کاملاً بیمعنا است چرا که این گزارهها در واقع هیچ وضعی از امور را توصیف نمیکنند.
ستاره اقبال پوزیتیویستها با ظهور نگرشهای جدید، و نظریات متفکرانی چون کوهن و کواین کمکم رو به افول نهاد. اما عجیب آنکه چنین رویکردی در جامعه ایران تأثیرات مبنایی و مهمی بر جای گذاشته است و احتمالاً به همین خاطر است که پشتوانه بسیاری از سخنان، صفت علمی بودن آنها اعلام میشود.
نگاه و نگرشی که گاه در زمینههایی نامرتبط با جهان پوزیتیویستی طرح میگردد، بی آن که این نکته در نظر گرفته شود که برای درست بودن یک چیز، ضرورتی وجود ندارد که آن چیز لزوماً علمی باشد.
منبع: خبرگزاری مهر