آيينههاي كيهاني بررسي شد
به
تازگی کتاب «آیینههای کیهانی» تألیف دکتر حسینعلی قبادی و حجت عباسی به همت نشر ریرا
منتشر شده است. این کتاب به واکاوی و بازنمایی شبکههای نمادپردازی در غزلیات شمس
میپردازد. نشست هفتگی شهر کتاب، كه به نقد و بررسي اين كتاب اختصاص داشت در روز
سهشنبه ۲۶ آبان 1388، ساعت ۱۶:۳۰ با حضور دکتر مریم حسینی و دکتر حسینعلی قبادی برگزار
شد.
دكتر حسينعلي قبادي در آغاز اين نشست سخنان خودش را با نقل قولي از مولانا آغاز كرد و گفت: به قول مولوي، هم سؤال از عشق خيزد هم جواب. من در واقع اصلاً قصد نداشتم به اين كتاب بپردازم اما وقتي به اواخر پژوهش قبلي رسيديم كه با عنوان «آيين آئينه» منتشر شده است متوجه شدم آن كتاب چندين نقص دارد از جمله اينكه ديدم نمادهاي مولوي بر خلاف نمادهاي بسياري از بزرگان ادب فارسي از منطقي مشخص پيروي ميكند و گويي تمام اشعار مولوي در منظومهاي هدفمند سروده شدهاند. اگرچه اشعار مولوي در حالتي ناهوشيار سروده شدهاند اما چون منطقي معرفتي در ذهن مولوي وجود داشته در نتيجه غزليات وي در عين كثرت از منطقي واحد برخوردار است.
وي افزود: از مواردي كه در انتهاي كتاب قبلي به آن رسيده بوديم اين بود كه كلان نمادهايي در آثار مولوي وجود دارد كه اسم آن را شبكه نمادپردازي مولانا گذاشتيم. مسأله ديگري كه ما به آن پرداختيم اين بود كه نمادها چگونه زاده ميشوند؟ در اينجا بود كه به سرچشمههاي اين نمادها يعني كهن الگوها و نقش آنها در شكوفايي نمادها رسيديم.
قبادي سپس با طرح اين سؤال كه آيا مولوي كه سرمستانه از عشق شمس اين اشعار را سروده به آن كهن الگوها آگاهي داشته است يا نه؟ گفت: نكته ديگر همتباري و خويشاوندي نمادها و پيوند غزليات شمس با عالم اسطوره است. اسطورهها آميزهاي از باورها، كهن الگوها، نمادها و دغدغههاي آدمي در طول تاريخ بوده است. اين دغدغهها گاه دغدغههايي معرفتياند و گاه امري روانشناسانه و دروني كه بشر آنها را با رؤياهاي خودش پيوند زده است. به همين دليل در گذرگاه اسطورهها اگرچه نظر به خداي يگانه بوده است اما در ظاهر خدايان گوناگوني بودهاند كه هر كدام مظهر يكي از نيازهاي بشر محسوب ميشوند.
عضو هيأت علمي گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس با اشاره به اينكه اسطوره وجه سيال جوهره هنري بشر در طول تاريخ بوده افزود: هر قدر آثار ادبي غنيتر بودهاند بيشتر اسطوره آفريدهاند. نماد در واقع حلقه مركزي اسطورههاست. بعد محوري اسطوره قطعاً نماد است و اسطوره منهاي نماد معني ندارد. مولوي نيز توانسته در واژگان و گزارشهايي كه از عالم ميدهد به دليل تجربيات شهودياش تصرف كند و با اتصالي كه با حقايق بيرون پيدا كرده غزلهايي بگويد كه ناشي از اين تجربيات شهودي بوده است. او توانسته اسطورهسازي كند و به همين دليل بر قلههاي ادبي جهان نشسته است.
قبادي در ادامه با آوردن شاهد مثالهايي از اشعار مولانا سخنان خودش را پي گرفت و گفت: ادبيات يعني خلق جهاني نو و آفرينش جهاني ديگر براي انسان. بنابراين نه تنها در جهان عرفاني مولوي بلكه از ديدگاهي ديگر در جهان باستان زمينههاي علمي و معرفتي اينكه وجود انسان به تنهايي آيينه تمامنماي تمام عالم است وجود داشته است.
اما كاري كه مولوي در غزليات شمس كرده اين است كه كاملاً زمينههاي معرفتي را در حوزه عرفان تجربي در عمل نشان داده و شگفتآور اين است كه توانسته مجدداً تجربيات عرفاني را به زبان بياورد. غزليات شمس روايت باطن عالم و درون هستي است. شاعر يا نويسندهاي كه نماد ميسازد حتماً تخيل كرده كه اگر اين تخيل به حد نهايت خودش برسد به نماد تبديل ميشود. غزليات شمس تماماً با كهن الگوها در پيوند است و بدون توجه به آنها نميتوان به نقد و تحليل غزليات شمس پرداخت.
در ادامه دكتر مريم حسيني، ضمن مرور آثار محدودي كه درباره اسطورهها و نمادها به زبان فارسي وجود دارد گفت: نماد، دو عالم كاملاً متفاوت را به هم پيوند ميدهد. برخي در صددند كه غزليات شمس را بيت به بيت شرح دهند. به اعتقاد من ورود به عالم غزليات مولانا با مطالعه كهن الگوهاي ذهني و نمادها در مولانا همراه است و ما زماني جهان ذهني مولانا را كشف خواهيم كرد كه بتوانيم به اين جهان نزديك شويم.
وي افزود: دستهبنديهايي كه درباره سمبلها و نمادها در غزليات شمس وجود دارد بايد شكل متداخل به خود بگيرد تا حق هيچ يك ضايع نشود. مولانا در سلسله دالها و مدلولها نه تنها براي هر دال چندين مدلول بلكه براي هر مدلول چندين دال قائل ميشود به نحوي كه ما گاه در ميان اين دالها و مدلولها گم ميشويم. از همين روي ميتوان گفت كه اين شبكههاي دال و مدلول در مولانا تو در توست و نميتوان آنها را از هم جدا كرد.
حسيني با خواندن غزل «معشوقه به سامان شد» كوشيد نشان دهد كه نميتوان خط فارقي ميان نمادها در مولانا در نظر گرفت: شواهدي در اين ابيات وجود دارد كه ميتوان گفت معشوقه جان شيفته مولاناست يعني آن مني كه به عالم فرامن نزديك ميشود اما آيا در اين لحظههاي شدن، مولانا، شدنهاي ديگر را به ياد نميآورد؟ آيا گاهي مدلول اين غزل خود رسول اكرم نيست؟ و آيا در اين غزل معشوق نميتواند انسان كامل باشد؟ ما چگونه ميتوانيم خطوط فارقي را مشخص كنيم تا نشان دهيم چه اتفاقي دارد در غزل ميافتد؟ اين كار قطعاً ناممكن است.
عضو هيأت علمي دانشگاه الزهرا گفت: جهان مولانا جهاني است كه همه اجزاي عوالم موجود در آن حضور دارند و در كنار هم و با هم در حركتند تا ايدههاي مولانا را براي رسيدن به جهاني فرامرزي، فراانساني و فرامذهبي تحقق بخشند. همه اينها حكايت از جان دروني خود مولانا دارد. مولانايي كه ميتوان او را در كنار يكي از اولياءالله قرار داد به نحوي كه شناخت او راهي براي شناخت اولياءالله است.
حسيني در پايان با اشاره به تلاشي كه در كتاب «آيينههاي كيهاني» در جهت بررسي نمادها در ادبيات عرفاني ايراني - اسلامي صورت گرفته سخنانش را اينگونه به پايان برد: اين كتاب در حقيقت تلاشي است كه در نهايت ميتواند به صورت يك دايرهالمعارف بزرگ در اختيار همه قرار بگيرد.