خواننده كور صادق هدايت«خواننده‌ي کور» حاصل خوانش تجربی آثار صادق هدایت با محوریت بوف کور است؛ کتابی که نويسنده‌ي آن نه ايراني، بل اهل تركيه است. اوغوز دمیرآلپ آن‌گونه كه خود نيز مي‌گويد به عنوان متخصص ادبیات فارسی یا صادق هدایت دست به قلم نبرده؛ وی پیش از هر چیز فقط مجذوب جاذبه‌ي فوق‌العاده‌ي جهان هدایت شده است؛ «جهان آشفته‌ي شرق و روشنفکر نجیب شرقی که این آشفتگی را تا مغز استخوانش حس کرده و زهر غرب را هم نوشیده! جهانی درونی که چون گردابی خود به دست خود بلعیده می‌شود.»

دمیرآلپ در این کتاب می‌کوشد به همه آثار هدايت بپردازد هرچند «بوف کور» را هسته آثار وی می‌داند. «خواننده‌ي كور» براي گشودن معماهاي «بوف كور» از «حاجي‌آقا» مي‌آغازد، سپس بسترهاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي زمان و زمانه‌ي هدايت را مي‌كاود و پس از بررسي و زير و رو كردن «بوف كور» در نهايت براي سامان دادن به بحث خود، به واپسين آثار هدايت نظري مي‌اندازد تا شايد به برخي نقاط تاريك بوف كور نوري بتاباند.

«حاجي‌آقا» راهي است براي دميرآلپ براي ورود به جهان پرجاذبه‌ي هدايت؛ رويارويي خواننده‌اي از فرهنگي ديگر با نويسنده‌اي ايراني كه شخصيتي مبهم دارد و شايد بتوان او را از تبار قهرمانان عصر مدرن دانست؛ خواننده‌اي كه خواندن صرف را تاب نمي‌آورد، دست به قلم مي‌برد و مي‌نويسد. عجيب جذاب از كار در آمده اين مواجهه، كمابيش به همان جذابيت جهان هدايت؛ جذابيتي كه بي‌شك بخش زيادي از آن مرهون ترجمه و قلم شهرام شيدايي است و خديجه گُلجان توپكايا.

ترجمه‌ي فارسي خوب از كار در آمده، آن‌قدر خوب كه شايد اگر نويسنده مي‌خواست آن را به فارسي بنويسد در مقابل اين ترجمه كم مي‌آورد. ترجمه، ترجمه‌اي جاندار شده و تو را دنبال خودش مي‌كشد و تا انتها مي‌برد. اما گويا شيدايي روزهاي سختي را مي‌گذراند اين روزها. انگار كه بيمار است؛ سخت هم بيمار است. شايد جهان هدايت او را هم در بر گرفته. حكايت، حكايت همان درخت زَقّومي است كه در آغاز كتاب، در «به جاي مقدمه» از آن سخن به ميان آمده: درختي كه در جهنم مي‌رويد و ميوه‌هايي تلخ و زهرآگين دارد كه به جهنمي‌ها مي‌خورانند.

در آن‌جا از هدايت به عنوان آن درخت زُقّوم نام برده مي‌شود: و ما هم از آن جهنمي‌ها بوديم كه در سنين بين كودكي و نوجواني از درخت ممنوعش بالا رفتيم و چيديم و خورديم، بوف كورش را خوانديم، چه غذاي تلخي براي آن سنين، چه غذاي سنگيني، سنگين و ديرهضم و تلخ. سال‌هاي سال طول كشيد تا توانستيم آن را با سويه‌هاي تاريك وجودمان، فرهنگ‌مان، تاريخ‌مان بالا بياوريم.

حالا اما ديگر كمتر جهنمي‌اي را مي‌شود پيدا كرد كه در سنين بين كودكي و نوجواني از چنين درختي بالا برود. بزرگ‌ترها هم كم مي‌آورند اين روزها انگار. در چنين جهنمي ديگر فقط هدايت، آن درخت زُقّوم نيست. سويه‌هاي تاريك زندگي، همان سويه‌هاي تاريك وجود ما، فرهنگ ما و تاريخ ما شده است. شايد رنجي كه شهرام شيدايي مي‌برد در مصاف با بيماري‌اش از هر دو سو باشد، از آن هدايت‌خواني‌ها و از اين سويه‌هاي تاريك زندگي امروز ما.

مترجم اما هنوز كم نياورده، رنج مي‌كشد اما ادامه مي‌دهد، به زندگي كردن ادامه مي‌دهد؛ نشانه‌اش هم همين «خواننده‌ي كور» است كه خواندنش لذتي تمام‌عيار به ارمغان مي‌آورد، لذت رويارويي دو فرهنگ، كه در آن يكي مدام در پي فهميدن ديگري است و هدايت هي از زير دست‌هاش ليز مي‌خورد. خواننده كم نمي‌آورد و باز ادامه مي‌دهد و در اين مسير آن‌چه حاصل مي‌شود همين لذت كلنجار رفتن با ديگري / خود است و اين مواجهه من و ديگري، اين خوانش تجربي، آرام آرام تجربه‌اي ديگر را پيش مي‌كشد و آن آشكار شدن و ديدن برخي از سويه‌هاي تاريك وجودمان، فرهنگ‌مان و تاريخ‌مان است تا از اين رهگذر، خودمان را، گذشته‌مان را و رفته رفته امروزمان را بهتر بشناسيم.

هدايت ايراني ‌است اما اين ايراني بودن به چه معناست؟ و چگونه مي‌توان از هويت ايراني سخن گفت در زمانه‌اي كه بيش از پيش، همه چيز به همه چيز ربط پيدا كرده و همه چيز با همه چيز قاطي شده است؟ همين‌جاست كه هدايت ايراني، به همان اندازه كه ايراني است ايراني هم نيست؛ آن‌گاه كه تند و تيزترين انتقادات را به سوي همين هويت ايراني نشانه مي‌رود. بايد از روزن تنگ ملي‌گرايانه و امثال آن درگذشت و از منظري ديگر و وسيع‌تر به جهان نگريست. دميرآلپ در مواجهه با هدايت در پي چنين منظري است. او ريسك نفهميدن را به جان مي‌خرد، اما بي كار نمي‌نشيند و مي‌كوشد نوشته‌هاي چندلايه‌ي صادق هدايت را – آن‌ هم از روي ترجمه‌هايش – بفهمد. اين فهميدن براي او اما معنايي بيشتر از نوشتن يك كتاب دارد. دمير آلپ در اين راه در پي شناخت سويه‌هاي تاريك وجود خودش و فرهنگش نيز هست. او به درستي تأكيد مي‌كند كه جوامع شرقي هنوز بيداري تاريخي نيافته‌اند و امتدادي بين گذشته و حال‌شان وجود ندارد. گذشته‌شان آن‌ها را و آن‌ها گذشته‌شان را به حال خود واگذاشته‌اند و از همين رو راه آينده هم باز نشده است.

در عين حال نويسنده مي‌كوشد تنها به خود هدايت، آثارش و محيطي كه در آن سر مي‌كند نپردازد. وي با فرزي و چابكي خاصي به آثار گوناگون هدايت سرك مي‌كشد و مدام در پي يافتن نسبت‌هايي است ميان آثار هدايت با جهاني وسيع‌تر از آن‌چه در دور و بر اوست. دميرآلپ در «خواننده‌ي كور» تمام و كمال با «بوف كور» كلنجار مي‌رود و انصافاً بيش از حد انتظار از عهده بر مي‌آيد؛ هرچند خود نيز اذعان مي‌كند كه بوف كور، از روزي كه منتشرشده تا به امروز، معمايي است كه خواننده‌ها سعي در گشودن آن داشته‌اند. 

 

 

مشخصات كتاب:

خواننده كور

خوانش تجربي آثار صادق هدايت با محوريت بوف كور

اوغوز دميرآلپ

ترجمه شهرام شيدايي و خديجه گُلجان توپكايا

ناشر: مؤسسه انتشاراتي كلاغ سفيد

تيراژ: 2000 نسخه

چاپ اول، بهار 1388

اين مطلب پيش از اين در مجله‌ي رودكي منتشر شده است.