پسوند
محمد رضا لطفی یزدی
قصد:
قصد من این است كه در این نوشتار نشان دهم: نشاندن پسوند اسلامی و یا هر پسوند به این شکل در آخر بعضی از کلمات، گاه غیرضروری، گاه نامفهوم، گاه هم معنی کلمهی اصلی را میستاند، البته شاید این چنین پسوندهايی برای بعضی از کلمات نیز گاه ممکن است.
کلمات:
آنچه پیرامون زبان و زبانشناسی به کار ما میآید شامل معناشناسی آن است و نه بیش از آن، از این رو سعی در نشان دادن اشکال معنایی و مفهومی قضیه خواهیم کرد و نه اشکالات احتمالی دستوری زبانشناسی آن، که خارج از تخصص ما نیز هست.
به کلمات زیر دقت کنید:
«هنر اسلامی» و «اقتصاد اسلامی»
تا پایان این نوشتار ما از این دو کلمه استفاده میکنیم تا به مدعای خود برسیم.
بغرنج ها:
1- هنر اسلامی:
آیا ما چیزی به نام هنر اسلامی داریم؟ آیا این نوعی از هنر؟ قسمتی از هنر؟ یا کاملاً مفهومی متفاوت است؟
به طور مثال یکی از انواع هنر ، هنر نقاشی است. آیا صرف پرداختن مسلمانی به نقاشی، هنر نقاشی را اسلامی میکند؟ آیا پرداختن به مضامینی خاص یا محدود، این هنر را اسلامی میکند؟ آیا سبکی خاص این هنر را اسلامی میکند؟
2- اقتصاد اسلامی:
علوم را به سه دسته محض و تجربی و انسانی تقسیم میکنم . در دو دستهي اول کمتر ما با پسوندگذاری مواجهیم. بهطور نمونه ما کمتر کلمات ریاضیات اسلامی و یا زمینشناسی اسلامی را شنیدهایم، اما در دسته سوم ما کاملاً با این مسأله با شکلهای گوناگون و بهطور دائم مواجهیم.
سؤال میشود اگر در اقتصادی «ربا» بهصورت عینی حذف شود آنگاه میتوان از چیزی به نام اقتصاد اسلامی نام برد؟
دورگشت
دورگشت یعنی موضوعی را دوباره واکاویدن از طریق طی کردن راه دقیقاً طی شده، از این رو: در پاسخ به تمام سؤالات ذکر شده میتوان به شرح و پاسخ تمام سؤالات ذکر شده پرداخت و حتی سؤالاتی را هم بر آن افزود و سپس دوباره همهی آنها را کاوید و پاسخ گفت.
به همین دلیل من ابتدا نقدهایي را به این پسوندگذاریها وارد ميكنم و سپس سعی در تبیین قاعدهای برای این موضوع میکنم و سپس این قاعده را در مورد آن دو کلمه به کار میگیرم.
نقد:
تمام کسانی که از این نوع پسوندگذاری استفاده میکنند:
1- آیا معتقد به آفرینش مسألهای جدید (ذاتانگاری) هستند که کاملاً از موضوعات شبیه به آن متفاوت است؟ اگر اینگونه است چرا شروع به مقایسهي این مخلوق (موضوع آفرینش شده) با موضوعات شبیه میکنند؟ آیا مقایسهي تراکتور با اجاق گاز کاری بس عبث به نظر نمیرسد؟ دو موضوع با دستههای متفاوت امکان مقایسه را فراهم میکنند (قیاس مع الفارق)؟ چرا برای این موضوعات از مفاهیم و موارد و علوم شبیه استفاده میشود؟ چرا برای این موضوعات «جهانی» خلق نمیشود تا بتوانیم راحتتر خود را با مسأله کنار آمده ببینیم؟
2- یا نه؛ تنها معتقد به نوع خاصی یا شکل خاصی از موضوع هستند؟ آیا برای این کار لوازم آن را در پیش گرفتهاند؟یعنی اینکه آیا مثلاً حذف ربا از اقتصاد نقض غرض از اقتصاد نمیکند؟
احتمالاً میتوان به این نقدهای یاد شده، تعداد دیگری را هم افزود ولی من به این دو دسته نقد بسنده کردم تا نشان دهم به راحتی نمیتوان از کنار این مسأله گذر کرد و به این مشکلات پاسخ نگفت.
قاعده:
راه حل مشکل به نظرم به این شرح است:
«برای استفاده از پسوند برای موضوعاتی و اینکه بدانیم این استفاده درست بوده، باید دید که معنایي که از این عمل مراد میشود باعث نمیشود که نقض غرض گردد؟»
بهکارگیری:
در اینجا ما به دو نمونه از چهار نمونهي خود مراجعه میکنیم و سعی میکنیم با استفاده از این قاعده به پاسخ در مورد آنها بپردازیم.
1- هنر اسلامی: اگر مدعی این شویم هنر مسلمانان کلاً و ذاتاً مبرا و ذاتی جداست آنگاه به تمام مشکلات نقد دستهي اول باید پاسخ داده شود. به نظرم هنر یک معنا بیشتر ندارد و آن هم «بیان هنرمند در اثر» است . شاید ایرادهایي گرفته شود. ولی آیا میشود حقیقتاً تعریفی دیگر از هنر داد که اخص از تعریف ذکر شده نباشد؟ یا مثلاً نقاشی یعنی استفاده از هرگونه رنگ (اعم از رنگی، سیاه قلم و...) در یک شی. آیا سادگی نیست به این دلیل که مثلاً در نقاشی مسلمانان از بدن عریان استفاده نمیکنیم ،از نقاشی اسلامی (ذاتانگار) نام ببریم؟ فدا کردن صفت بارز و بزرگ مشترک در پای صفت کوچک تفاوت. استفاده از لغت اسلامی همانقدر بی معناست که هنر مسیحی، هنر شینتویی، هنر یهودی. باید از هنرمندان مسلمان نام برد و نه از هنر اسلامی. اگر از هنر اسلامی استفاده شود نقض غرض میشود چون ما از این واژه یعنی مهنر» برای طیف بزرگتری نیز استفاده میکنیم؛ از این رو استفاده از دو واژه در کنار هم برای دو معنی متضاد در یک جا محال است.
2- اقتصاد اسلامی: در همینجا بهراحتی عرض کنم اگر اقتصاددانان (بهعنوان متخصصان این رشته) مسلمان توانایی دارند باید در جهت رفع مشکلات این علم و مشکلات بشریت و یا مسلمانان از آن استفاده کنند و نه در جهت مدعی شدن به زایش علمی نو. استفاده از نوع خاصی از اقتصاد توسط مسلمانان در منتهی درجهی خود به معنای بهکارگیری بعضی از این قواعد است مثلاً استفاده از اقتصاد کینزی و نه بیشتر.
نتیجه:
به نظرم در پایان لازم است اشاره کنم تمام مسائل ذکر شده حول این است که در صورتیکه پسوندی را ذاتی تلقی کنیم کلمهی اصلی را نقض غرض میکند ،چرا که کلمات دارای بار مفهومی هستند و گاه تعریف ذاتی ما از پسوندی موجب جمع نقیضین «کلمهی اصلی و پسوند» در یکجا میشود که آنهم محال است.