قبل از هر چیز، باید گفت که این کتاب بر خلاف کتاب‌های قبلی نه محاوره، بلکه تمام آن خطابه‌ای است از سوی بیگانه آتنی. در واقع، آتنی در کتاب چهارم بخشی از این خطابه را بیان کرده بود و تمام کتاب چهارم مابقی آن را تشکیل می‌دهد. بیگانه آتنی در قسمت کوتاه خطابه در کتاب چهارم 716c-718b5، وظایف شهروندان نسبت به خدایان و والدین را گفته که در ابتدای کتاب پنجم نیز به آن اشاره می کند. تمام کتاب پنجم ادامه آن قسمت است که خطابه بلند آتنی را تشکیل می دهد. در یک نگاه کلی، این خطابه ترکیب پیچیده ای را دربردارد به صورتی که از یک سو با بخش بندی های مشخص و معین ترتیب ساده ای را ارائه کرده اما از سوی دیگر، نکات ضمنی فراوان در این بخش بندی ها مباحث متنوعی را پیش می کشد که از حدود ترتیب ساده کلی خطابه خارج شده و هر کدام بحثهای مفصلی را می طلبد. از این رو، من برای پرهیز کلام سعی می کنم تا به ترتیب ساده قناعت کنم و در مورد نکات ضمنی تنها به اشاره هایی کوتاه بسنده کنم.

ترتیب خطابه آتنی بر دو بخش عمده است که مرز بین این دو قسمت را بیگانه با اعلام اتمام مقدمه قانون و شروع بحث از طراحی نظام سیاسی πολιτείας ‘υπογραφήν مشخص کرده است 734e2-5. تمایز بین این دو بخش بر مبنای تمایز بین حیات مدنی و حیات سیاسی قابل بیان است. این همان تقسیم بندی است که در خطابه پروتاگوراس نیز دیده می شود که افلاطون در اوایل محاوره پروتاگوراس خود بیان کرده است 322cff. ملاک این تمایز در آن است که بخش نخست مربوط به فضایل فردی است که لزومی ندارد ویژگی شهروندی در آن لحاظ شود اما در بخش دوم انسان به عنوان شهروند در نظر گرفته می شود که پروتاگوراس در آن خطابه به عنوان فضیلت سیاسی πολιτικὴ τήχνη از آن یاد می کند 322b9. اگر به بخش دوم دقت شود دو فضیلتی که پروتاگوراس برای فضیلت در نظر گرفته، یعنی حرمت و عدالت αι̉δώς τε καὶ δίκη، نیز مبانی بخش دوم خطابه بیگانه آتنی قرار گرفته است. عابد، بحث از این دو فضیلت پروتاگوراس و تاثیر آن در خطابه آتنی در نوامیس موجب اطاله کلام می شود که من در اینجا از آن صرف نظر می کنم و تنها در اینجا می خواهم به سه نکته اشاره کنم. اول آن که اصل تقسیم بندی بین فضیلت مدنی و سیاسی در تمایز بین کتب اخلاقی ارسطو و سیاست وی مشهود است که او به روشنی بین آرته فضایل فردی و سیاسی تمایز قایل شده و چنین تمایزی نیز در همین کتاب نوامیس آشکار است، نکته ای که در جمهور افلاطون به چشم نمی خورد. نکته دوم آن که این تمایز ارثیه نهضت فرهنگی سوفیستاییان است که از تمایز بین نوموس و فوسیس به دست می آید، چرا که در تلقی سنتی همری وحدت این دو اصولا نمی توان بین این دو تمایزی قائل شد. سوم آن که پروتاگوراس معتقد است این دو فضیلت بر خلاف دیگر فضایل عمومی بوده و به این دلیل نتیجه می گیرد که تمام شهروندان حق اظهار نظر در مورد شهر دارند اما بیگانه آتنی به صراحت چنین نتیجه نمی گیرد و رابطه بین نتیجه پروتاگوراس و نظامی که بیگانه در نظر گرفته جای دقت و تامل دارد.

اکنون سعی می کنم به صورتی خلاصه بخش نخست از ابتدای خطابه تا مرز آن با بخش دوم را مرور کنم که این بخش نیز بر چند بخش تقسیم می شود. در بخش نخست این قسمت، آتنی رفتار فرد در قبال خدایان، خویشتن، دارایی ها و دیگران از دوستان و بیگانگان را برمی شمرد. قسمت عمده این بخش به بیان آتنی در مورد نفس ψυχή مربوط می شود که احترام τιμή به آن را پس از احترام به خدایان و نیمه خدایان قرار داده و به تفصیل در مورد آن سخن می گوید. استفاده افلاطون از واژه تیمه در کلام آتنی استفاده ای دقیق است چرا که این واژه دایره وسیع معنایی را در برمی گیرد که آتنی از آن به دقت استفاده می کند و بنابر آن، توجه به نفس را برتر از تن و ثروت قرار می دهد. در واقع، تیمه هم ارزش و هم عکس العمل متناسب با ارزش یک چیز را دربرمی گیرد که افلاطون با استفاده از این دو جنبه معنایی هم جایگاه نفس را برتر از تن و ثروت قرار داده و هم توجه به آن را برتر از آن دو. بیگانه آتنی پس از بحث در مورد نفس اشاره کوتاهی به لزوم احترام به دیگران به خصوص بیگانگان دارد و بعد از آن مباحث ضمنی دیگری را مطرح می کند. او در این مباحث ضمنی راستی α̉λήθεια را به عنوان برترین فضیلت در بین خدایان و انسانها برمی شمرد 730b9-c1 و در ادامه به موضوعاتی چون دروغ ψευ̃δος و ظلم α̉δικος می پردازد. این قسمت چون به موضوع نفس و فضایل آن مربوط می شود را می توان ضمیمه مباحث قبل دانست که افلاطون در ادامه آن ذکر کرده است.

بیگانه آتنی بخش دوم از این قسمت را به عنوان امور بشری α̉νθρώπινα 732e3 یاد می کند که در آن از لذت، درد و امیال انسانی بحث می کند. او بحث از این امور را بر همان معیار برتری نفس بر تن و ثروت در ابتدای خطابه پی گیری می کند که با لحاظ بین لذت و درد شدید و ضعیف و نسبتهایش، قصد دارد معلوم کند کدام صورت برای قانونگذاری ضرورت دارد. آتنی در بررسی خود چهار فضیلت؛ خویشتن داری، دانایی، شجاعت و تندرستی و رذایل؛ لجام گسیختگی، جهل، جبن و بیماری مقابل آنها را پیش می کشد تا معلوم شود که کدام صورت برای قانونگذاری مناسبتر است. سوای از کلی گویی افلاطون در این قسمت که به راحتی امکان مصادره به مطلوب را به وی می دهد، او در اینجا حتی چندان به لذتی نمی پردازد که در محاوره فلیبس به عنوان نوع سوم لذت یاد کرده که بین خوشی و ناخوشی قرار گرفته و مناسب حیات با دانایی φρονει̃ν βίον است و حتی خدایی ترین زندگی 33a9-b8. از بررسی لذت و درد در حالات چهار گانه و صور نقیض آنها معلوم می شود که ملاک افلاطون نه آن صورت سوم در فلیبس، بلکه حالتی است که درد کمتر بوده و لذت نیز معتدل باشد. علاوه بر این نکته، فضیلت چهارم از فضایل چهار گانه افلاطون در دیگر محاورات وی، یعنی عدالت، دانایی، خویشتنداری و شجاعت، در اینجا تغییر کرده و جای عدالت به تندرستی داده شده است. شاید دلیل این تغییر در ارتباط بحث فعلی با لذت و درد باشد که تن موضوع اساسی بحث بوده و به این دلیل افلاطون به جای عدالت از تندرستی نام برده و حتی می توان گفت تندرستی آن حالتی از عدالت است که در بدن ایجاد می شود و از این رو، تندرستی عبارت دیگری از عدالت است که افلاطون در مورد تن به کار برده است.

بخش دوم از کتاب پنجم به حیات سیاسی مربوط است که در بخش نخست آن، افلاطون با قیاس به پارچه بافی و استفاده از تفاوت بین نخهای تار و پود، سعی می کند تا تفاوت بین شهروندان و لزوم تصفیه بین آنان را بیان کند. شاید عبارات افلاطون تا اندازه زیادی خشن به نظر می رسد که برای یک نظام توتالیتر مناسب باشد که در آن برای یک دست شدن جامعه، تصفیه آن از روشی خشن و حتی کشتن و تبعید استفاده می شود. با وجود این امر، باید در نظر داشت که در وهله نخست، روش تصفیه جامعه را به نحوی بیان می کند که خروج افراد نامناسب برای شهر نه به صورتی خشن بلکه با اقناع آنان و خروج به اختیارشان همراه باشد به نحوی که در مورد خروج افراد یاغی از قانونگذار می خواهد تا خروج آنان به ملایمترین صورت ممکن باشد 735e5-736a4. نکته دوم را باید در تذبذب بیان افلاطون جست که از ذکر یک الگوی کامل تا برنامه قابل اجرا در حرکت است. نمونه این امر در کمال مطلوب یک نظام سیاسی قابل مشاهده است. او در بیان این نظام از یک گفته قدیمی استفاده می کند که بنابر آن؛ «دوستان در هر چیز با یکدیگر شریکند»

ο̉ντως ε̉στὶ κοινὰ τὰ φίλων

این گفته که به تذکر مترجم لوب در دیگر آثار افلاطون، از جمله جمهور 424a، نیز ذکر شده و گفته ای فیثاغوری است، معیار جامعه ای کامل است که در نظر افلاطون، شهروندان در هر چیزی از مال تا زن و فرزند شریک یکدیگر هستند. البته معلوم نیست که واقعا این شعار در میان فرقه فیثاغوری به معنای کمک دوستان به یکدیگر بوده، یا به اندازه این بیان افراطی افلاطونی به معنای اشتراک در هر چیز باشد، اما به هر حال تاثیر اندیشه فیثاغوری در فلسفه افلاطون چه در جمهور وی و چه در اینجا دیده می شود. تمایزی که بین جمهور و نوامیس در تکیه بر این شعار دیده می شود آن است که افلاطون در جمهور بر اساس این شعار شهر خود را می سازد اما در اینجا، از این شعار تنها برای ساخت الگوی کاملی استفاده می کند که با وجود در نظر گرفتن آن اما قابل اجرا نیست. از این جهت است که او به جای اشتراک در زمین از تقسیم آن سخن می گوید و اشاره ای به اشتراک در زن و فرزند نمی کند. به عبارت دیگر، این شعار در نوامیس جنبه آرمانی خود را نشان داده و افلاطون با آگاهی از این جنبه، سعی می کند تاثیر آن را در تقسیماتی رعایت کند که بیشترین تاکید بر برابری در آنها شده است. با توجه به این نکته است که معلوم می شود اتهام ارسطو بر افلاطون در کتاب سیاست مبنی بر این که افلاطون به دنبال ایجاد وحدت به کاملترین وجه در شهر بوده، حداقل بر مبنای این قسمت از نوامیس مبنایی واقعی ندارد هرچند که بنابر افلاطون می توان ارسطو را محق دانست.

عابد من قصد داشتم که به جبران نوشته قبلی، این بار کوتاه بنویسم و به این دلیل سعی می کنم تا در چند خط بحث خودم را جمع و جور کنم. بنابر این، در پایان این نوشته فقط اشاره به موضوعات قابل توجهی کنم که افلاطون در بخش دوم خطابه خود در این قسمت بیان کرده است. او به طرز عجیبی از تقسیم افراد جامعه در چهار طبقه مالی سخن می گوید که تا اندازه زیادی شبیه تقسیم بندی سولون برای نظام سیاسی آتن است که در قانون خود لحاظ کرده بود و به نظر می رسد که افلاطون آن را در نظر دارد. مباحث مالی افلاطون در این قسمت بسیار جذاب هستند که اموری چون؛ مالیات، تامین اجتماعی، پول اعتباری در برابر پول ذاتی، پول مختص شهر و مشترک یونانی و حساب و کتابهای مربوط به آن و دیگر مسائل را در بر می گیرند. عابد خودت متوجه هستی که برخی از این مباحث همانند پول اعتباری یا پول مشترک و پول مختص و همچنین مالیات برای ایجاد توازن و عدالت مالی در نظام سیاسی اموری نبودند که در زمان افلاطون سابقه ای داشته باشند و اجرای آنها قرنها بعد و با مدرن شدن جوامع غربی به وجود می آید. رابطه بین ثروت و توزیع آن با عدالت اجتماعی از نکات اساسی است که مبنای افلاطون در مورد ثروت افراد و جامعه را تشکیل داده و تا اندازه زیادی آن مبنای اشتراکی در جمهور هم تعدیل شده و هم مبنای معقولتری را پیدا کرده است. عابد محترم، من نوشته خودم را در مورد کتاب پنجم با همین اشارات تمام می کنم و امیدوارم تا تو هر چه زودتر فرصت پیدا کنی و من را مطلع از نظرات خودت کنی

موفق و سرفراز باشی

عبدالرحیم زاده

16/7/88