هنر شعر ارسطو، خاستگاه نظريههاي ادبي
دربارهی
هنر شعر ارسطو با برگردان سهیل محسن افنان کتابی است که در سال 1947 یعنی حدود شصت
سال پیش در انگلستان به صورت دو زبانه(یوناني ـ فارسي) به چاپ رسيد اما اين كتاب
در ايران ناياب بود تا اين كه توسط انتشارات حكمت در سال 1388 به صورت يكزبانه و
با حذف زبان مبدء يعني يوناني تجديد چاپ شد. ارزش اين ترجمه هم از اين لحاظ است كه
از زبان اصلي يوناني ترجمه شده و هم اين كه توسط زبانشناسي خبره چون سهيل افنان
انجام شده است.
همانطور كه از متن كتاب هنر شعر هم بر ميآيد و شارحين هم بر آن تاكيد ميكنند ارسطو مبناي بحث خود را بر اساس نگاه افلاطون و نقد آن در زمينهي شعر قرار ميدهد. به نظر افنان يكي از كارهاي مهم ارسطو در اين رساله اين است كه نشان دهد برخلاف نقد افلاطون بر شاعران در مورد غير اخلاقي بودن كارهايشان، امر هنري و متعلق زيبايي را بايد از امر اخلاقي و متعلق خير جدا كرد، چرا كه: شاعران چه مردماني خوب باشند چه بد، و گفتارشان چه راست باشد چه دروغ، شعر از جمله فعاليتهاي هوش و هنر آدمي است و داراي صفات و وظايف مخصوصه. . . . شعر مشروط به فايدهي اخلاقي نيست بلكه مشروط به بخشيدن لذت است. وظيفهي تراژدي آن است كه از راه پاكسازي يا كثارسيسِ عواطفِ ترس و شفقت، لذت بخشد و خشنودي آورد و اين نظريهي كثارسيس پاسخ ارسطوست به انتقادات افلاطون(به شعر).
نكتهي مهمي كه دربارهي هنر شعر بايد دانست اين است كه اين كتاب ناقص است چرا كه بر اساس گفتهي خود ارسطو اين كتاب بايد هم به تراژدي و هم به كمدي بپردازد اما آنچه اكنون به عنوان كتاب ارسطو باقي مانده تنها بخشي است كه در آن به تراژدي پرداخته شده و حتي نظريهي مهم كثارسيس كه وعدهي پرداختن كامل به آن را در كتاب سياست هم داده است، نيز در هنر شعر وجود ندارد.
هنر شعر كه چيزي حدود پنجاه صفحه از حجم كتاب را در بر ميگيرد، بيست و شش فصل دارد كه در هر كدام به موضوعي پرداخته شده است. در فصل نخست وي نظريهي مشهور ميمسيس خود را مطرح ميكند كه در آن نشان ميدهد در هنرهايي چون شعر، موسيقي، رقص، نقاشي و مجسمهسازي آنچه اصل است تقليد از طبيعت و تشبيه به آن است. فرق اين هنرها صرفا در وسايل و ابزار بيان اين تشبيه است براي نمونه سخن در شعر، وزن در رقص و آهنگ در موسيقي، ابزار اين تشبيه است گاهي نيز اين وسايل با هم تركيب ميشوند تا تشبيهي را بار بياورند همچنانكه در رقص گاه موسيقي نيز به كار ميآيد.
در فصل دوم وي به موضوع اين تقليد و تشبيه در شعر ميپردازد و نشان ميدهد كه بر اساس موضوعي كه ميخواهيم در شعر آن را وصف كنيم دو گونه شعر پديد ميآيند. يكي تراژدي كه شعري است كه به چيزهاي برتر ميپردازد يعني شعري دربارهي انسانهايي كه از انسانهاي عادي برترند و ديگري شعري كه به چيزهاي پستتر ميپردازد و آنها را تشبيه ميكند كه كمدي ناميده ميشود. در كمدي انسانهايي مورد تشبيه و وصف قرار ميگيرند كه از انسانهاي عادي فروترند. بر اين اساس ميتوان به اين نتيجه رسيد كه براي ارسطو امور زشتي چون انسانهاي پست هم ميتوانند موضوع امر هنري قرار گيرند و اين جالب توجه است.
در فصل سوم بر اساس تمايز چگونگي تشبيه در يك شعر، آن را تقسيمبندي ميكند و ميگويد اگر خود شاعر شعرش را بخواند به اين شعر داستانسرايي گوييم ولي اگر شعرش را بهوسيلهي ديگران ( يعني به واسطهي كردار انسانهاي ديگر ) بيان كند در اين صورت شعرش، نمايش است كه ويژگي درام را دارد كه همان بيان در حركات و سكنات است.
در فصل چهارم به علل پيدايش شعر ميپردازد و آنها را يكي غريزهي تقليد در انسان و ديگري عشق به وزن و آهنگ ميداند.
در فصل پنجم براي شرح بيشتر كمدي به امور خندهآور ميپردازد كه كمديها بر اساس آنها شكل ميگيرند.
از فصل ششم به بعد بحث كتاب به طور كلي بر گرد محور تراژدي ميگردد كه در گام اول اين كار با تعريف تراژدي و سپس بيان اجزاي ششگانهي آن آغاز ميشود. در اينجا پس از تعريف تراژدي نشان ميدهد كه داستان، غايت و هدف از تراژدي است و همانطور كه از ارسطو انتظار ميرود اين بخش مهمترين بخش يك تراژدي است. پس از داستان خلق و خوي شخصيتها، انديشه، بيان، آواز و صحنهي نمايش به ترتيب اهميت، پنج جزء ديگر تراژدياند.
در فصل هفتم در اينباره بحث ميكند كه داستان يا طرح اصلي تراژدي بايد به اندازهاي باشد كه وحدت آن حفظ شود يعني نه زياده بزرگ و نه زياده كوچك. اما در فصل هشتم نكتهاي بسيار مهم دربارهي تعيين وحدت در داستان بيان ميكند. به نظر وي وحدت داستان به معناي وحدت قهرمان آن نيست يعني معنايش اين نيست كه حول زندگي و مسايل يك فرد بگذرد و بخواهد تمام اموري كه مربوط به يك فرد است را بيان كند بلكه بايد دربارهي يك كردار در انسان باشد براي نمونه ميتوان از شجاعت نام برد.
در فصل نهم به تمايز ميان تاريخ و شعر اشاره ميكند و نشان ميدهد كه شعر بر خلاف تاريخ لزوما نبايد بيان امور واقعشده باشد بلكه ميتواند به امور ممكن و يا نحوي كه امور بايد آن گونه باشند، بپردازد. از اين لحاظ شعر با فرارفتن از امر واقع فردي به سوي امر ممكن غيرفردي و كلي گام بر ميدارد و درست به همين خاطر است كه ارسطو شعر را از تاريخ فلسفيتر ميداند چرا كه به كليات ميپردازد.
در فصل دهم به اين امر توجه ميكند كه يك داستان ميتواند ساده باشد و ميتواند پيچيده باشد يعني ساده و پيچيده بودن داستان فينفسه نشاندهندهي چيزي نيست بلكه همانطور كه كردارهاي انسانها برخي ساده و برخي پيچيدهاند داستانها كه گزارش آن كردارهايند نيز گاهي ساده و گاهي پيچيدهاند و اين موضوع داستان است كه تعيين ميكند كه داستان بايد ساده باشد يا پيچيده.
در فصل يازدهم به نقطهي چرخش و تحول در داستان اشاره ميكند. نقطهي چرخش جايي است كه بر اساس حكم تقدير يا بيشتر شدن شناختِ فرد، ناگهان روند داستان تغيير مييابد.
در فصل دوازدهم به بخشهاي مختلف نمايشيِ تراژدي ميپردازد.
در فصل سيزدهم دستورالعملهايي براي تغييرات اخلاقي در طول داستان را بيان ميكند به عنوان نمونه يك داستان نبايد جوري رقم بخورد كه در آن انسانهاي خوب بدبخت شوند چرا كه اين تغيير حالت باعث ايجاد ترس و شفقت در بينندگان كه هدف اصلي از اجراي نمايش است نميشود.
در فصل چهاردهم ميگويد كه اين ترس و شفقت بايد با خود داستان ايجاد شود نه به واسطهي امري خارج از داستان مانند صحنهي نمايش.
در فصل پانزدهم به اهميت اخلاق و ويژگيهايي كه خلق و خوي افراد نمايش بايد داشته باشند ميپردازد براي نمونه معتقد است كه خلق مردانه را براي يك زن نبايد به كار برد.
در فصل شانزدهم به انواع شناخت ميپردازد كه در نقطهي چرخش داستان با آن روبرو ميشويم و اين كه اين شناخت چگونه ممكن است رخ دهد.
از فصل هفدهم تا پايان فصل بيست و دوم بيشتر به اجزاي ششگانهي تراژدي كه پيشتر گفته بود ميپردازد مانند چگونگي بيان و انديشه.
در فصل بيست و سه و بيست و چهار به بررسي شعر حماسي و نسبت آن با تراژدي ميپردازد و تقسيمهاي شعر حماسي را نشان ميدهد و در فصل بيست و ششم به داوري ميان ارزش اين دو گونهي شعري ميپردازد و نشان ميدهد كه برخلاف تصور افلاطون كه شعر حماسي را برتر ميدانست از نظر وي تراژدي در همه چيز برتر از شعر حماسي(اپوس) است.
در فصل بيست و پنجم نيز بنا به روال هميشگياش به حل برخي مسايل شعري ميپردازد .
در اينجا كتاب به پايان ميرسد اما هنوز نه از كمدي سخني گفته شده و نه از كثارسيس كه مهمترين مساله در تراژدي است. جالب است كه تنها گزارش كوتاهي كه از ارسطو در شرح كثارسيس ميتوان يافت در كتاب هشتم سياست است و نه در هنر شعر.
***
يادي از پژوهشگري توانمند
سيد علي علوينيا: سهيل محسن افنان يك زبانشناس برجسته است كه به واسطهي تسلطش بر زبانهاي يوناني، پهلوي، فارسي، انگليسي، عربي و فرانسه توانسته تحقيقات مفصلي در واژهشناسي انجام دهد كه يكي از نتايج آن كتاب واژهشناسي فلسفي به زبانهاي پيشگفته است. كتاب ديگر وي برگردان هنر شعر ارسطو از يوناني به فارسي است و شايد به همان اندازه اهميت ديباچه و گزارشنامهي ارزشمندي است كه وي بر اين ترجمه افزوده است. وي در گزارشنامهي خود گزارش مفصلي از واژهها، اصطلاحات و نامهاي ذكر شده در هنر شعر به دست ميدهد و در ديباچهي پژوهشگرانهي خود، تاريخ پيوستگي فرهنگي ايران و يونان را بررسي ميكند. وي با آغاز از هخامنشيان نشان ميدهد كه چگونه فرهيختگان و شاهزادگان اين قوم با فرهنگ و زبان يوناني آشنا بودهاند. پس از روشن ميكند كه فرهنگ يوناني در پيامد حملهي اسكندر وارد ايران ميشود به گونهاي كه در زمان جانشينان وي حتي مكانهايي چون آمفيتاترهاي يوناني ساخته ميشود و در آن تراژديهاي اوريپيدس و سوفوكلس به اجرا در ميآيد. وي اين سير را همچنين در دوران اشكانيان و سپس در دوران ساسانيان دنبال ميكند و نشان ميدهد كه چگونه مسيحيان نستوري كه زبانشان سرياني بود توانستند بسياري از آثار فلسفي يوناني به ويژه آثار منطقي ارسطو را به سرياني برگردانند ـ در ميان اين افراد نامهاي بزرگي چون نام دو شارح بزرگ آثار ارسطو همچون اسكندر افروديسي و ثامستيوس را هم مشاهده ميكنيم. اين در حالي است كه بسياري از ايرانيان با زبان سرياني آشنا بودهاند و از سوي ديگر بسياري از اين آثار نيز به زبان پهلوي بازگردانده شد كه خسرو انوشيروان از آنها بهره ميبرده است.. اين سريانيان كسانياند كه حتي در ساخت و گسترش مدرسه جندي شاپور به انوشيروان ياري رساندند و قشر بسيار وسيعي از طبقهي دانشمندان را در ايران آن زمان در بر ميگرفتند. اما بزرگترين نقشي كه اين سريانيان در برگردان متون يوناني ايفا كردند در زمان خلفاي عباسي به ويژه مامون پس از بنيانگذاري بيتالحكمه در بغداد بود. در ادامه سهيل افنان با برشمردن اين افراد و معلوم كردن كتابهايي كه به عربي بازگرداندهاند اطلاعات بسيار خوبي از نخستين مترجماني كه آثارشان تا اندازهاي هنوز در دست است ميدهد. جالب اين كه وي به ما نشان ميدهد كه چگونه ايرانيان در تمامي اين سير بزرگترين و مهمترين نقش را ايفا كردهاند در حالي كه در تاريخ كمتر از همه از آنها نامي به ميان ميآيد. همچنين در ادامه وي فهرستي كامل از تمامي مترجمين و شارحين كتابهاي ارسطو به دست ميدهد كه بسيار جالب توجه و بديع است. بديهي است در اين ميان به چگونگي سير ترجمه و شرح كتاب هنر شعر هم به ويژه ميپردازد.