خانه خانم شايگان!
مهدي اصفهاني*
خانه نيمه تاريک خانم شايگان، جايی که شاگردان معدودش زياد به آن جا رفت و آمد داشتند، به شکلی شگفت انگيز منعکس کننده نکته عجيبی است که می خواهم نشان دهم. محل قديمی انجمن حکمت و فلسفه برای خانم شايگان که سر کوه خانه ای گرفته بود زيادی دور بود و هوای آن زيادی کثيف. برای همين چند جلسه از درس ارسطو آن جا ارائه شد.
اول بارکه به خانه می رسيدی او تو را مثل يک راهنمای موزه به همه جای خانه می برد تا چيزهای شگفت انگيز آن را به تو نشان دهد و اين شايد معرفیِ خودِ او از خودش بود. خانه، او را، روح و خواهش او را منعکس می کرد و من کمتر چيزی را ديده ام که چنين هنرمندانه صاحب خويش را نشان دهد.
خانه واقعاً تاريک بود و پر از چيزهای قديمی و شايد عتيقه، مبل ها، پرده ها، گياه ها عکس ها همه در سايه ديده می شدند و خانم شايگان حدود سال 80 دوازده مليون تومان پرداخته بود تا چيزها را از فرانسه به ايران بياورد. اين وان مسی فرانسوی متعلق به "مارا" سياستمدار فرانسوی بوده است که معشوقه اش يا يک زن خبرنگار -ترديد از من است- توی آن، او را با تير کشته است. اين مجموعه مبل ها به رنگ سبز کهنه، مال چهار صد سال پيش است که من آن ها را در يک حراجی خريده ام. اين کتاب های قديمی، اين پيانو.... و بعد به اطاق کتاب خانه می رويم، اطاق کوچکی که دور تا دور تا سقفش کتاب چيده است و دکتر لامير مرد سيزده سال آخر عمر خانم شايگان می گويد، اين از بهترين کتابخانهها از متون اصلي فلسفه است. درِ اطاق ها را در آورده اند و چندين درِسنتی که بالای آن ها گرد است و شيشه های رنگی دارد اطاق ها را از هم جدا می کند.و خانه پر است از اشياء مختلف طوری که بايد مواظب باشی چيزی را لگد نکنی. بغير از درها تمام چيزهای ديگر غربی است و ناگهان، طاق ها، توجه تو را جلب می کند روی طاق جا به جا نقاشی های قهوه خانه ای از ماجرای کربلا نصب شده است. هم جايی که اين نقاشی ها قرار دارند و هم ذاتشان در ترکيب چيزها غريبه اند. اما در خانه خان شايگان اين ترکيب عجيب نيست. او ابايی ندارد که اطاق خواب را هم به تو نشان دهد. اطاق خواب دری بسيار زيبا و سنتی دارد و تنها جايی است که به ديوار آن يک نقاشی مذهبی ديگر هست.
می گويند خانم شايگان سيزده زبان را می داند. هفت هشت تای آن را من خودم ديده ام. طرز لباس پوشيدن او، طرز آرايشش، طرز برخوردش و... کاملاً غربی است اما در کلاس به ديويد راس شارح بزرگ ارسطو حمله می کند. علت حمله او اين است که راس عقل فعال را درون انسان می داند و همه می دانيم که اين حرف و مقابل آن يعنی چه. او شاگرد برادرش بوده است و شاگرد ايزوتسو و شاگرد نوس باوم، اما از خانم نوس باوم هميشه انتقاد می کند زيرا ارسطو را مثل ابن سينا نمی فهمد و معتقد است کسی که کمک کرده است او طبيعيات ارسطو را بفهمد ملاصدراست. به من کتابی می دهد از ايزوتسو در باره وجود نزد سبزواري، کتاب پر است از حاشيه هايی به زبان های مختلف که وقتی آن را با برادرش می خوانده در کتاب وارد کرده است. دکترای او درباره زمان نزد ابن سينا نيز نتيجه ای دارد که من گمان می کنم کمابيش تفسيری عرفانی است. بر روی ديوار خانه، بالای پيانو عکس های سياه و سفيد دوران جوانيش پيداست. ما يک بار دور ميز و صندلی ای نشستيم [و به درس ارسطو گوش کرديم و هندوانه و چايی خورديم] که خانم شايگان خودش آن ها را از چوب ساخته بود. خانم شايگان خود می گويد که با طراحی منزل مانع ملالت روحش می شود. خانه او جزو غريب ترين خانه هايی بود که من ديده ام. ولی مسئله به خانه او خلاصه نمی شود او خود، در جان خود چيز شگفتی داشت و من نمی دانم اي حالت عجيب را چگونه توصيف کنم.
شايد خوب است بگويم: خانم شايگان زنی بود که در صورتِ محسوسِ حيات غربی و در مقام تفکر فلسفی شرقی بود. روشن است که من صرفاً از شرق و غرب جغرافيايی سخن نمی گويم. مقصودم از شرق آن جاست که حقيقت با حجاب های نور حاضر است و غرب جايی است که حقيقت در آن با تاريک ترين حجاب های خود ظاهر شده است.