در کشور ما، کسانی که مواجهه‌های فکری  را دنبال می‌کنند، با نمونه‌های زیادی از تفکر مغالطه‌آمیز مواجه می‌شوند. اما جدا از بحث‌های جدی و انتزاعی فکری، موارد گوناگون این مغالطه‌ها را می‌توان در عالم سیاست، اقتصاد، ورزش و... مشاهده کرد و البته هرچه‌قدر از بحث‌های تخصصی به سمت بحث‌های عامه‌پسندتر بیاییم این موارد را بیشتر می‌بینیم، و شاید در نتیجه‌ی این کثرت موارد است که به آن عادت کرده‌ایم و به راحتی از آن گذر می‌کنیم، حال آن‌که، اتفاقاً آثار زیان‌بار این نحوه از تفکر در حیطه‌های عمومی، بیشتر است. برخی از مصادیق این نحوه از تفکر، چنان همه‌گیر و برجسته‌اند که دلالتی فراموردی می‌یابند و از یک نوع "روحیه"‌ی غیرسنجشگرانه یا غیرانتقادی حکایت می‌کنند، "روحیه"‌ای که ظاهراً در بین افراد جامعه بسیار قوی است و با کمی احتیاط، شاید بتوان آن را "روحیه‌ی ملی" لقب داد. دو نمونه از این تفکر غیرسنجشگرانه "احساساتی‌گری" و ارتکاب مغالطه‌ی "مخالف بد" است که بسیار مشاهده می‌کنیم و رخ‌نمود کامل هر دوی آن‌ها را در ماجرای مواجهه‌ی سازمان تربیت بدنی و برنامه‌ی 90، که بسیار مورد توجه جامعه قرار گرفت و بحثی فراگیر و چند بعدی شد، مشاهده کردیم.  

چند روزی است که هر طرف نگاه می‌کنیم، نشانه‌ای از دعوای اخیر برنامه‌ی 90 و سازمان تربیت بدنی را مشاهده می‌کنیم، دعوایی که ماهیت سیاسی نیز پیدا کرد. از روزنامه‌ها و سایت‌های غیر اصولگرا گرفته تا شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی خارجی و حتی خود سازمان صدا و سیما که ظاهراً دیگر اصراری ندارد هم‌چون گذشته، به طور بی قید و شرط از عادل فردوسی پور و برنامه‌ی  90 حمایت کند، به نحوی جالب توجه بر آن متمرکز شدند. جالب‌تر از همه، موضع‌گیری کسانی است که تا قبل از این ماجرا، بارها برنامه‌ی 90 را مورد نقدهای تند قرار داده بودند اما اکنون، در همراهی با دیگران، یا صرفاً به خاطر نشان دادن مخالفت‌شان با سازمان تربیت بدنی، در حمایت از 90 از هیچ اغراقی روی‌گردان نیستند.

مشابه این‌ گونه برخوردها را کم ندیده‌ایم. چه بسیار سیاستمدارانی که در بدو حضورشان در مسند قدرت، به چشم یک منجی نگریسته شده‌اند و در حمایت از آنان گلوی خود را دریده‌ایم و به بهانه‌ی حمایت از آنان (یا با استفاده از فرصت حمایت از آنان) سیاستمداران پیشین را آماج بدگویی‌ها و انتقادات بعضاً بی‌جا  قرار داده‌ایم اما درست چند سال بعد همان "آدم بد" را به چشم منجی‌ای نگریسته‌ایم که باید بیاید و ازچنگ منجی سابق نجات‌مان دهد! چه بسیار مربیان فوتبال ملی یا باشگاهی که با رکیک‌ترین ناسزاها وادارشان کرده‌ایم که "حیا کنند و ... را رها کنند" اما مدتی بعد فریاد کرده‌ایم که "به تیمش برگردد" چون "...، ... کرده به تیمش". خلاصه این‌که رویارویی با "بدها" برای‌مان دلیل کافی است تا رویارویی‌کننده را به عرش ببریم و حتی بارزترین ایرادهای او را نادیده بگیریم یا حتی به مدد توجیه، آن را برازنده و ستودنی جلوه دهیم. و این بار این روحیه در ماجرای برنامه‌ی 90 به شکل تمام عیار رخ نموده است.

فرض را بر این می‌گذاریم که در این ماجرا، طرف "بد"، به راستی بد است و در واقع هم کمتر کسی است که بوی  بی‌منطقی و قلدرمآبی و توسل ابزارانگارانه به ارزش‌ها را از جانب سازمان تربیت بدنی استشمام نکند. همه‌ی ما یقین داریم که فردوسی‌پور نه خون شهدا را پایمال کرده، نه نظام را تضعیف کرده و نه (در این ماجرای خاص) پا را از حد صلاحیتش فراتر گذاشته است و  سخنان مسئولان سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال در این چند روز، بسیار بی‌منطق بوده و توهینی آشکار به شعور جامعه محسوب می‌شود اما سنخ پشتیبانی‌مان از طرف "خوب" ماجرا همانند بیشتر اوقات دیگر، همراه با احساساتی‌گری و اغراق است. کافی است نگاهی بیندازیم به برخی از اظهار نظرهای این چند روزه. آیا به راستی 90 نمونه‌ی یک برنامه‌ی سنجشگرانه‌ی "بی‌نقص" بوده است؟ آیا "فوتبال ایران بدون 90 نابود می‌شود" ؟ آیا به‌راستی برنامه‌ی 90 "نهایت انصاف را رعایت می‌کند" ؟ آیا تنها گناه این برنامه بیان "آشکار و شجاعانه و قهرمانانه‌ی حقیقت!" است؟ واقعیت این است از قضا طرف "بد" این ماجرا، در بین شبه-ایرادهایش ایرادهایی را نیز مطرح کرده است که متأسفانه وارد هستند. مثلاً اگر  منصف باشیم باید تأیید کنیم که 90 بسیاری اوقات به راستی به "جنگ گلادیاتورها" شبیه می‌شود. شنیدن این سخن از زبان کسی که بسیاری انتقادهای بی‌ربط به این برنامه وارد کرده، و انتظار دارد برنامه‌ی مذکور از مسیر تأیید و تحسین سازمان تربیت بدنی منحرف نشود، پذیرش این واقعیت را برای ما دشوار می‌کند اما اگر به حافظه‌ی خود رجوع کنیم موارد زیادی را می‌یابیم که این برنامه موضوعات بسیار حیاتی و مهم را رها کرده و به مسائل حاشیه‌ای بی‌ربط پرداخته است. به عنوان مثال، در شرایطی که ایرادهای بسیاری در مدیریت تیم‌های استقلال و پرسپولیس وجود داشته، زمان زیادی را به دعوای بازیکنان در مسابقات دسته‌ی اول اختصاص داده است. بسیاری اوقات، اتلاف وقت مخاطب، تنها نتیجه‌ی این سیاست غلط نبوده است. به یاد داریم که این برنامه، چگونه با اصرار در پی اثبات این موضوع بود که در تیم پرسپولیس اختلاف وجود دارد، یا با لب‌خوانی اثبات کند که سیاوش اکبرپور مستحق تنبیه است. به نظر شما، تلاش در نمایش دادن و اثبات چنین موضوعاتی، با فرض حقیقت داشتن‌شان چه انگیزه‌ی سازنده‌ای می‌تواند داشته باشد؟ بگذارید پیش‌تر بروم و بپرسم: آیا تردید دارید که تمرکز بر این‌گونه موضوعات، تنها نتیجه‌اش هدر رفتن وقت و انرژی مخاطب و ناآرام کردن فضای تیم‌هاست؟ به نظر شما وقتی 90 برای اثبات اختلاف در یک تیم تا آن‌جا پیش می‌رود که عکس‌العمل مربی و کمک مربی را زیر ذره‌بین قرار می‌دهد تا نشانه‌های اختلاف را شکار کند، و حتی اصرار دارد با لب‌خوانی اثبات کند که فلان بازیکن از تعویضش ناراضی است، برای توصیف این بخش از عملکردش، باید از چه واژه‌ای استفاده کرد؟ اگر بگوییم باید از واژه‌ی "تخریب" استفاده کرد، شاید این گمان به وجود آید که در این دعوا از سازمان تربیت بدنی حمایت کرده‌ایم. اما واقعیت این است که برنامه‌ی 90 در عین حال که در دعوای جاری بر حق است، از اتهام تخریب مبرا نیست.

باا این حال وقتی به واکنش‌های گوناگونی نگاه می‌کنیم که در هفته‌ی گذشته به این موضوع نشان داده شده است، به وضوح مشاهده می‌کنیم که انگیزه‌ی مخالفت با سازمان تربیت بدنی باعث شده است که بسیاری، به واکنشی احساس‌محور و اغراق‌آمیز متوسل شوند و یک طرف دعوا را تا حد یک قهرمان ملی بالا ببرند. این گونه احساساتی‌گری‌ها، که در ماجرای مورد بحث فقط یک مورد از آن را شاهد بودیم، طبعاً تأثیرات مخربی دارند. برای مثال، در این قضیه به نظر می‌رسد که ایجاد فضای سنگین در حمایت از 90 بر نقاط ضعف آن، که کم نیستند، سرپوش می‌گذارد و، با فرض ادامه‌ی کار این برنامه، تأخیری طولانی را در اصلاح روندش ایجاد می‌کند.

اگر از دیدگاه سنجشگرانه‌اندیشی (critical thinking) به این ماجرا نگاه کنیم، دو ایراد بزرگ که معمولاً قضاوت‌های ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند در این‌جا رخ‌نمایی می‌کنند: نخست مغالطه‌ی مخالف بد ( به معنای برحق دانستن افراد به سبب بد بودن مخالفان‌شان) و دوم احساساتی‌گری (به معنای مواجهه‌ی احساسی، در جایی که باید عقلانی قضاوت کرد).

چه در مواجهه‌های فکری و چه در بحث‌های عامه‌پسند موارد زیادی از گام‌های نادرست و غیرسنجشگرانه را مشاهده می‌کنیم اما برخی از این گام‌ها شیوع بسیار  بیشتری دارند.

حال اظهارنظرها و موضع‌گیری‌های گوناگون، مثلاً موضع‌گیری‌ها و اظهارنظرهای سیاسی رایج در جامعه‌ی خودمان را مروری کوتاه کنید. منظورم، به طور خاص، موضع‌گیری در مواقعی است که یک موضوع مورد توجه عمومی قرار می‌گیرد و چه بسا تصمیم‌گیری حیاتی‌ای را در پی دارد. آیا موافقید که احساساتی‌گری و مغالطه‌هایی مثل "مغالطه‌ی مخالف بد" چنان شایعند که به درستی می‌توان آن‌ها را به یک نوع روحیه‌ی همگانی غالب و قدرتمند نسبت داد؟ و آیا موافقید که تبعات این روحیه‌ی ناسنجشگرانه، بسیار بیشتر از نابسامانی در چند باشگاه فوتبال است؟

اين گزارش پيش‌تر در سايت خبرآنلاين منتشر شده است.