افلاطون در دیالوگها - 1
افلاطون در دیالوگها سلسله مباحثی است به قصد بررسی نوشته های افلاطونی. این مباحث به معنای شرح و تفسیر نوشته خاصی از افلاطون نیست و از رو، هیچکدام از نوشته های افلاطون به صورت خاص مورد بحث قرار نمی گیرد، بلکه موضوع نظر در این مباحث توجه به کل نوشته های افلاطون است. بررسی کل نوشته های افلاطون در این مباحث به معنای پی جویی برای دستیابی و دریافت دیدگاهی است که بتوان نوشته های افلاطون را بنابر آن قرائت و فهمید.
در مطالعه هر نوشته ای از افلاطون این پرسش قابل طرح است که بر اساس چه دیدگاهی می توان آن را مطالعه کرد تا درکی از آن را بتوان به دست آورد. در حقیقت، نوشته های افلاطون ویژگی خاصی دارد که چنین پرسشی را پیش کشیده و به این دلیل، این پرسش مسئله ای نیست که خارج از نوشته و به صورت پیشینی قابل طرح شدن باشد، بلکه خاصیت نوشته های افلاطون در توجه به این پرسش است. البته می توان بدون توجه به این پرسش نیز نوشته های افلاطون را خواند و حتی درکی از آن را به دست آورد. اما مسئله در همین خواندن و درک کردن است که در هر نوشته ای از افلاطون با پرسشهای مختلفی روبرو می شود. پرسشهایی که در خواندن و درک هر نوشته مطرح می شوند فرایندی پیش رونده را به وجود می آورند که در هر مرحله از این فرایند باز پرسشهای دیگری را پیش می کشند. نکته اساسی در توجه به ویژگی خاص نوشته های افلاطون است که در خود توان پرسشهای گوناگون و پیش رونده را دارد که در پاسخ به هر پرسش درک خاصی از آن را به وجود می آورد.
برای توجه به این ویژگی خاص است که دستیابی به دیدگاهی عام نسبت به نوشته های افلاطون ضرورت می یابد تا بنابر آن بتوان در فرایند قرائت و درک این نوشته ها به پرسشهای لازم چنین فرایندی توجه داشت. دستیابی به دیدگاه عام به معنای دستیابی و توجه به آن جنبه هایی است که مبنای بنیادین در طرح آن پرسشها را فراهم می کنند. با در نظر گرفتن این جنبه ها است که در قرائت هر نوشته از افلاطون می توان همواره در آن نوشته پرسشهایی را مطرح کرد که به درک روشنتری از آن دست یافت. در اینجا تنها می توان به اشاره گفت که جنبه های مورد نظر با وجود آن که به صراحت در نو شته های افلاطون بیان نشده اند اما به حد کفایت مورد توجه بوده اند، دلیل این امر را در اشارات متعدد و متنوعی در نوشته های افلاطون می توان دید که به این جنبه ها شده است. چنین اشاراتی در مجموع مستندات لازم و ضروری مباحث حاضر را تشکیل می دهند که در این نوشته ها تنها به صورت محدود و معدود مورد اشاره قرار می گیرند و بحث مفصل و کافی را باید در نوشتاری دیگر جست.
کلیات
الف- نوشته ها
نوشته های منسوب به افلاطون بالغ بر چهل و چهار نوشته می شوند. تقسیم بندی این نوشته ها و بحث از اصالت یا عدم اصالت آنها از زمان باستان تا کنون جریان داشته است. برای مثال می توان از تقسیم بندی چهار گانه (tetralogies) نام برد که مجموعه سی و شش نوشته را در برداشته و تاریخ آن به قبل از میلاد مسیح باز می گردد و به رسم بر این بوده که به ثراسولوس (Thrasylus) یا به وی و درکولیدس (Dercylides) نسبت داده شود. قرن نوزدهم زمان تحقیقات گسترده و اختلاف نظرها در این مورد بود به گونه ای که اعتبار و اصالت رساله هایی مورد شک قرار گرفت که اکنون اعتبار آنها مورد اتفاق نظر می باشد. نوشته هایی که هم اکنون مشکوک دانسته می شوند، مجموعه نوشته هایی کوتاه هستند و عبارتند از؛ آلکیبیادس دوم، هیپارخوس، رقبا (به ترجمه مرحوم لطفی؛ عاشقان)، ثئاگس، کلیتوفون و مینوس (مرحوم لطفی رساله های زیر را به این مجموعه اضافه کرده است؛ درباره عدالت، فضیلت سیاسی، دمودوکوس، سیسوفوس، اروکسیاس، آکسیوخوس). در مورد نامه ها نیز اگر مجموعه آنها در حکم یک نوشته تلقی شود می توان گفت که اعتبار برخی چون نامه سیزدهم به شدت مشکوک به نظر می رسدسیزدهم به شدت مشکوک به نظر می رسد ، اما در مورد نامه های دوم و هفتم نمی توان شکی به خود راه داد، چرا که این دو نامه نه تنها اطلاعات مهمی در مورد زندگی افلاطون بیان می کنند، بلکه خطوط اصلی برای درک نوشته های افلاطون را می توان بر مبنای آنها ترسیم کرد.
تقسیم بندی نوشته های افلاطون به مراحل چهارگانه؛ دوره سقراطی، دوره انتقال، دوره کمال و دوره سالخوردگی، مورد قبول بسیاری از محققان قرار گرفته است. به دلیل آن که تقسیم بندی فوق بر اساس زندگی افلاطون انجام شده، لازم به نظر می رسد تا اشاره ای به زندگی وی شود. تولد افلاطون به سال 7-428 ق. م. دانسته شده است. این تاریخ مصادف است با سومین سال از جنگ پلوپونزی بین آتن و اسپارت و مرگ پریکلس، رهبر آتن در جنگ پلوپونزی. افلاطون در زمان شکست کامل دموکراسی در جنگ پلوپونزی و روی کار آمدن جباران سی گانه به سال 404 ق. م. 24 داشته که دو تن از بستگان وی به نامهای خارمیدس (دائی) و کریتیاس (عموی مادر) وی در شمار آنان بوده اند. یک سال پس از این تاریخ، 403 ق. م.، حکومت سی تن جبار به دست طرفداران دموکراسی سقوط کرد و این دو تن نیز جان خود را از دست دادند و حدود چهار سال بعد یعنی در سال 399 ق. م. سقراط محاکمه و اعدام شد. بنابر این، سن افلاطون در زمان اعدام سقراط حدود 29 سال بوده است. افلاطون به سال 388 ق. م. نخستین سفر خود را به سیسیل انجام داده که در این زمان 40 ساله بوده و سال بعد از این را زمان تقریبی تاسیس آکادمی دانسته اند. افلاطون حدود بیست سال بعد و به سن 60 سالگی سفر دوم خود به سیسیل را به سال 367 ق. م. انجام داد و هفت سال بعد، 60-361، سومین بار به سیسیل سفر کرد. بیست سال آخر عمر افلاطون در آکادمی و به تربیت شاگردان گذشت که به سال 347 ق. م. و به سن 80 سالگی وفات یافت.
با توجه به تاریخنگاری زندگی افلاطون می توان تقسیم بندی چهارگانه نوشته های وی را به صورت مشخص تری دنبال کرد. دوره نخست یا به اصطلاح دوره سقراطی مربوط به پس از واقعه اعدام سقراط تا تاسیس آکادمی یا حداکثر سالهای نخست پس از تاسیس آن دانست. تاثیر سقراط در بی نتیجه بودن نوشته ها و حفظ یادواره وی از خصایص این نوشته ها دانسته شده است. نوشته های دوره سالخوردگی به بیست سال آخر، یعنی پس از 60 سالگی افلاطون مربوط می شود که پختگی نثر و کمتر نمایشی بودن از خصایص این آثار ذکر شده است. دو دسته دوره انتقال و کمال مربوط بیست سال و در خلال دو سفر به سیسیل فرض شده اند.
هر چند که به نظر می رسد تقسیم بندی فوق با تحولات زندگی افلاطون تناسب دارند اما پرسشهایی جدی وجود دارند که می تواند چنین تناسبی را مورد تردید قرار دهند و نظر کسی چون ورنر یگر را تقویت کند که در کتاب پایدیای خود نظری مخالف این تناسب بیان کرده است. می توان در باره شاگردی افلاطون نزد سقراط به جد شک کرد و همچنین، تاثیر سقراط بر وی را مورد پرسش قرار داد. علاوه بر این، می توان در باره نوشتن قبل از تاسیس آکادمی پرسید و چنین امری را مورد تردید قرار داد. نتیجه چنان پرسشها و تردیدهایی آن خواهد بود که به جای تقسیم بندی چهارگانه، فرض اساسی بر پیوند بنیادین نوشته های افلاطون به یکدیگر است. دلایلی که این فرض را تقویت می کنند، علاوه بر تاکید درست یگر بر عنصر تربیتی مورد نظر افلاطون، عنصر سیاسی است. توجه به زمان تولد افلاطون و دوره نوجوانی و جوانی وی به خوبی می تواند توجیه کننده طرحی باشد که نوشته ها اجزای به هم پیوسته این طرح را فراهم می کنند. مرگ پریکلس، زمان تولد افلاطون، نقطه افول قدرت آتن در جنگ پلوپونزی بود که افلاطون در محاوره لاخس وجود بحران را در ضعف شخصیتهای آن زمان ترسیم کرده است. این محاوره و مقدماتی بودن آن برای مباحث بعدی افلاطون آشکارا نشان می دهد که تحت دوره سقراطی قرار دادن آن و بی نتیجه خواندن محاوره نمی تواند به درک مبنایی از آن منجر شود. بنابر این، در مقابل تقسیم بندی چهارگانه نظریه انسجام درونی نوشته ها بنابر طرحی هدفدار قرار دارد که به جای جدا فرض کردن آنها، محاورات را در پیوند با یکدیگر دانسته و بر این اساس، لازم است در درک هر کدام از آنها به محاورات دیگر نیز توجه کرد.
ب- ساختار
به طور خلاصه می توان گفت که به غیر از اشعار و نامه ها، نوشته های افلاطون در ساختار محاوره ای نگارش شده اند. ساختار محاوره ای به این معنا است که افلاطون سخنانی را نقل می کند که بین چند تن واقع شده است. ساختار محاوره ای در نوشته های افلاطون به کرات به عنوان روش سقراط ذکر شده که در برابر ساختار خطابی قرار دارد. ساختار خطابه ای، برای مثال در محاوره پروتاگوراس، روشی ذکر شده که سوفیستان مشهور به کار می گیرند و سقراط در نوشته های افلاطون با آن مخالفت می کند. سقراط در این نوشته ها، روش خود را بر مبنای پرسش و پاسخ قرار می دهد که ساختار محاوره ای بنابر آن شکل می گیرد.
سقراط در این روش طرف پرسنده است که پرسشهایی را برای طرف گفتگوی خود طرح می کند که یا طرف مقابل پاسخها را بیان می کند یا خود سقراط از طرف وی گوینده پاسخها است. ادامه گفتگو با طرح پرسشهای بیشتر بر مبنای پاسخهای داده شده پیش می رود که در خود ارزیابی پاسخهای پیشین را دربر دارند. ارزیابی پاسخها به معنای نقادی آنها است به این صورت که از یک سو، پرسشها ضعف پاسخها را نشان می دهند و از سوی دیگر، امکان طرح پاسخهای جدید فراهم می شود. پاسخهای جدید به نوبه خود به واسطه پرسشهای دیگر مورد ارزیابی قرار می گیرند. دست یابی به پاسخ نهایی چیزی است که از ابتدای گفتگو وعده آن داده می شود و خواننده ساختار محاوره ای انتظار آن را دارد. یکی از مبانی تقسیم چهارگانه نوشته های افلاطون بر اساس همین عدم دستیابی یا دستیابی به پاسخ نهایی است که به معنای تعریف مورد نظر افلاطون دانسته شده است. بنابر این، نوشته های بدون تعریف نهایی یا به اصطلاح بی نتیجه (آپوریا؛ α̉πορία) محاورات سقراطی و با تعریف نهایی افلاطونی دانسته شده اند. البته این تقسیم در نوشته های افلاطون به خوبی روشن است اما آیا می توان با این ملاک محاوره ای چون تئتتوس را از محاورات اولیه و سقراطی دانست؟!
در اینجا تنها به طور مختصر می توان گفت که شناسایی ساختار محاوره ای بر اساس دستیابی به تعریف معین با وجود آن که مورد ادعای سقراط است، درک محاورات را دچار مشکلاتی می کند، بلکه بهتر آن است تا این ساختار بر اساس تشخیص دیالکتیک به عنوان مبنای بنیادین افلاطون شناسایی شود. مبنای دیالکتیک همان گونه که در محاوره پروتاگوراس دستیابی به تعریف معینی از فضیلت را دنبال نمی کند، در محاوره تئتتوس نیز به دنبال دستیابی به تعریف معینی از شناسایی درست نیست و به همین صورت در دو محاوره سپسین آن، یعنی سوفیست و مرد سیاسی نیز تعریف معینی از شناسایی درست داده نمی شود. آیا در محاوره پارمنیدس تعریف معینی از ایده داده می شود و یا آن که مبنای دیالکتیک تبیین می شود؟
قبل از هر چیز، مبنای دیالکتیکی به معنای واقعه ای بین چند تن است که در زبان وقوع می یابد. دیالکتیکوس (διαλεκτικός) به معنای مهارت در استدلال کردن از فعل دیالگومای (διαλέγομαι) به معنای سخن گفتن با و به صورت خاص به معنای مباحثه کردن است. دیالگومای بر وقوع سخن یا لوگوس (λόγος) بین دو طرف دلالت دارد که به این معنا یک عمل یا ارگون (έ̉ργον) است. لازم به ذکر است که دیالگومای به معنای فعلیت یا عمل بر کلام یا سخن دلالت ندارد که به معنای اپوس (έ̉πος) است، بلکه بر فعلیت سخن دلالت دارد که بین چند تن در جریان است. روشن است که توضیح دیالکتیکوس و دیالگومای و نقش آن در نوشته های افلاطونی به مجالی بیشتر نیاز دارد، اما از همین مختصر نیز روشن می شود که برای درک مبنای دیالکتیکی باید توجه اساسی را به واقعه در حال انجام معطوف کرد. ساختار محاوره ای بر مبنای دیالکتیکی هم در روش پرسش و پاسخ مستقیم و هم در روش خطابی دیده می شود. برای دریافت این نکته کافی است تا به ساختار محاوره هم نوشی یا سومپوزیوم توجه شود که در آن خطابه های کسانی چون فایدروس، پاوسانیاس، اریکسیماخوس، اریستوفانس و آگاتون با یکدیگر نسبت دیالکتیک را برقرار می کنند، همان نسبتی که می توان بین دو خطابه تیمائوس و کریتیاس برقرار کرد.
دیالکتیکوس در وهله نخست واقعه ای است بین چند تن که با تامل در این موضوع جنبه های مورد نظر در مباحث آینده روشن می شوند. در حقیقت، نوشته های افلاطون همانند یک اثر نمایشی قابل بررسی است که عمل یا دراما (δρα̃μα) در آن به صورت سخن گفتن انجام می شود. سوای موضوع هر نوشته که جنبه خاص آن را تشکیل می دهد، عناصر دیگری وجود دارند که در همه نوشته ها مشترک هستند و عبارتند از، سبک نگارش، شخصیتها، مکان و زمان. در واقع، نوشته های افلاطون بر اساس مبنای دیالکتیک وقایعی هستند بین اشخاص خاص در مکان و زمان خاصی که به سبک زبانی ویژه ای بیان شده اند. موضوعات مورد نظر در سلسله مباحث افلاطون در دیالگوها به این جنبه ها از وقایع دیالکتیکی نوشته های افلاطون خواهد پرداخت و در هر بحث یکی از آنها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.