انديشيدن به چه چيز‌هايي مجاز نيست؟

 

 آيا اين پرسش پرسشي به جاست؟ و آيا مي‌توان انديشيدن را تحديد كرد و به كسي گفت به چه چيزهايي مي‌تواند بينديشد و به چه نمي‌تواند؟

 

به گمان من اين امر امكان‌پذير نيست و انديشيدن حدبردار نيست. اين كه در نهايت «آيا نتيجه‌اي حاصل مي‌شود يا نه و اگر نشود پس چه فايده» را در نظر ندارم. انديشيدن، انديشيدن به هر چيزي است و چه چيز بودن‌اش چه اهميتي دارد. از همين روي است كه اگر فلسفه را يكي از گونه‌هاي جدي انديشيدن به حساب آوريم بنابراين فلسفه مجاز خواهد بود به هرچيزي بپردازد و اگر جايي پاي امر و نهي به ميان آمد بي شك در پي آن مي‌توان حماقت جزم‌انديشانه‌اي را يافت. زندگي آميخته‌اي از هر چيزي است كه مي‌تواند در مخيله‌مان راه بيايد و با مجاز نشمردن انديشيدن به برخي چيزها در واقع آن چه ناديده گرفته مي‌شود زندگي و انسان خواهد بود و بر ارج نشاندن چيز‌هايي كه اگر چه پاره‌اي از زندگي محسوب مي‌شوند اما تنها تصويري ناقص را در مقابل چشمان ما به نمايش مي‌گذارند. زندگي كردن و انديشيدن/فلسفيدن همين كوشش نافرجام براي چنگ آويختن در چيزهايي است كه در خيال ما جاي دارند و دل در گرو آرمان‌ها و ايده‌ال‌ها داشتن اما پاي بر زمين و گام زدن در كوره‌راه‌هاي سخت و صعب اكنون و تؤامان ناخشنودي از جايي كه ايستاده‌ايم. پيوند سهمگين اين واقعيت لعنتي و آن خيال رهاست كه زندگي ما را بر مي‌سازد. پس زنده باد اين واقعيت لعنتي و زنده باد آن خيال رها... زنده باد خير و زنده باد شر ...