كانت 1 - نقد عقل محض 1
عابد سلام
نوشته حاضر در ادامه بحثمان است اما به دلیل تأخیری که در مباحثهمان داشتیم، مجبورم تا کمی به عقب برگشته و از بحث قبلی شروع کنم. با این کار هم یادآوری جزیی از مطالب قبلی به وجود می آید و هم مباحثه ما با انسجام بهتری پی گیری می شود. این نوشته از B556 شروع و تا پایان پاراگراف B576 ادامه دارد. من سعی می کنم تا در این سلسله نوشته ها، تنظیم بحث را بنابر عناوین هر مبحث از کریتیک در نظر بگیرم و شماره قطعه برای رجوع را در متن نوشته وارد می کنم. اگر تو روش دیگری در نظر داری، توضیح خودت را بنویس.
ملاحظه پایانی در مورد ایده های ریاضی- استعلایی
و پیش یادآوری در مورد ایده های پویا- استعلایی
سلسله شروط پدیداری در صورتی مبتنی بر ایده های استعلایی ریاضی است که تمام شروط تشیکل دهنده سلسله با یکدیگر همگن gleichartig باشند، یعنی همه از شروط حسی باشند که به دریافت حسی در می آیند اما اگر شرطی با سلسله ناهمگن ungleichartig باشد، یعنی از شروط حسی نبوده و به دریافت حسی نیز درنیاید، در این صورت سلسله تشکیل شده پویا (دینامیک) است. این شرط صرفا عقلی intelligibel است که خارج از سلسله شروط پدیداری و پیش از آن قرار گرفته بدون آن که سلسله شروط دچار آشفتگی شود(B559).
آنچه که در سلسله ریاضی متعین می شود بزرگی Größe است، چرا که هر شرط به دلیل همانندی با دیگر شروط در سلسله قرار گرفته و متعین کننده بزرگی آن است. در سلسله پویا شرط ناهمگن در سلسله نبوده و از این رو تعین بخش بزرگی سلسله نبوده تا نامشروط بودن آن موجب تعارضات عقل با خود شود. این شرط خود ناحسی nichtsinnlich است اما از پدیدارها که خود حسی هستند نامنفک است.
حل ایده های کیهانشناسی تمامیت انشقاق وقایع جهان از علتهایشان
تقسیم دو سلسله ریاضی و پویا دو نوع علیت را به وجود می آورد که یکی بر اساس قانون تجربه است که هر حالتی به ضرورت ناشی از شروط زمان به حالت قبل مرتبط است و همین ارتباط در سیر قهقرایی سلسله شروط تجربی تداوم دارد. در علیت دوم بنابر سلسله پویا، شرط خارج از سلسله شروط تجربی علت سلسله است که خود و علیت آن مشروط به شروط سلسله نیستند. مبنای این نوع علیت بر ایده استعلایی آزادی است(B561).
اختیار به دو گونه قابل تصور است؛ اول اختیاری است که متاثر از انگیزه های حسی است و دومی نه از انگیزه حسی بلکه متاثر از قوه ای مستقل از آن است. اختیار اول بین انسان و جانوران مشترک است اما دومی خاص انسان است(B562). در قسم اول علیت بر اساس ایده استعلایی آزادی نیست بلکه تحت ضرورت شروط تجربه است و به سلسله ریاضی مربوط است که متعین کننده بزرگی یک برابرایستا است. علیت مبتنی بر ایده آزادی در سلسله پویا پیش می آید که نه به بزرگی بلکه به دازاین (بود) سلسله شروط تجربی مربوط می شود. در اینجا پرسشهایی مطرح می شود که در اصل به نسبت این دو نوع علیت مربوط می شود؛ (B564) آیا آزادی ممکن است؟ اگر ممکن است با کلیت قانون طبیعت هماهنگ است؟ آیا آن یک گزاره انفصالی (هر اثری در جهان یا از طبیعت یا از آزادی) است؟ بر عکس، یک رویداد واحد به دو وجه به هر دو علیت مرتبط است؟ مسئله اساسی در تعارض یا وحدت بین ضرورت تجربی و آزادی است. حل این مسئله یک فرض اساسی را می طلبد و آن این که به فرض شی فی نفسه بودن پدیدارها مسئله آزادی از اساس بی مبنا است و در B571 با اشاره به فریب رئالیسم استعلایی، فرض شی فی نفسه نه مجالی برای ضرورت طبیعی و نه مبنایی برای آزادی باقی می ماند.
امکان علیت از طریق آزادی در وحدت با قانون کلی ضرورت طبیعی
در برابر ایستای حس هر آنچه که پدیدار نباشد عقلی نامیده می شود(B566). حال، اگر در جهان حس به عنوان پدیدار قوه ای باشد که برابرایستای شهود حسی نبوده و علت پدیدارها نیز باشد، در چنین چیزی دو گونه علت و هر کدام به دو خصیصه تجربی empirischen Charakter و عقلی intelligibelen Ch. بنابر خصیصه تجربی، آن پدیدار علت است تحت شرایط ضروری تجربه و از این رو علتی بر آن مترتب خواهد بود و بنابر خصیصه عقلی، علت است اما نه تحت آن شرایط و در نتیجه دیگر یک پدیدار نخواهد بود. بنابر این، علت بنابر خصیصه تجربی خود یک پدیدار یا فونمن است که محکوم به شرط زمان در سلسله شروط پدیداری خواهد بود، اما بنابر خصیصه عقلی آن هر چند که علت کنشها چون پدیدارها است، اما خودش تحت شروط احساس قرار نمی گیرد که به این صورت، شی بنابر خصیصه اول در پدیدار و بنابر دوم شی فی نفسه نامیده می شود.
شی فی نفسه به این معنا یک سوژه فعال handelnde Subjekt است که تحت شروط زمان نیست و از این رو، در آن نه فعلیتی به وجود می آید و نه از بین می رود و اصولا شی فارغ از زمان است که به تعبیر آشنا، کون و فساد ندارد. آن یک نومن آزاد و مستقل از هر ضرورت تجربی است که معلولهایش را بر اساس خودانگیختگی از خود به وجود می آورد و آغاز کننده آنها است، هر چند که همین نومن به لحاظ خصیصه نخست یک فنومن یا پدیدار در جهان حس است.
سوژه فعال در جمع دو خصیصه تجربی و عقلی اصل امکان وحدت دو علیت بنابر ظاهر متعارض را در خود نشان می دهد که نتیجه آن امکان تلاقی آزادی و ضرورت را به دست می دهد، اما این به معنای اثبات یا وقوع این تلاقی نیست بلکه تنها در این قسمت امکان سوژه فعال و در بخش بعد اثبات و وقوع آن بیان می شود.
توضیح ایده کیهانشناسی آزادی مرتبط با ضرورت کلی طبیعت
قانون طبیعت نسبتی ضروری برقرار می کند بین علت و معلول که علیت علت پیش از معلول و معلول بنابر آن به وجود می آید که در این نسبت چون هر امری یک پدیدار است و مشروط به زمان، علت نیز به نوبه خود پدیداری است که علیت علتی را پیش از خود دارد. در این صورت، نمی توان علتی را در پدیدارها جست که سلسله ای را از خود آغاز کند.
در اینجا پرسشی مطرح می شود؛ (B572) یک پدیدار ضرورتی دارد که همواره به علتی مرتبط باشد که خود پدیدار است یا آن که یک پدیدار با وجود پیوندش با علل تجربی، باز علتی غیر تجربی داشته باشد، یعنی علتی عقلی؟ این پرسش به روشنی مبنای استدلال بر علت عقلی را در نسبت بین فاهمه و عقل قرار می دهد که به بیان روشنتر، چون سوژه فعال یک پدیدار نیست نمی توان استدلال بر آن را بر مبنای تجربی اقامه کرد و به لحاظ تجربی چنین علت و علیت آن سراسر امری ناشناخته باقی می ماند.
چنین امری را در انسان می توان یافت که واجد دو وجه است(B575). یک وجه به عنوان پدیدار تحت شروط تجربه قابل شناخت است، اما از وجه دیگر و به لحاظ برخی قوا، یک برابرایستای کاملا عقلی است. عقل قوه ای است که از خود و بدون انگیزه حسی الزام Imperativ را به عنوان یک قاعده بر قوای عمل کننده وضع می کند. چنین علیتی از عقل در باید Sollen شیوه ای از ضرورت و پیوند به بنیادها را بیان می کند که در سرتاسر طبیعت پیش نمی آید. فاهمه فقط به شناخت آنچه هست یا بوده است یا خواهد بود نائل می شود، اما در تمام این نسبتهای زمانی آنچه باید چیز دیگری باشد، امری ناممکن است به گونه ای که نمی توانیم بگوییم؛ چه چیزی باید در طبیعت اتفاق افتد، و حتی کمتر از این؛ ویژگی های دایره چه باید باشد، بلکه می توانیم بگوییم؛ در طبیعت چه اتفاق می افتد و دایره چه ویژگی هایی را دارد.
در اینجا، بین باید و خواستن Wollen تمایزی هست، چرا که دومی به واسطه شروط طبیعت Naturbedingungen متعین می شود اما اولی از بنیاد مفهوم محض. بنابر این، خواستن مبین ضرورتی نیست بلکه به دنبال شروط طبیعت به وجود می آید و به همین جهت هم نمی تواند فراآورنده ضرورتی باشد. عقل در باید سنجش و هدف و امر و نهی را وضع می کند که این امر به معنای وضع نظمی است که عقل با خودانگیختگی کامل ایجاد می کند.
نکته مهم در اینجا طرح مبنای کنش انسان است که هر چند در طبیعت و هماهنگ با ضرورت طبیعی است، اما مبنای آن بر آزادی است و از این رو، عمل مختار امکان می یابد که بدون چنین امکانی، هیچ راه تمییزی بین فعل انسان و جانور باقی نمی ماند. به عبارت روشنتر، اگر عمل انسانی مبنای خودانگیختگی را در خود نداشته باشد، آنگاه تمایزی با دیگر رویدادهای طبیعی نداشته و در نتیجه نه تنها مبنایی برای اخلاق باقی نمی ماند، بلکه هر آنچه که به انسان مربوط می شود نیز فاقد مبنا شده و این امر حتی به شناخت تجربی نیز تسری پیدا می کند. هر چند که کانت در اینجا به روشنی نظر به اخلاق یا وجه عملی عقل دارد، اما مبنایی که او بیان می کند مبنای خودانگیختگی عقل است که دامنه اش حتی نقش اصل تنظیمی عقل در شناخت را نیز فرامی گیرد. در این صورت، نفی خودانگیختگی عقل بالضروره نفی شناخت به معنای اعم را نیز در برمی گیرد و این یک سوءفهم است که گمان برده شود با نفی مبنای خودانگیختگی عقل در اخلاق می توان مبنای شناخت را کماکان حفظ کرد.
15/9/1387
عبدالرحیم زاده