خوابگردی در وادی هنر
هنر اسلامی چیست؟ پرسش از چیستی هنر اسلامی به روشنی پرسشی است برای دستیابی به شناختی از هنر اسلامی که در خود بتواند تبیینی روشنگر از آن را ارائه دهد. به این معنا، طرح این پرسش در خود موجودیت هنر اسلامی را مفروض گرفته است و کسی که چیستی هنر اسلامی را مطرح میکند باید از قبل پاسخی مثبت در برابر پرسش از وجود هنری به نام هنر اسلامی داشته باشد. شاید به نظر برسد که وجود هنر اسلامی آن قدر بدیهی و روشن است که لزومی ندارد تا درمورد وجود آن پرسشی کرد و انتظار پاسخی را داشت. بداهت وجود هنر اسلامی با اندک نگاهی به آثار هنری که در تاریخ تمدن اسلامی به وجود آمده معلوم میشود و کافی است که فرد نگاهی حتی کوتاه به مساجد، نگارگریها، آثار خطی و ... بیاندازد. اما شاید که مسئله به این راحتی نبوده و فرض دیگری نیز در این میان مجال حضور داشته باشد.
تردید در همان نگاه به آثاری وجود دارد که نه تنها به عنوان شواهد و مدارک هنر اسلامی مورد استناد قرار میگیرند، بلکه از اساس هنر اسلامی در خود آنها محقق میشود و خارج از آنها هیچ محملی برای وجود داشتن ندارد. تردید در یافتن اختلافهایی است که در این آثار دیده میشود و این اختلافها چنان تنوعی به وجود میآورد که اصل اطلاق عنوان هنر واحدی به نام هنر اسلامی را بر آنها دشوار میکند. برای مثال، اختلاف معماری مسجدی در استانبول که به عنوان یک اثر از هنر اسلامی شناخته میشود با مسجدی در اصفهان و این یکی با مسجدی در هند به آن اندازه است که میتوان در هر سه مورد سه اثر مختلف یافت. اختلاف در این سه اثر به آن اندازه است که میتوان به جای اطلاق هنری واحد بر آنها از سه هنر نام برد که بر اساس معماری بیزانسی، ساسانی و هندی به وجود آمدهاند و دراین صورت، اطلاق نام واحدی چون هنر اسلامی بر آنها تنها به وجه مجازی ممکن خواهد بود و نه حقیقی.
به دلیل فوق، تردید در وجود هنر اسلامی تردیدی جدی است که احتیاج به یافتن تبیینی دارد تا رفع تردید شود و به این وسیله بتوان در اصل بودن چنین هنری اطمینان به دست آورد، آن گاه میتوان از چیستی آن پرسید و جویای تبیینی برای آن شد. رفع تردید در تحقق هنر اسلامی خود به وضوح مبنایی اساسی را میطلبد و آن داشتن تأمل در خود آثاری است که به نام هنر اسلامی معرفی میشوند. در واقع، در اینجا نیز مانند هر تبیین هنری دیگری اصل در نظر گرفتن اثر هنری به عنوان مبنای تبیین و عدم خروج از آن راه تبیین را نشان میدهد. این اصل به آن معنا است که یک بیان از هنر اسلامی تنها و تنها در صورتی میتوان بیانی از هنر اسلامی باشد که بسته و محدود به اثر هنری باشد و هر تعبیری که داده میشود هم برخاسته از اثر و هم منتج به اثر باشد. به این معنا، تبیین بنیان خود را در اثر مییابد و نتیجه خود را نیز در آن.
اصل فوق دو سوی را در خود گنجاده که هم باعث انتظام نظری شده به این معنا که اجازه نمیدهد تا در یک بینظمی عنصر پنهانی خارج از اثر هنری در تبیین اثر دخالتی کند و هم باعث میشود تا کشفی در اثر به وجود بیاید به گونهای که زوایای درون اثر مجال بروز و ظهور پیدا کنند که بدون تبیین مکنون در اثر باقی میمانند. در حقیقت، این اصل اساس تنظیمی را به دست میدهد و بنابر این اساس میتوان دانست که تبیین از چه رو به بیان آمده و به چه چیز نظر دارد.
در این صورت، به جد میتوان پرسید که ایجاد تحدید اولیه بر هنر اسلامی و جدا کردن آن از هنر مدرن امری مجاز است؟ توجه به مبنای این تمایز و نتایج حاصل از آن را میتوان با اصل فوق به محک زد و دید که تا چه اندازه با این تمایز راهی برای شناخت هستی و چیستی هنر اسلامی گشوده میشود. نکته در خور تأمل عدم رعایت آن اصل در ایجاد تمایز فوق است که این تمایز را با تمام موجهنمابودن و زیبندگی اولیهی آن مورد پرسش قرار میدهد و تردیدی ایجاد میکند که شاید این تمایز خود محصولی از یک تلقی نسبت به هنر مدرن است که در دامن مبانی هنر مدرن شکل گرفته و برای گریز از آن مبانی به خیال افتاده تا در وادی دیگری را بجوید و با این خیال حد و مرز برای خود تصور میکند و خود را به آن سوی حد و مرز میکشاند. در این صورت، با گذر از حد و مرز خیال آسوده میشود که از دست آن مبانی و هنر برآمده از آن راحت شده و اکنون در افسون هنری به کلی بیگانه با هنر مدرن با مبانی به کلی غریب به آرامش رسیده است. شاید کسی در پی چنین آسودگی خیالی باشد و گمان داشته باشد که با این اقدام توانسته است به آن دست یابد، اما امکان این امر هست که او فقط با چرخی به دور خود حد و مرزی خیالی بر اساس همان مبانی زاینده هنر مدرن ایجاد کرده و در این صورت، مبانی و هنر تازهای که یافته نیز چیز تازهای جز بازتولید همان مبانی نباشد. به یک بیان، حد و مرز بین هنر مدرن و هنر شرق یا سنتی ایجاد کردن میتواند تنها به معنای گستردن مبانی هنر مدرن به هنر شرق یا سنتی باشد که نتیجه آن نیز تولید آن مبانی است که تنها در ظاهر با مبانی هنر مدرن اختلاف دارد اما در بنیان برآمده از آن است و هنری هم که بخواهد از آن به وجود بیاید برآمده از هنر مدرن خواهد بود اما با شکل و شمایلی تازهتر.
فرایند فوق نتیجه اصلی است که گفته شد و برآمده از عدم رعایت آن انتظامی است که بداند بر چه اساسی به چه چیزی نظر دارد. اصل فوق به اندیشهورزی این امکان را میدهد که همواره بتواند مبانی خود را محک زند و مراقب راه و گام برداشتن در آن باشد تا نه راه را با بیراهه و نه راه رفتن را با خوابگردی در هم نیامیزد. در حقیقت، این اصل به روشنی معلوم میدارد که در تبیین هنر اسلامی وضع حدود پیشینی و خارج از اثر هنری به هر نامی که باشد، از تلقی عرفانی گرفته تا هنر سنتی در تقابل با هنر مدرن، به معنای خوابگردی در وادی هنر است که به جای تبیین اثر هنری به تحمیل بر اثر هنری ختم میشود. در این صورت، شاید مباحث جذاب و زیبایی دیده شد اما همواره امکان این امر هست که دیدن مباحث ناشی از خوابگردی باشد و نه در پیمودن طریق اندیشه و به دست آوردن درکی از اثر هنری.