خودکشی به مثابه روش!
میثم پورافضل
شاید برای طفلی کوچک
مردن و زاده شدن
به یک میزان دردناک است
ف. بیکن
اختلالات روانی، رنج، شکست در عشق،
استرس، غم، انگیزهها و آموزههای اعتقادی و دینی، ترس از مجازات، ورشکستگی مالی،
گناه یا شرم، از خود گذشتگی، عملیات انتحاری، بدبینی و پوچانگاری، تنهایی، اعاده
حیثیت، مرگ نزدیکان، کنجکاوی نسبت به حیات پس از مرگ، عوارض دارویی، ترس از پیری،
برآورده نشدن نیاز جنسی و... عمده علتهای «مرگخواهی» است. آیا هر «مرگ خود کرده»
خودکشی است؟
خودکشی انتخابی است برای فراموش شدن و
فراموش کردن. خودکشی آخرین واکنش به کمبودها و از دست رفتههاست، رهایی از آرزوها
یا بیآرزوییها. اما گاهی خودکشی برای مردن و فراموشی نیست بلکه وسیله ای است
برای در خاطر دیگران ماندن یا بیان آرزوی رهایی. اما ضرورتاً حاصل استیصال نیست
بلکه ابتداییترین تصمیمهاست؛ کشتن یا نکشتن خویش. پس اینجا سخن از تصمیمی
تدریجی و عملی آگاهانه است، نه کشتن دفعی خویش در لحظههای بیخودی. صحبت از مرگ
نیست بلکه از مرگ «خودخواسته» است و البته بحث در این نیست که مجوز اخلاقی و یا حق
چنین انتخابی را داریم یا نه.
پدیداری همچون خودکشی را توصیف و در رد
یا تایید آن گفتوگو میکنیم اما کشتن یا نکشتن خود آن چنان در پیچ و تاب امور شخصی
تنیده میشود که پیدا کردن راه خروج و به اشتراک گذاشتن آن با دیگری دشوار مینماید.
اغلب اصل بر زندگی است پس مرگ خواهی توجیه میطلبد. تا میشنویم خودکشی، میپرسیم:
چرا؟ گاهی از سر تعجب و گاهی غم. توصیف صرف آن دشوار است. هر چه بگویی گونهای
ارزشداوری همراه دارد و از آسیب ذوقزدگیهای فکری در امان نخواهد بود. به سختی
میتوان جدای از منظر شخصی از آن سخن گفت و این خطر هست که دیالوگ درباره خودکشی
جای خود را به چند سخنرانی بیتماشاچی بدهد.
جدای از درک لحظهای که برای شخص و معمولاً
در یک آن روی میدهد، سخن از خودکشی یا پوچ و بیروح میشود یا به یک استعاره زیبا
فروکاسته میگردد. این جمله ابتدای متن را دوباره بخوانید: «خودکشی آخرین واکنش
به کمبودها و از دست رفتهها، رهایی از آرزوها یا بیآرزوییهاست». زیبا مینماید
اما شاید توصیف خوبی نباشد. استقرائی است که در بهترین حالت، بیان ادبی آمارهای
اجتماعی است! (سازمان بهداشت جهانی تخمین زده است، سالانه حدود یک میلیون نفر
خودکشی میکنند) ماهیت خودکشی همچون خود انسان، در آمار گم است.
شایسته نیست که مرگ خواهی را فقط نتیجه
«به تنگ آمدن از زندگی» یا «ایثار برای دیگری» بدانیم. قبل از اینکه علتی خارجی
برای خودکشی بیابیم باید بدانیم خودکشی «راهی» است که میتوان آن را شناخت، فارغ
از انتخاب. انتخاب آن معلول بسیاری چیزهاست؛ زندگی محنتبار، از دست دادن عزیزان،
ایثار یا هرچه شما بخواهید... انسانِ در تکاپوی زندگی میتواند این افق مرگآور را
در مقابل خود ببیند. افقی که حد نهایی به دست آوردنها و از دست دادنهاست. صحبت
از مرگ آگاهی نیست، پندِ «چونان زندگی کن که گویی فردا روز مرگت است» نمیدهیم. درک
خودکشی درک یک توانایی است؛ خوب یا بد، میتوان مرد.