خودکشي و انتخاب نيستي
دکتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده
بحث از خودکشي با وجود وسوسه انگيز بودنش چندان بحثي راحت و
آسوده نيست. قبل از هر چيز، احتمال پيش داوريها به صورت جدي وجود دارد. پيش
داوريها از قبل بحث را به سوي سلب و ايجابي سوق مي دهند که هنوز ميزان صحت و سقم
آنها در بحث مشخص نشده، حال آن که بحثي در اين باب بايد فارغ از چنين جهت گيرهيايي
راه خود را بيابد تا بتواند به درک مسئله خودکشي دست يابد و رابطه درستي را با آن
برقرار کند.
روشن است که ارزشگذاريهاي راه يافته از سوي تعليمات ديني به
چنان جهت گيريهايي شتاب مي بخشد چرا که حکم سلبي آن از پيش راه و نتيجه آن را مشخص
کرده است. نگرش ديني با تلقي مافوق الطبيعي خود نسبت به انسان موضع و موقعيت او
نسبت به موجودات ديگر را در تعالي خاص ترسيم مي کند. اين تعالي در بيان تورات با
ذکر؛ «خدا انسان را شبيه خود آفريد»، و در بيان قرآن با ذکر انسان به عنوان «مسجود
ملائکه» توصيف شده است. درست است که تعالي بيني تعليم دين در مورد انسان اشاره به
معنايي ژرف در مورد موجوديت انسان دارد که به حق لايه هاي عميقي از وجود انسان را
نشان مي دهد که در خود حکم سلبي نسبت به خودکشي را دارا است، اما براي بحث و نظر
داشتن ضرورت دارد تا حتي در صورت درستي هر سلب و ايجابي با پا پس کشيدن از آنها،
خود مسئله مورد بررسي قرار گيرد.
خودکشي و آيين سلحشوري
خودکشي دايره وسيعي از اقدام آدمي عليه جان خود را در برمي
گيرد که از عمل برآمده از شور و احساسات آني تا آخرين چاره در نجات يافتن از درد
علاج ناپذير را دربرمي گيرد که امروزه يکي از مباحث جدي اخلاق پزشکي را شامل مي
شود. به دليل وسعت دايره موضوع، به نظر مي رسد که بايد دست به انتخاب زد و قسم خاصي
از خودکشي يعني خودکشي در آيين سلحشوري را مد نظر قرار داد.
آيين سلحشوري حدود و ثغوري براي سلحشور تعيين مي کند که رزم
و جنگجويي وي در همين حدود و ثغور معنا مي يابد. اين نکته اي در خور توجه است که
سلحشور از سر زياده خواهي يا قدرت طلبي نمي رزمد، بلکه اين آيين است که جنگجويي او
را متعين مي کند و از اين رو، سلحشور به شدت وابسته به آيين و مطيع آن است. آيين
از يک سو مشخص مي کند که ويژگي هاي جسمي، آموزش و تمرين رزم و پرورش تواناييهاي
مربوط به آن چگونه باشد و از سوي ديگر، فضايل و خصايص متناسب با آن ويژگي ها را
نيز معين مي کند. به اين دليل، آيين سلحشور اساس تربيت سلحشور بوده و در مقابل
سلحشور نيز با گفتار و کردار خود از آن پاسداري مي کند چرا که تمامي موجوديت وي
بسته به آن است.
يکي از تعاليم اساسي آيين سلحشوري مربوط به مرگ سلحشور است.
به يک تعبير و البته کاملا خلاصه مي توان گفت، آيين سلحشوري نظامي است که سلحشور
را براي مرگ تربيت مي کند و به اين جهت تمام آيين رو به سوي مرگ دارد و سلحشور با
تعليم از آيين همواره رو به مرگ خود دارد و پي جوي آن است. اگر چه به نظر مي رسد
که اين مرگ به معناي کشته شدن در ميدان رزم و به دست دشمن است، اما موضوع تنها اين
نيست. گونه ديگري که آيين به سلحشور مي آموزد مردن به دست خود وي است.
نمونه بارز چنين مرگي را در آيين سلحشوري ژاپني مي توان يافت
که به آن سپوکو (seppuku)
گفته مي شود. سلحشور با اين اقدام آخرين و والاترين فضيليتي را که آيين به او
آموخته به جا مي آورد تا آن که مرگ او نيز با تعليم از آيين انجام گيرد. آنچه در
اين نوع مرگ نقش اساسي دارد موضوع حرمت است. سلحشور موقعي دست به اين اقدام مي زند
که جز مرگ راه ديگر براي اعاده حرمت خود ندارد و تنها اقدام به مرگ است که مي
تواند با اثبات شهامت خود، حرمتي که خدشه دار شده را اعاده کند.
حرمت که در خودکشي سلحشوري نقش اساسي دارد تنها صفت يا ويژگي
سلحشور نيست و حتي آن را نمي توان از افتخارات وي دانست، بلکه حرمت از اساس به هستي
وي مرتبط است. حرمت داشتن يا نداشتن براي سلحشور به معناي بودن يا نبودن وي است.
اگر حرمت از سوي بيگانگان خدشه دار شود، سلحشور دست به سلاح برده و مي رزمد اما
اگر از سوي محرمان خدشه دار شود که طبق آيين نتواند با آنان به مبارزه برخيزد،
وجود وي منتفي شده که تنها با مرگ آن هم به دست خودش، مي تواند مثبت حرمت خود باشد.
آيا خودکشي آژاکس که در نمايشنامه سوفوکلوس تشريح شده، از
الگو تبعيت مي کند؟ ورنر يگر به اختصار پاسخ مثبت داده است. به نظر وي، عکس العمل
نسبت به بي حرمتي در فرهنگ اشرافي يوناني را مي توان در دو نمونه يافت؛ آخيلوس و
آژاکس(پايديا، ج اول، اشرافيت و فضيلت، ص 50-49).
خودکشي و انتخاب نيستي
يگر خودکشي آژاکس را در فرهنگ اشرافي و بنابر آيين سلحشوري
تفسير مي کند. بنابر تفسير وي، آژاکس از آن رو خودکشي مي کند که حرمت وي يا
ارجگذاري از سوي هم رزمان خدشه دار شده است و خودکشي وي واکنشي است به آن بي حرمتي.
سواي اين که چنين تحليلي بنابر فرهنگ اشرافي همري درست باشد يا نه، بايد ديد بنابر
نمايشنامه سوفوکلوس که اين واقعه به صورت مستقل تشريح شده، مسئله به چه صورتي مي
تواند باشد.
موضوع نخست در ماهيت خودکشي بر طبق آيين سلحشوري است. به
طور کلي مي توان گفت عمل بر طبق آيين حاوي عنصر اساسي تبعيت از آيين است. تبعيت
عنصر اجرايي يا راهبردي اين گونه عمل را تشکيل نمي دهد بلکه بنيادي است که عمل آييني
بر اساس آن معنا مي يابد. اين موضوع که تعبيت آگاهانه انجام مي گيرد يا نه چندان
نقشي در ماهيت عمل ندارد به صورتي که حتي مي توان فرقي بين اين دو وجه نيز قائل
نشد. به اين دليل، عمل ناآگاهانه همان قدر بر طبق آيين انجام مي گيرد که عمل
آگاهانه و واجد همان ارزش و اعتبار است. دليل اين موضوع نيز روشن است. در عمل بر
طبق آيين چيزي که اهميت دارد تبعيت است و نه انتخاب.
خودکشي آژکس به معناي تبعيت از آيين است يا انتخابي
آگاهانه؟ سوفوکلوس در نمايشنامه خود پاسخ را داده است. آژاکس در ابتداي نمايشنامه
ديوانه اي است که آتنا عقل از او ربوده و از اين رو گوسفندان را با کساني که قصد
انتقام از آنها را دارد اشتباه مي گيرد. آژاکس با هوشياري است که متوجه خطاي خود
مي شود و آنگاه اقدام به خودکشي مي کند. در حقيقت، خودکشي آژاکس مبتني بر بازيابي
عقل يا به عبارت ديگر بر اساس آگاهي و انتخاب آن است. بنابر اين، خودکشي آژاکس از
آن گونه که بر طبق آيين سلحشوري باشد نبوده و صورت ديگر دارد.
خودکشي در اقدام آژاکس به معناي اقدامي است که فرد در ترجيح
نيستي بر هستي انجام مي دهد. در اين اقدام، آژاکس نه از سر شور يا احساسات آني و يا
درماندگي و عجز دست به خودکشي مي زند، بلکه او در جامعه اي با افول حرمتها و
ارزشها تنها موجوديت براي خود را در انتخاب نيستي بر هستي مي بيند تا به اين وسيله
حداقل حرمت خود را براي خود حفظ کرده باشد. با وجود لزوم بحثي مفصل تر در اين باب،
اما به نظر مي رسد که مفاهيم اساسي حرمت، آگاهي و انتخاب بنيان عمل آژاکس در
انتخاب نيستي بر هستي را تشکيل مي دهند و در اين زمينه قابل تامل و توجه هستند.