يادداشتي كوتاه درباره‌ي دكتر يگانه شايگان

 يوپ لامير*

يگانه شايگاندر سال 1999، من و دكتر يگانه شايگان چندين ماه را در گرجستان گذراندیم. در این مدت، در خانه‌اي كوچك، قديمي و چوبي نزديك ساحل در باتومي، بندر درياي سياه و پايتخت جمهوري خودمختار آجارستان، سكونت داشتيم. مادر دكتر شايگان گرجي بود و در اواخر دهه‌ي بيست قرن نوزدهم ميلادي با بازرگاني ايراني ازدواج كرده بود. از اين رو، طبيعي بود كه دكتر شايگان پس از آنكه مرز گرجستان در اوايل دهه‌ي نود ميلادي گشوده شد، در جستجوي تبار مادري خويش رهسپار گرجستان شود. من نيز در این جستجو از همان آغاز وي را همراهي كردم. در سال 1999، اصلان آباشيدزه، پسر دايي دكتر شايگان كه بعداً رئيس جمهوري خودگردان آجارستان شد، وي را براي تأسيس و اداره نخستين مركز فرهنگي در باتومي دعوت كرد. دكتر شايگان نيز در طول پنج ماه از عهده اين مسئوليت به خوبی برآمد. وي بسیار مصمم و پرهيجان، خصلتي كه او را بدان مي‌شناختيم، بي‌وقفه با شيوه‌ي مخصوص خود براي مشاركت در آينده‌اي بهتر در سرزمين مادريش كوشش مي‌كرد.

هر از گاهي، دكتر شايگان و من، كه او را در انجام اين مسئوليت ياري مي‌بخشيدم، براي تجديد نيرو به خود استراحتي مي‌داديم. بی تردید واقعاً اين تنها كاري بود كه در كشوري كه حدود هفتاد سال از فشار حاكميت كمونيسم و دگرگوني ذهني ناشي از آن در ميان مردمان آسيب ديده بود، ضرورت انجام داشت. از اين رو، در همان سال و در روزي پاييزي و زيبا، باتومي را با اتومبیل به قصد گذراندن چند روزي در استراحتگاهي در كوه بورجومي نزديك رودخانه‌ي كورا، كه آب و هواي مطبوع و وفور چشمه‌هاي گوگردي آن شهره‌ي عام و خاص بود، ترك كرديم. از مسير شمال به سمتِ شهر ساحلي كوبولتي رهسپار شديم، سپس به سمت شرق در دشت‌هاي مجاور رودخانه‌ي ريوني تغيير مسير داديم، سامترديا و كوتايسي و سپس جنوب شرقي را به سوي خاشوري پشت سر گذرانديم و غروب هنگام به بورجومي رسيديم. در اينجا مایلم نکته ای را نه به قصد توصيف بورجومي بلكه به قصد بيان لحظه‌اي كوتاه و به يادماندني در طول بازگشت از باتومي داد خاطر نشان کنم. پس از آنكه درباره‌ي مسير سفر با هم صحبت كرديم،  تصميم گرفتيم كه از مسيري ديگر باز گرديم، مسيري كه ما را به راهي در جنوب نزديك مرز ارمنستان مي‌رساند، سپس به غرب به سمتِ شهر آخالتسيخه تغيير مسير داديم و از آنجا از ميان منظره‌ي خيره‌كننده‌ي كوه‌هاي جنوب گرجستان، دقيقاً شمال تركيه، به خولو رسيديم، جايي كه مي‌خواستيم عزيمتمان را به سوي ساحل از سر بگيريم.

راننده‌ي ما ، ريزو، که در همه سفرها ما را همراهی می کرد، مردي ميانسال، چهار‌شانه و با يك متر و نيم قد كه با چهره‌اي در هم كشيده يقيناً نوعي همگوني با روستايي كوهستاني در شرق باتومي داشت، فرمان ليموزين ولگا را در دست داشت، در سراسر طبيعت سبز گرجستان، از قرار معلوم  به زيبايي طبيعت دور از دستبرد زمان بي‌اعتنا بود. هنگامي كه از دشت‌هاي سر سبز و به ظاهر بیکران گذشتيم، از سمت غرب به سوي آخالتسيخه تغيير مسير داديم. دو سمت جاده، پوشيده از كاه‌هاي زرين برجاي مانده از ذرت و گندم بود كه كشاورزان پس از فصل برداشت كنار نهاده بودند. ناگهان چشم اندازی آنچنان زیبا پیش رویمان ظاهر شد که دكتر شايگان بي‌درنگ به ريزو دستور داد تا براي استراحتي كوتاه‌ مدت توقف كند. از اتومبیل بيرون آمديم و نگاهمان را رخصت داديم تا بر فراز سرزمين اطرافمان پرسه زند. سكوت موج مي‌زد، و گاه و بيگاه، خش خش برگ‌هاي خشكيده بر روي درختاني كه مجاور جاده بودند، و نيز آواي گوش‌خراش پرنده‌اي در دوردست، اين سكوت را در هم مي‌شكست. در اين هنگام دكتر شايگان به من گفت: "واقعاً  شكوهمند نيست؟" در برابر اين شكوه بي‌بديل، تنها مي‌توانستم سر تسليم فرود آورم. ناگهان با چالاكي هر چه تمام، همراه با حركاتي كه فقط مي‌توانستم آن را واكنش خودجوش برخاسته از ژرفاي درون وي توصيف كنم، گام در زمين اطراف جاده نهاد، و خود را بر زمين انداخت و در حالتي سرشار از شادماني در اطراف خود بارها و بارها غلتيد، گويا خاك آميخته با حرمت ميهن مادري‌‌‌اش را در آغوش مي‌كشيد، ابراز عشقي چنان نيرومند و ملموس كه هر توصيف زباني را حتي با قيل و قال هزاران هزار واژه ناكام مي‌ساخت. و بدين نحو، همانطور كه وي سرزمين نياكانش را به دور از هر گونه خويشتن‌داري در آغوش مي‌كشيد، صدها  ملخ به آسمان بلند شدند، همچون قاصدكاني كه به چهار گوشه‌ي جهان گسيل شده‌اند تا خبر خوش عشق، زيبايي و سخاوتی بي‌كران را برسانند.

بر اين باورم كه اين يكي از تحسين برانگيزترين لحظاتي است كه در تمام اين ساليان با دكتر شايگان گذراندم. دليل بيان اين خاطره نه فقط از آن رو است كه رفتار او در آن روز از عشق بي‌كران و خودجوش وي حكايت مي‌كند، بلكه از آن رو است كه احساس بي‌همتاي وي از اهميت "اكنون" (آن /حال)، بياني از دغدغه‌ي وي در باب ماهيت زمان را به ما ارزاني مي‌بخشد، با فرض اينكه هرچند "اكنون" در زمان است، اما خود زمان نيست. با اين همه، به پيروي از تعريف ارسطويي زمان كه نزد دكتر شايگان از مقبوليت بسيار برخوردار بود، زمان بدون تغيير، وجود ندارد، در حالي كه "اكنون" دقيقاً از آن جهت كه "اكنون" است، بدين معني كه ميان "گذشته" و "آينده" بدون در بر داشتن اين دو ، قرار گرفته است فاقد حركت و تغيير  و از اين رو، فاقد زمان است. و بر اين باورم كه از اين رو است كه لحظات پرشور در زندگي‌مان احساسي را در ما بر مي‌انگيزاند كه "زمان همچنان مي‌ماند" تا بدان اندازه كه سيطره‌ي "اكنون" هر تصوري از "گذشته" و "آينده" را كاملاً مي‌زدايد.

دكتر شايگان انساني بسيار عاطفي بود. تصور مي‌كنم "اكنون" در وي سيطره داشت؛ و تا اندازه‌اي "گذشته" و "آينده" از خاطر وي غایب بودند، و اغلب دغدغه آنها را نداشت و "اكنونِ" هميشه حاضر، آنها را از میدان بيرون ساخته بود. بدين ترتيب، مهم است كه خاطر نشان كنم كه وي در كار محققانه‌اش موضوعي را برگزيده بود كه در زندگي معمولي‌اش برايش دشواري به همراه داشت: زمان. به همين دليل است كه به باورم به طور ناخودآگاه دريافته بود كه چه چيزي او را به دشواري انداخته است، معماي هستي وي، آن هم هستي‌اي كه در آن، "اكنون" ارتباطش را تا اندازه‌اي با "گذشته" و "آينده" قطع كرده بود، همراه با تمام دشواري‌هايي حاصل از آن در جهاني كه زمان بيش از "اكنون" بر آن حاكميت داشت. با تأمل بر اين نكته است كه مي‌توانم دريابم كه چرا وي آثار ارسطو، مفسرانش و ابن‌سينا را بارها و بارها می خواند بدون آنكه نسبت به زمان به مثابه‌ي مفهومي فلسفي به رأیي نهايي دست يابد. هر چند مي‌پذيرم كه هر کس می تواند در این مورد نظری انتقادی داشته باشد، با اين حال، مي‌توان گفت دريافت مفهومي از زمان يا حتي بيان نظريه‌اي در باب زمان امکان ندارد، اگر اين مفهوم يا اين نظريه دريافتي شهودي از زمان به مثابه‌ي امري كه مشتمل بر "گذشته"، "اكنون" و "آينده" باشد، مفروض انگاشته نشود. به ديگر سخن، جايي كه دكتر شايگان با "گذشته" و "آينده"‌اش دشواري داشت با "اكنون" بر آن سيطره مي‌يافت. بدين ترتيب، مي‌توان گفت دکتر شایگان را به دلیل این خصلتی که داشت می توان حکیم نامید و از همين رو است كه باور دارم براي همگي ما تا اين اندازه الهام بخش بود.

مايلم در اينجا بگویم كه ما انساني را امروز ارج مي‌نهيم كه از منظر عيني درون زمان بود اما از منظر ذهني، بر پايه‌ي تجربه‌ي زندگي‌اش كاملاً بيرون از زمان. دكتر شايگان دور از دستبرد زمان بود و براي هميشه نيز چنين خواهد بود. بگذاريد در اين فرصت از بي‌تكلفي، مهر و سخاوت بي‌كرانش و موهبت‌ها و دستاوردهاي فكري و فرهنگي وي یادی بکنم. در دوران زندگاني‌مان شايد به دشواري بتوان چنين انساني را ديگر بار ببينيم.

*******

* پژوهشگر فلسفه اسلامي و همسر شادروان دكتر يگانه شايگان.

** با سپاس از استاد گرانفدر، دکتر علی خزاعی فرید، که نکاتی سودمند در ویرایش این متن خاطر نشان کردند.