جان و جهانشناسي (گزارشي از نشست قلب فلسفه اسلامي در انجمن حكمت و فلسفه)

ساعت حوالي 10 صبح چهارشنبه 22 خرداد 87 قرار است ويليام چيتيك در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران درباره "قلب فلسفه اسلامی: جستجوی معرفت نفس در آموزههای بابا افضل کاشانی" سخنراني كند. اگرچه او در همان ابتداي سخنراني آب پاكي را روي دست حاضراني كه تقريباً تمام سالن طبقه همكف مؤسسه را پر كردهاند ميريزد كه «طبق معمول به من نگفتند درباره چه بايد صحبت كنم.» چيتيك كه قرار بوده يك هفته زودتر به ايران بيايد اما ورودش به ايران تأخيري يك هفتهاي داشته است در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه حضور يافت تا به بيان توضيحاتي دربارهي دو كتاب خود "جهانشناسي و جانشناسي" و " قلب فلسفه اسلامی: جستجوی معرفت نفس در آموزههای بابا افضل کاشانی" بپردازد. پيش از چيتيك دكتر اعواني، رييس مؤسسه به بيان نكاتي درباره چيتيك پرداخت. «آثار ايشان با كارهايي كه ديگران در غرب كردهاند فرقي اساسي دارد و آن فهم درست مطلب است كه ايشان در فهم و بيان مطلب به زبان امروزي موفق بودهاند.» دكتر اعواني سپس با اشاره به سوابق دوستي خود با دكتر چيتيك از استفاده وي از تمامي لحظات خود براي تحقيق گفت كه «طلبهها و دانشجويان ما بايد از ايشان ياد بگيرند.» پس از دكتر اعواني، چيتيك در مقابل حضار قرار گرفت و در ابتدا با لحني شوخ سخنان خود را به فارسي آغاز كرد و گفت: «دكتر اعواني از همان دوران جواني كمي مبالغهگو بود و معلوم است كه هنوز هم تغيير نكرده، اما يادش رفته كه زياد با هم تنبلي ميكرديم و چه قدر با هم سينما ميرفتيم.» همين چند جمله كافي بود تا حضار با صداي بلند بخندند.
چيتيك اما در ادامه مستقيماً به سراغ طرح مباحث خود رفت و با اشاره به سابقهي آشنايي خود با باباافضل كاشاني گفت: «چرا باباافضل و چرا قلب فلسفه اسلامي؟» از نظر چيتيك اگر فلسفه اسلامي خوانده باشيد براي درست خواندن آن بايد وقت زيادي صرف كنيد. «در اين گونه آثار فلسفي، مقدمهچيني بسيار است. مثلاً شما اگر الهيات شفا را هم كامل بخوانيد باز معلوم نيست چه ميخواهد بگويد. اما باباافضل جور ديگري است. آثار او به فارسي است اگرچه آثاري هم به عربي دارد. او همچنين آثار عربي خود را چون شاگردان نميتوانستند از آنها استفاده كنند به فارسي ترجمه كرده است.» آنگونه كه چيتيك ميگويد باباافضل براي فلاسفه نمينوشته است بلكه طالبان معرفت نفس را در نظر داشته است. «كتاب جاوداننامه او كتاب بسيار شيريني است و در آن آيات قرآني را هم نقل ميكند. دورهاي است از فلسفه اسلامي با توجه به اين مطلب كه چگونه خود را بشناسيم. كتابي كه 400 سال بعد ملاصدرا آن را دوباره با حذف و اضافاتي به عربي نوشت. در گذشته شاگرد جدي فلسفه به فارسي دنبال فلسفه نميرفت. فيلسوف بايد عربيدان ميبود. اما به نظر من باباافضل به خاطر همان چند شاگردش كتابهايش را براي فارسيزبانان مينوشته است. در واقع براي فارسيزبانان، فارسي بهتر به دل مينشيند. عربي زبان خارجي است و حتا اگر هم زبان علم باشد باز به دل نمي نشيند. نثر باباافضل زيباترين نثر فلسفي فارسي است. »
آن گونه كه چيتيك ميگويد كتاباش درباره باباافضل نسبت به كتابهاي ديگرش كمتر فروخته است، شايد به اين دليل كه در دنياي انگليسي زبان كمتر كسي فلسفه اسلامي را به فارسي شنيده است و از طرفي كساني كه فلسفه ميخوانند مباحث پيچيده را بيشتر دوست دارند. آثار باباافضل ساده است و معرفت نفسي را هم كه مطرح مي كند مورد علاقهي كساني كه امروز در فلسفه كار ميكنند نيست. «باباافضل براي روشن كردن اينكه "مقصود در فلسفه چيست و چرا بايد دنبال حكمت رفت؟" مينويسد. آثار او طوري است كه آدم را به خود مي خواند. او ميگويد چرا انسان بايد دانا و حكيم شود؟ در حالي كه در فلاسفه ديگر كمتر به اين مسأله توجه شده است.» چيتيك اما وارد جزئيات كتاب خود نميشود چرا كه كتاب را 8 سال پيش نوشته است و اين جزئيات را كاملاً به ياد نميآورد. وي ميگويد كارش قبل از باباافضل در حوزه عرفان بوده است و اگر چه كمي فلسفه كار كرده بود اما فلسفه به او "نميچشبيد". «به نظرم در فلسفه قال زياد بود و حال كم بود اما در باباافضل قال و حال با هماند.»
چيتيك در ادامه به مفهوم واژه science در كتاب خود "جهان شناسي و جانشناسي" (Science of the cosmos and science of the soul) ميپردازد: «science در انگليسي امروز يعني علم جديد. من با اصطلاح جهانشناسي ميخواستم علم جديد را مطرح كنم اما علم با نفس هيچ كاري ندارد. Science of the soul اصلاً تناقض دارد. Soul خيلي آميخته با مفاهيم مذهبي است و از قديم هم چنين بوده است. به نظر دانشمندان جديد هر كس به soul يا نفس اعتقاد داشته باشد به خرافات معتقد است. بنابراين ميخواستم اين تناقض وجود داشته باشد. » چيتيك سپس به نگاه باباافضل به علم ميپردازد: «باباافضل خيلي خوب نشان ميدهد كه علم بدون توجه به نفس دانا علم نيست. علم دو جنبه دارد: دانسته و داننده. اين هر دو هميشه بايد با هم باشند. بنابراين اگر يكي را بشناسيد اما ديگري را نه، به بيراهه رفتهايد.»
چيتيك در ادامه به ارايه توضيحاتي درباره دانشگاهها و اساتيد و دانشجويان فلسفه در آمريكا ميپردازد: «در آمريكا استادان در چارچوبي تنگ فرو رفتهاند و معمولاً هر يك پيرو استاد مكتب خودشان هستند و همه حرفهايشان هم در همان مسير اصلي مطرح ميشود. همچنين در آمريكا فلسفه اسلامي به طور جدي درس داده نميشود. فلاسفه آمريكا چيزي جز فلسفه غرب و فلسفه مدرن را قبول ندارند و ميگويند قدما حرفي براي گفتن نداشتهاند. نميخوانند و نميفهمند و ميگويند قدما مضخرف ميگفتهاند. اما دانشجويان ما واقعاً طالب علم و دانشاند و حاضرند به حرفهاي ديگران هم گوش كنند. من وقتي كتاب مينويسم نگاهم به اين دانشجويان است. من در كتابهايم با زباني نسبتاً ساده مباحثي را مطرح ميكنم كه به بحثهاي فني رشته فلسفه مربوط نيست و براي يك شاگرد عادي فلسفه نوشته شده است.»
چيتيك بحث خود را در كتاب جهانشناسي و جانشناسي با اين موضوع آغاز ميكند كه هدف از علم چيست؟ وي در توضيح اين مطلب چنين ميگويد:«از قديم گفتهاند علوم، معقول و منقول است. مهم است فرق ميان اين دو را بشناسيم. علوم نقلي، علومي است كه سينه به سينه و با كتاب پيش ميرود و هيچ راه ديگري براي شناخت آن نيست. مثل تاريخ، زبان، قرآن و كتابهاي مقدس كه از راه عقل نميتوان به آنها رسيد. البته در فلسفه نقل هم هست اما كافي نيست. در اينجا هدف شناخت نفس است كه تدريجي است و مراحل دارد. از قديم گفتهاند كه نفس بايد به كمال خودش برسد كه اين كمال عقل بودن آن است. هدف نهايي فلسفه معرفت نفس است كه خود را مي شناسد كه همان اتحاد عاقل، معقول و عقل است. هدف از علوم عقلي رسيدن به چنين علمي است. رياضيات مرحلهاي از اين علم است. البته در آن از فرمول هم ميتوانيد استفاده كنيد اما رياضيدان كسي است كه رياضي از درونش ميجوشد. تمام رياضيات در عقل انسان هست. اگر دانشمندان جديد در يافتههاي خودشان يقين دارند به خاطر رياضيات است كه يقينبخش است. اما رياضيات در الهيات هم مهم است.» چيتيك هر يك از اين علوم عقلي و نقلي را داراي روش خاصي ميداند: «روش در علوم نقلي تقليد است مثل فقه يعني از راه ديگران و اين ديگري است كه بايد چيزي به شما بدهد، هرچند بحث اجتهاد هم در فقه هست. اما روش در علوم عقلي تحقيق است. يعني آن چه در مقابل تقليد است تحقيق است. در علوم نقلي هيچ وقتنمي شود تقليد را كنار گذاشت اما در علوم عقلي بايد تقليد را كنار گذاشت. در علم النفس نميتوان تقليد كرد. تنها راه شناخت خود از راه خود است. شناخت خودش صفت نفس است اما در واقع صفت عقل است. عقل است كه خودش را ميشناسد. » آن گونه كه چيتيك خود ميگويد در اين بخش از مباحث خود باباافضل و بيان سادهاش و نيز ابنعربي را در نظر داشته است. «اين كه انسان چگونه به تحقيق برسد. چگونه خود را بشناسد و در ضمن آن حق را بشناسد چرا كه اين دو شناسايي از هم جدا نيست.» چيتيك سپس در كتاب خود جهانشناسي و جانشناسي به اين موضوع ميپردازد كه "هدف از تحقيق چيست؟" وي علمي را كه براي هيچ مسلماني تقليدي نيست علم توحيد ميداند: «تقليد در توحيد راه ندارد. توحيد از مسايل كلي و عمومي دين است و فقط مربوط به اسلام نيست. توحيد مسألهاي مشترك در همه اديان است، حتا در ادياني مثل هندو كه به نظر ميرسد توحيدي نيستند. توحيد مسألهاي است كه در اسلام هم از راه تقليد به دست نميآيد بلكه مربوط به فطرت است. قرآن ميگويد هر پيامبري كه فرستاديم پيغامش اين بود كه "خدايي جز من نيست پس مرا عبادت كن." يعني هر ديني قسمت اولش توحيد است و قسمت دومش عبادت است. عبادت تقليدي است اما توحيد اصولاً علمي تحقيقي است.»
آن گونه كه چيتيك ميگويد ادعاي علوم جديد اين است كه تمام كارشان بر مبناي تحقيق است و مردم عامه فكر ميكنند هر چه دانشمند ميگويد بر پايه تحقيق است و با واقع تطابق دارد، در حالي كه علوم قديم مورد انتقاد است كه پايه علمي ندارد و مردم نيز اين طور فكر ميكنند. بنابراين دين را ميگذارند در حوزه شخصي ولي علوم را داراي كليت ميدانند. اما نميتوان گفت علوم جديد علوم تحقيقي به معناي قديم است.» به زعم چيتيك علوم جديد اصولاً تقليدي است. تمام علومي كه ما به آن يقين داريم و ميگوييم كه دانشمندان ثابت كردهاند در واقع اعتقاد ما به علماست. بحث اتوريته و مرجعيت است. در علوم تقليدي ادعا وجود دارد مثل دين اما در علوم جديد خيال ميكنيم مرجعيت نيست، در صورتي كه هست. علم جديد ميگويد مردم اعتقاد راسخي به اقوال دانشمندان دارند در حالي كه سابق به اقوال كشيشان داشتند. يعني امروز با اينكه مردم خيال ميكنند كه در واقعيت زندگي ميكنند اما اين علوم، علوم خودشان نيست بلكه علومي است كه شنيدهاند. از طرفي دانشمندان هم بر پايه كشفيات دانشمندان قبلي كار ميكنند كه طبيعي هم هست. بنابراين در دنياي جديد علم جاي علوم نظري قديم را گرفته و مردم از آن تقليد ميكنند و فقط خيال ميكند كه اين علوم، علومي تحقيقياند.»
سؤالي كه چيتيك در اينجا مطرح ميكند اين است كه اگر توحيد پايه علوم جديد نيست كه نيست پس پايه اين علوم چيست؟ وي آن را تكثير ميداند. «توحيد قائل بودن به وحدت و تكثير قائل بودن به كثرت است. در واقع علوم جديد با هم رابطهاي ندارند چون زبان مشتركي با هم ندارند. فرق بزرگ بين تمدنهاي ديني و به ويژه اسلامي و تمدن جديد اين است كه بزرگان آن تمدنها ديدي توحيدي داشتند و همه علوم را ميدانستند و همه آنها را به يك اصل يعني توحيد باز ميگرداندند در حالي كه در علوم جديد اين طور نيست. در دنياي امروز خدايان زياد شدهاند و هر كس يك خدا براي خودش ساخته است. بتهاي جديد ساخته شدهاند كه پايه آنها در علوم است. علوم جديد به ما ياد ميدهند كه بهبود انسانها در اين بتهاي جديد است. اما جامعه هر چه پيشرفتهتر ميشود بيشتر از هم پاشيده مي شود و در نتيجه هيچ اصول مشتركي وجود نخواهد داشت.»
چيتيك در پايان اشارهاي گذرا نيز به قسمتهاي ديگر كتاب داشت، اينكه چرا علوم قديم، علم جهان را و علم نفس را در يك سطح نگاه ميكردند و چرا هميشه ميگفتند براي شناخت عالم خارجي، شناخت نفس هم بايد باشد. «علومي كه از راه شناخت آيات خداوند در آفاق و انفس به دست آيد شناختي است كه هم نفس و هم عالم را توأم ميشناسد و هدفش توحيد است و به انسان ميآموزد كه آنچه در خارج است و آنچه در داخل است دو طرف يك سكهاند.»
منتشر شده در روزنامه كارگزاران، شماره ۵۱۷، يكشنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۷