علوم انساني عامل اشتغال و محروم از شغل

 

دكتر محسن خليجي

عضو هيأت علمي گروه علوم سياسي دانشگاه تهران

 

علوم‌ انساني از حوزه‌هاي علوم‌بنيادي براي پيشرفت علم در جامعه و تحقق توسعه‌ی پايدار است با اين‌كه داراي پيچيدگي‌هاي ذاتي مي‌باشند.

علوم و معارف مهم‌ترين و با ارزش‌ترين مسأله‌ی جامعه‌ی بشري است كه از طبيعت به دست مي‌آيد و يا از تفكر. علوم، از هركدام از اين منابع كه به دست آمده باشد حاصل ويژگي‌هاي انساني شيوه‌ی زندگي، نگرش به عالم، فرهنگ، باورها و... مي‌باشد، اگرچه در برگشت همين علوم به نوبه‌ی خود بر ويژگي‌هاي انساني تأثير مي‌گذارد.

علوم مجموعه‌اي از معارف و دانش‌هاي به‌هم پيوسته هستند كه همديگر را تكميل مي كنند و نيل به كمال علوم در لحاظ كردن مجموعي بودن علوم و تلقي پكيجي بودن آن‌ها است. چند شقه‌كردن علوم و ساقط كردن آن‌ها از تركيب مجموعي و مخصوصاً نگاه ويژه به علوم مهندسي و تجربي موجب به هم ريختن روابط متقابل اجتماعي و به وجود آمدن قطب‌هاي مختلف خصومت و رو در رويي گروه‌هاي اجتماعي به طور گوناگون مي‌شود. نيروي عظيم جامعه در تلقي مجموعي بين معارف و دانش‌هاي گوناگون جامعه نهفته است. مشكلات و مسايل جامعه تنها بوسيله‌ی همين نيروي عظيم قابل حل است. وقتي اين نيرو به بردارهاي مختلف تجزيه مي‌شود و رابطه‌ی بين آن‌ها قطع مي‌گردد اميد حل و رفع مشكلات و موانع از ميان بر مي‌خيزد.

اگر پزشك تنها به مرض توجه كند و مهندس تنها روي اجسام، مواد و اندازه‌ها تمركز يابد جامعه‌شناس و عالم سياست به مسايل ذهني و انتزاعي غير انساني جامعه و سياست روي آورد و انسان كه حلقه‌ی اتصال تمام اين علوم بايد باشد كنار گذاشته شود، تك تك علوم به راحتي در اختيار تشنگان قدرت قرار مي‌گيرد و به سهولت تمام، علوم از خدمت انسان و جامعه كنار مي‌رود. درست است كه تجزيه و تخصص‌ لازم است ولي تركيب و كل‌نگري هم ضروري است تا افراد رشته‌هاي مختلف از مهندسي، تجربي، انساني همديگر را قبول كنند و از فكر و علم يكديگر استقبال نمايند و روشن است كه همكاري و مشاركت در امور، نتيجه‌‌ی اين روحيه‌ی همگرايي و مجموعي است.

می‌توان گفت علوم‌انساني هم از نظر هويت‌بخشي و فرهنگ‌سازي (كه مهم‌ترين نيروي حركتي افراد در جامعه است) و هم از نظر سازمان‌دهي و برنامه‌ريزي در امر تقسيم و تخصيص كار مهمترين ابزار ايجاد اشتغال به حساب مي‌آيد.

نيز اگر در ساختن ساختمان‌ها و خانه‌ها، در وضع قوانين، در ساختن خودرو، در تهيه‌ی لباس، در تقسيم كار و... توجه ما به استفاده و بهره‌برداري از علوم‌انساني در دو بعد انساني و اجتماعي آن معطوف مي‌شد و در كليه‌ی برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات اين دو عرصه را مورد توجه قرار می‌داديم قطعاً با اين مسايل و مشكلات مواجه نبوديم.

بي‌شک علوم‌انساني سهمي بسيار بزرگ در اشتغال دارد حتي در شرايطي كه علوم‌انساني مورد بي توجهي قرار مي‌گيرد، باز علوم‌انساني اين نقش را كم و بيش ايفاء مي‌كنند و به اين علت است كه مهندسين و پزشكان و قانون‌گذاران براي توجيه كارهاي خود همگي به علوم انساني پناه مي‌آورند. ولي چون اين افراد تخصص لازم را ندارند همواره بهره‌برداري آنان از علوم‌انساني به يك توجيه نامعقول ختم مي‌شود و اشتباهات، هزينه‌هاي گزافي را به جامعه تحميل مي‌كند.

اما اگر نگرش موجود به علوم‌انساني ادامه يابد مي‌توان مطمئن بود كه اگر بيكاري در جامعه افزايش نيابد قطعاً كاهش نيز نخواهد يافت. مگر اين‌كه در نگاه خود به علوم‌انساني در سطح كلان و در سطح خرد تجديد نظر كنيم و گذشته را كم و بيش بازسازي كنيم.

در سطح كلان بايد نگاه به علوم‌انساني تغيير يابد و نقش آن در سطح علوم انساني و علوم اجتماعي مورد بازبيني قرار گرفته و اصلاح شود. 

در سطح خرد هم بايد در سوق دادن استعدادهاي اجتماعي به طرف علوم‌انساني در دبيرستان و دانشگاه برنامه‌ريزي دقيق و همه جانبه‌اي انجام گيرد.