زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفتوگو با هومن پناهنده
گفتوگو از : محمد مهدی خسروانی
گمان میكنم بهتر باشد ابتدا ببینیم تفكر نقادانه چیست و چه اهمیتی دارد.
تعریفهای مختلفی برای تفكر نقادانه عرضه شده است. من یك تعریف را انتخاب كردهام كه آن را بیان میكنم و در ادامه به آن تكیه میكنم: ارزیابی نقادانه نظرها یا باورها با تكیه بر معیارهای عقلانی. ما همواره با نظرها و باورهای مختلف در ساحت نظر یا عمل مواجه میشویم و میخواهیم ارزش (یا همان ارزش صدق) آنها را دریابیم. به عبارت دیگر میخواهیم بفهمیم تا چه حد به حقیقت و صدق نزدیكند چرا كه این باورها در زندگی ما مهم و موثرند. قدم اول در این مواجهه این است كه نظرها را بدیهی و روشن نپنداریم و به راحتی در مورد آنها حكم ندهیم بلكه برای درستی یا نادرستی آنها به دنبال دلیل بگردیم و به ارزیابی آن دلیل بپردازیم. تقریبا همه تعریفهای تفكر نقادانه بر محور تعقل میچرخند، چه تعقل در بعد نظر و چه تعقل در بعد عمل.
شما تفكر نقادانه را بر اساس «تعقل» معرفی كردید. بهنظر میرسد مفهوم تعقل با آنكه بدیهی به نظر میرسد، نیازمند توضیح بیشتری است.
همان گونه كه همه میدانیم، عقل و تعقل همواره در فرهنگ بشری، اموری ارزشمند تلقی میشدهاند. ما همواره خودمان و دیگران را به تعقل توصیه میكنیم اما پرسشی كه در اینجا مطرح میشود درباره چگونگی اعمال تعقل است. مثالی بزنم. اگر كسی بخواهد رانندگی یاد بگیرد و از ما بپرسد كه چطور باید رانندگی كرد، احتمالا حتی ناواردترین فرد نیز میتواند چند دقیقهای در اینباره توضیح دهد؛ در ماشین را این طوری باز كن، آینه را به این صورت تنظیم كن و... . اما اگر پرسشی مشابه درباره تعقل كه قطعا از رانندگی مهمتر است، مطرح شود، چگونه باید پاسخ بدهیم؟ تفكر نقادانه سعی میكند به این سوال در حد مقدور جواب بدهد و ما را درباره اینكه چگونه از فكرمان استفاده كنیم، چگونه تعقل بورزیم و چگونه به باورهای صحیح نزدیك شویم، كمك كند.
با این توضیحات، اهمیت آن هم آشكار میشود: اهمیت آن همان اهمیتی است كه حقیقت برای ما دارد. حقیقت برای ما هم ارزش نظری دارد و هم ارزش عملی. ما همواره باید برای زندگیمان تصمیمگیری كنیم: چه شغلی را انتخاب كنیم؟ در كدام رشته تحصیل كنیم؟ با چه كسی ازدواج كنیم؟ چه كسی را به عنوان وكیل مجلس یا رییسجمهور انتخاب كنیم؟ و سایر تصمیمهای كوچك و بزرگ. هر قدمی را كه میخواهیم برداریم با دهها سوال برای تشخیص كار درست مواجه هستیم و درستی در اینجا یعنی همان حقیقت در مقام عمل و در نتیجه برای كشف آن به تفكر نقادانه نیاز داریم.
به این ترتیب، چنین نیست كه تفكر نقادانه صرفا با سبك زندگی اندیشورانه پیوند داشته باشد، یعنی چنین نیست كه فقط محل احتیاج كسانی باشد كه كار اندیشگی میكنند.
بله همینطور است. تفكر نقادانه یكی از مهارتهای زندگی است. الان در كلاسهای مهارتهای زندگی یكی از موضوعات همین تفكر نقادانه است. هر شهروند عادی با دهها سوال درباره اینكه چه كنم، مواجه است. طبیعی است كه در اینجا باید متد و روش رسیدن به پاسخ سوالات به او آموخته شود. در این كلاسها تفكر نقادانه را به افراد میآموزند تا بهتر و وزینتر بتوانند به سوالات خودشان پاسخ دهند.
البته تفكر نقادانه در دانشگاه هم تدریس میشود. الكفیشر كه در این زمینه كار كرده و كتاب نوشته، میگوید: من وقتی این موضوع را تدریس میكردم بسیار مورد توجه دانشجویان قرار گرفت و از تدریس این مبحث راضی بودند. اما خوشبختانه محدود به محیط آكادمیك نیست و از آكادمی بیرون میآید تا در زندگی به درد آدمها بخورد.
با توضیحاتی كه دادید اهمیت تفكر نقادانه و كاربرد آن آشكار میشود. اما گاه میبینیم افراد برابر تفكر نقادانه مقاومت میكنند و آن را وابسته به یك گرایش فكری و فلسفی خاص میدانند. برای نمونه با توجه به اینكه از طرفی در تفكر نقادانه مثلا بر وضوح و دقت تاكید میشود و از طرف دیگر، این ارزشها به طور خاص مورد تاكید فیلسوفان تحلیلی است، گاه این تصور پیشمیآید كه التزام به تفكر نقادانه مستلزم التزام به فلسفه تحلیلی است.
مطمئنا چنین نیست. این مبحث وابسته به هیچ مكتب فلسفی خاصی نیست. مثل چهار عمل اصلی است كه در یادگیری آن، هیچ تفاوتی بین فیلسوفان تحلیلی و اگزیستانسیالیست نیست. همه آنها به یكسان باید آن را یاد بگیرند و بدانند. از این جهت بین چامسكی و فوكو یا بین گادامر و كواین تفاوتی نیست. بنابراین نمیتوانیم با وابسته دانستن آن به مكتبی خاص از آموختن آن شانه خالی كنیم، همان گونه كه نمیتوانیم از یادگیری چهار عمل اصلی شانه خالی كنیم.
من گمان نمیكنم هیچ فیلسوف اگزیستانسیالیستی منكر ارزش دقت، وضوح، صبر و موشكافی یا منكر وجود اینها در كار خودش باشد و مثلا با صراحت و جسارت خودش را بیدقت بداند.
هر چند ممكن است برای برخی معیارهای دیگر اولویت بیشتری قایل باشد تا معیارهایی مثل وضوح... .
شاید، ولی یقینا برایش بیارزش یا ضدارزش نیستند.
با این حساب به نظر شما آیا تفكر غیرنقادانه میتواند معنایی داشته باشد؟ آیا میتوان گفت در برخی جایگاهها یا در برخی كارهای فكری، تفكر غیرنقادانه قابل تجویز است؟ آیا تفكر غیرنقادانه را اصلا میتوان تفكر نامید؟ میدانید مقصودم از طرح این پرسش چیست... میخواهم اگر به این نتیجه رسیدیم كه واقعا برخی جاها، جای تفكر نقادانه نیست، آن موقعها، جایگاهها و مقامها را جدا و مشخص كنیم تا در مورد بقیه جایگاهها و سایر موقعها و مقامها در اعمال تفكر نقادانه، تردیدی به خودمان راه ندهیم.
گفتن ندارد كه انسان موجودی متفكر است. اما فكر كردن اعم از فكر روشمند و غیرروشمند یا درست و نادرست است. ما میخواهیم یاد بگیریم كه درست فكر كنیم، چون آدمی میتواند نادرست یا به تعبیری غیرنقادانه هم فكر كند. مثالی بزنم: شما وارد اتاق میشوید و من عطسه میكنم. حال ممكن است من فكر كنم كه ورود شما به اتاق علت عطسه كردن من بوده است. این یك فكر است اما فكری نادرست. ما میخواهیم یاد بگیریم كه اینگونه فكر نكنیم. یا اگر كسی گفت اگر باران بیاید زمین خیس میشود، پس اگر زمین خیس شده باشد حتما باران آمده، این هم یك فكر است اما فكری نادرست. نمونه اخیر همان است كه در منطق به آن وضع تالی میگویند كه مغالطه است. پس به طور كلی، ممكن است ما اصول تفكر را رعایت نكنیم و به راه خطا برویم. این یك معنا از تفكر غیرنقادانه است.
شكل دیگر تفكر غیرنقادانه، آن سنخ آموزش است كه در آن صرفا اطلاعات منتقل میشود و روش آموخته نمیشود. مثل وقتی كه در كلاس تاریخ صرفا اطلاعاتی به شما داده میشود: نخستین پادشاه سلسله صفویه شاه اسماعیل اول بود، آخرین پادشاه سلسله پهلوی، محمدرضا پهلوی بود و... . در این مرحله برای جذب اطلاعات نیازی به تفكر نقادانه نیست. اطلاعات را بدون هیچگونه نقادی كسب میكنیم. اما این بخشی از آموزش است. بخش دیگر آموزش، یاد دادن مهارتهای تفكر است كه تا حدود زیادی همان تفكر نقادانه است؛ یعنی اینكه حالا كه مواد به دست من رسیده با این مواد چگونه برخورد میكنم؟ چگونه آنها را سرند میكنم؟ از چه تكنیكهایی برای اطلاع از درستی و نادرستی آنها یا اعتبار و بیاعتباری آنها استفاده میكنم؟
گفتید تفكر نقادانه از مجموعهای از مهارتها تشكیل میشود. میتوانید به نحو جزییتر درباره این مهارتها توضیح دهید؟
البته، تفكر نقادانه از دو مولفه تشكیل میشود: 1) نگرش نقادانه 2) مهارتهای نقادانه. برای آنكه متفكر نقاد بشویم كافی نیست كه مهارتها و تكنیكهایی را بدانیم. ممكن است این تكنیكها را بدانیم اما به كار نبندیم. شرط لازمِ به كار بردن این تكنیكها داشتن نوعی نگرش است؛ این نگرش كه ما با تعقل میتوانیم به حقیقت نزدیكتر شویم، این نگرش كه اینگونه اندیشیدن ما را كامیاب میكند و در زندگی ما تاثیر دارد و اینكه برای رسیدن به تفكر نقادانه باید پشتكار داشته باشیم. باید به این نتیجه برسیم كه لازم است متواضع باشیم، تعقل و نقادی را جایگزین خشونت در روابط كنیم، شنونده خوبی باشیم و جسارت پرسیدن داشته باشیم. كسب این نگرش باعث میشود افراد آمادگی روحی و روانی را برای آموختن مهارتها پیدا كنند.
وقتی صاحب این نگرش شدیم نوبت به یادگیری و به كار بستن مهارتها میرسد. مطلب اول در این زمینه این است كه در مواجهه اول نباید باورها، نظرات و ادعاها را بدیهی بپنداریم. همه نظرها مثل این نظر كه «آخرین پادشاه سلسله پهلوی، محمدرضا شاه بود» بدیهی نیستند. مثلا اگر كسی بگوید «یوگا باعث كاهش احتمال ابتلا به سرطان میشود»، نمیتوانیم آن را به راحتی بپذیریم یا رد كنیم. باید آن را نقد كنیم، یعنی ارزیابی كنیم تا ببینیم درست است یا نه. پس این مرحله اول است، یعنی اینكه ببینیم آیا ادعای مطرحشده از سنخ ادعاهایی است كه باید برایشان استدلال كرد؟ اگر كسی برای آن استدلال كرد و ما هم به این نتیجه رسیدیم كه با استدلال مواجه هستیم، وارد مرحله دوم میشویم: مرحله بازسازی استدلال. بازسازی استدلال یعنی تشخیص مقدمات و نتیجه استدلال. سپس نوبت به ارزیابی استدلال میرسد. ارزیابی استدلال هم بستگی به نوع استدلال دارد. هر یك از انواع استنتاجهای استقرایی، قیاسی و تمثیلی شرایطی برای اعتبار دارند كه ارزیابیشان باید بسته به آن شرایط اعتبار صورت پذیرد.
بعد از آنكه اعتبار استنتاج را بررسی كردیم، میرویم سراغ مقدمههای استنتاج. برای مثال آیا فلان مقدمه توصیفی است یا تجویزی؟ آیا مبتنی بر رأی یك مرجع است یا مبتنی بر تجربه شخصی یا بر گواهی شخصی دیگر یا...؟ هر كدام از اینها حكم خودشان را دارند. سپس سراغ مغالطات میرویم تا ببینیم مغالطهای رخ داده یا نه، مغالطه صوری و محتوایی.
اینها از جمله مهارتهایی است كه بعد از كسب نگرش لازم با آنها آشنا میشویم و از آنها استفاده میكنیم. كل اینها را میتوان ذیل این سه مرحله آورد: بازشناسی استدلال، بازسازی استدلال و ارزیابی استدلال. البته ریزهكاریهایی هم وجود دارد كه مجال بحثش اینجا نیست.
تا آنجا كه میدانیم خود شما تاكنون كلاسها و سخنرانیهایی را در این زمینه داشتهاید. به عنوان كسی كه به این موضوع توجه داشتهاید، وضعیت تفكر نقادانه را در كشور خودمان چگونه میبینید؟
در این زمینه، كتابهای زیادی به زبان انگلیسی وجود دارد. اگر یك جستوجوی ساده در اینترنت انجام دهید، میبینید كه دهها كتاب در این زمینه به زبان انگلیسی وجود دارد.اما، ما از این بابت بسیار فقیریم. شاید سرجمع كتابهای تالیف و ترجمهشده در این زمینه به 10 عدد نرسد و با توجه به دامنه فایده این مبحث جای تاسف است كه تا این اندازه دچار فقریم. مطلب دیگر اینكه حوزه تفكر نقادانه ویژگیهایی دارد كه باعث میشود فایده تالیف در این حوزه بیشتر باشد. مولفه بسیار مهم در این كتابها مثالها و تمرینهایی است كه در این كتابها آورده شده است. در كتابهای انگلیسی، مثالهایی كه انتخاب میشوند عموما مربوط به امور و رویدادهایی هستند كه در زندگی مخاطبان آن كتابها حضور عینی و اساسی دارند. مثلا كسی در نیوزویك یادداشتی مینویسد یا رییسجمهور آمریكا سخنرانیای میكند؛ همان را به عنوان مثال یا به عنوان تمرین میآورند و از خواننده میخواهند كه آن را نقد كند. به دلیل اینكه مثالها و تمرینها از این دست هستند، خواننده حضور ذهن بیشتری برای كلنجار رفتن با آنها دارد. به همین دلیل بهتر است به جای ترجمه، كتابی در این زمینه به فارسی تالیف شود. البته ما در اینجا محدودیتهایی داریم برای مثال در حوزه سیاست ما نمیتوانیم به راحتی سخن یك سیاستمدار را بیاوریم و مغالطهای را در سخن او نشان دهیم. یعنی ممكن است ما به قصد آموزش آن را در كتاب بیاوریم اما كار ما باعث سوءتفاهم و نقض غرض شود.
به هرحال، فقدان منبع در این زمینه نشانه خوبی نیست و نشان میدهد كه ما هنوز به قوت احساس نمیكنیم كه به تفكر درست به شدت نیاز داریم.
وقتی هم به مكالمات و زندگی روزمره مراجعه میكنیم، میبینیم كه آمادگی و حوصله گفتوگوی صبورانه و عقلانی را نداریم، آماده پرخاش و تهاجمیم و به دنبال این هستیم كه از طریقی غیر از گفتوگوی عقلانی سخن خودمان را به كرسی بنشانیم. بیش از اندازه اظهارنظر میكنیم و كمتر میكوشیم برای نظرهای خودمان استدلال كنیم. این در حالی است كه اقتضای تفكر نقادانه این است كه ادعا هرچه كمتر و دلیل هرچه بیشتر باشد. خود همینها نشان میدهند كه ما در آموزش مهارتهای تفكر، زیاد پیش نرفتهایم و شاید نگرشی كه مقدمه روآوردن به كسب این مهارتهاست در ما نیست یا ضعیف است.
غیر از ترجمه و تالیف كتاب، چه كارهای دیگری برای رفع این نقص باید انجام شوند؟
آموزشوپرورش و آموزش عالی نقش زیادی میتوانند در این زمینه داشته باشند. خانواده هم میتواند نقش موثری داشته باشد. میتواند به كودك یاد بدهد كه همواره بهدنبال دلیل باشد. واژه طلایی «چرا» را باید به كودك بیاموزیم و به او امنیت بدهیم كه اگر پرسید «چرا؟» با پرخاش روبهرو نمیشود. باید این اعتمادبه نفس را به او بدهیم كه بپرسد «به چه دلیل؟ چرا این پیراهن را برایم میخرید، نه آن یكی را؟»، «چرا به تماشای این فیلم میرویم، نه آن فیلم؟»، «چرا نباید تا ساعت 12 بیدار بمانم و باید ساعت 9 بخوابم؟» این آموزش غیررسمی است كه از كودكی باید آغاز شود. بعد از آن هم در دبستان، دبیرستان و دانشگاه، این آموزش باید ادامه پیدا كند. فضای اجتماعی هم باید آمادگی بیشتر برای تفكر نقادانه را ایجاد كند. نهادهای اجتماعی هم باید گفتوگوی آزاد را تشویق كنند. نه در حرف بلكه در عمل. یعنی این امكان به وجود بیاید كه مردم با هم بحث كنند و اینگونه مجالها به زمان انتخابات محدود نشود و كسانی كه مطلع هستند به مردم بیاموزند كه با چه تكنیكهایی میتوانند بهتر تفكر و صحبت كنند. نهاد قوه قضاییه هم خیلی مهم است و میتواند به فضای گفتوگو امنیت ببخشد و به تعقل پاداش بدهد؛ فضایی ایجاد كند كه همه بدانند در هنگام بروز اختلافنظر تنها راه برای به كرسی نشاندن نظری یا گرفتن حقی سخن گفتن مستدل است، نه استفاده از زور یا پارتی. قوه قضاییه باید از اهل استدلال و منطق و گفتوگوی عقلانی دفاع كند تا اشخاص بدانند كه با زور بازو نمیتوانند چیزی به دست بیاورند یا حقی را از كسی سلب كنند. در برخی جاهای دنیا به بچههای مدرسه، آموزش سخنرانی میدهند. این به درد دموكراسی میخورد، به درد عدالت اجتماعی میخورد، چون عدالت اجتماعی بدون گفتوگو و بدون حل مساله از طریق فعالیتهای عقلانی نمیتواند معنایی داشته باشد. سیسرو گفته است: «اگر حقیقت به خودیخود آشكار میبود، سخن فصیح و زبانآوری ضرورت نمیداشت.» بنابراین مهم است كه نهادهای اجتماعی همچون آموزش و پرورش و قوه قضاییه از تعقل و تفكر نقادانه حمایت كنند.
فرمودید كه افزایش منابع با كیفیت در این زمینه و همچنین پشتیبانی نهادهایی مثل نهاد آموزشوپرورش و نهاد خانواده میتواند كمك زیادی به بهبود وضعیت تفكر نقادانه و به تبع آن، وضعیت ما در سایر زمینهها بكند، اما یكی از عاملهایی كه میتواند به گسترش تفكر نقادانه كمك كند، حضور آن در رسانههای پر مخاطب همچون رادیو و تلویزیون است. نظر شما در این زمینه چیست؟
بسیار بعید میدانم كه چنین چیزی به صورت مستقیم در رادیو و تلویزیونهای نقاط دیگر دنیا هم وجود داشته باشد اما به طور غیرمستقیم امكانش هست. وقتی به صورت مداوم در برنامهها از تكنیكهای تفكر نقادانه استفاده شود، مخاطب به طور غیرمستقیم با آن آشنا میشود. البته متخصصان تفكر نقادانه، این را كافی نمیدانند و بههمین دلیل برای آموزش مستقیم آن كتاب نوشتهاند.
در تلویزیون و رادیو هم اگر مصاحبهكننده سوالات خوب بپرسد و سخنان مصاحبهشونده را به خوبی نقد و ارزیابی كند، بیننده ناخودآگاه با مهارتهای تفكر آشنا میشود.
در رادیو و تلویزیون كشور ما همان طور كه میدانید آموزش مستقیم تفكر نقادانه نداریم، اما برنامهای كه جلوهای از این مهارتها را به طور غیرمستقیم، میتوان در آن دید به نظر من برنامه 90 است. من در كلاسهایم از بسیاری از بخشهای آن به عنوان مثال استفاده میكنم.
البته در همین برنامه نیز هم مجری برنامه و هم افراد دیگری كه در آن صحبت میكنند، خطاها و مغالطات زیادی مرتكب میشوند.
بله، نمونهاش اینكه خود عادل فردوسیپور فراوان از این استدلال استفاده میكند كه «در هیچ جای دنیا فلان كار را نكردهاند.» و توجه ندارد كه اگر قرار باشد همه منتظر باشند كه هر كاری ابتدا در جایی دیگر از دنیا انجام شود و سپس آنها انجام دهند در نهایت هیچ كاری انجام نمیشود چون همه باید منتظر باشند كه ابتدا كسی دیگر آن كار را انجام دهد و بعد آنها آن كار را بكنند...
بله، این مقدمه كه «فلان كار را در هیچ جای دنیا انجام نمیدهند» برای رد یك عمل كافی نیست. بعضی كارها را در هیچ جای دنیا انجام نمیدهند و خوب هم میكنند كه انجام نمیدهند زیرا انجام ندادنشان عرفی مطلوب و عقلایی است اما بعضی كارها هم هست كه هرچند كسی تاكنون انجام نداده با این حال خوب است برای اولین بار انجام شود. پس دو جور ابتكار داریم: ابتكار معقول و ابتكار نامعقول. استدلالكننده برای رد یك عمل یا یك عقیده كافی نیست كه بگوید: «فلان كار ابتكار است»؛ علاوه بر آن باید نشان بدهد كه «فلان ابتكار كار نامعقولی است» اما از اینها كه بگذریم در 90 انصافا مغالطههایی هم برملا میشود و به هر حال عیار سنجش عقاید و مواضع در آن بالاست و سطح گفتوگو در آن نسبت به قبل بالاتر رفته و نمونهای از جنبه سازنده نقد و نقادی در آن به ظهور رسیده است. از این بابت باید گفت توفیقی نصیب تلویزیون شده و باید امیدوار باشیم كه این شیوه در حوزههای دیگر هم به كار بسته شود.
منبع: روزنامه شرق