حرف است و حرف است و حرف
احتمالاً
از نظر بسیاری از ما تعارف کردن نشانهای است از حفظ ادب و نزاکت؛ اینکه رعایت ادب
کنیم و با تعارف کردنهای هموارهمان به دیگران نشان دهیم که چه آدمهای نازنین و
محترمی هستیم. تا اینجای کار اشکالی ندارد اما آنگاه که این تعارفکردنها به افراط
گراید و در تمامی سطوح رابطه میان افراد بسط یابد، چه بسا بیشتر از آنکه نشانهای
از ادب و نزاکت باشد، مانعی باشد برای ایجاد ارتباطی انسانی.
آنچه نگارنده قصد دارد در این یادداشت بر آن انگشت نهد آن دسته از تعارفاتی است که در روابط روزمره وجود دارد و کمابیش جلوههای گوناگونی از آن را میتوان هر روزه در برخوردهای ریز و درشت خود در رابطه با دیگر افراد دید؛ اینکه مدام با تعارف کردنهای اغراق شده به جای پرداختن به اصل موضوع، رفتن به سراغ مسایل اصلی و ارزیابی یک مدعا و نیز دلایل و استدلالهایی که به پشتیبانی از آن مدعا گفته میشود، در حاشیه بمانیم و کار خود را با همین تعارف کردنهای بی حساب و کتاب پیش ببریم.
این گونه تعارفات اما دیگر تعارف نیستند بل شاید همان چیزی باشند که در عرف عامه به «پاچهخواری» تعبیر میشوند،معضلی که در روابط کاری و غیر کاری و در میان بسیاری از ما رواج یافته و گویی بی این عمل خطیر نخواهیم توانست کار خویش را پیش بریم.
اما این مسأله غیر از ملاحظات اخلاقیای که در خود دارد و پرداختن به آنها در صلاحیت نگارنده این سطور نیست – اگر این فروتنی هم از آن دست تعارفات صوری تلقی نشود! - بیشک آسیب جدی دیگری نیز در رابطهی میان افراد در پی خواهد داشت و آن حاکم شدن مناسبات قدرت به جای روابطی تا حد ممکن انسانی است که در آن ضعیف در مواجهه با قوی، تنها میکوشد جانب منافع خود را بگیرد و قوی نیز انتظاری جز مدح و ثنای ضعیف در رابطه با خود ندارد و در نهایت در چنین شرایطی آنچه قربانی میشود امکان و احتمال مواجههای انسانی و البته سنجشگرانه در مواجهه با «دیگری» است.
آنگاه که پای منافع و قدرت در میان باشد دیگر چه جای سنجشگرانهاندیشی خواهد ماند و این همان سنتی است که از همان اوان کودکی بذر آن در جان و دل و ذهن ما کاشته میشود؛ اینکه پدر، مادر، معلم و امثالهم در موقعیتی برتر در مقایسه با ما قرار دارند و آنچه درست است بیشک در مشت آنهاست و ما چارهای نداریم که تن به قدرت از پیش مفروض آنها داده و حقیقت را نزد آنان بدانیم. بنابراین پذیرش آنچه آنها میگویند نیز بر ما مفروض خواهد بود و ما نیز باید آن چیزهایی را بگوییم که مقبول طبع خاطر آنها باشد.
این سنت اما از همان کودکی در ما و در درونمان باقی میماند و نتیجه همان چیزی میشود که امروزه شاهد آن هستیم. از روابط دوستانه و خانوادگی گرفته تا نسبتهای کاری و از کوچه و خیابان گرفته تا ادارات و شرکتها و از مدارس و دانشگاهها گرفته تا خانهها و اندرونیها، آنچه در اولویت است روایتی مطابق با خواست و میل ارباب قدرت چون پدر، استاد و رییس گرامی است و آنچه مورد غفلت واقع میشود ارزیابی وجوه گوناگون مسایل، سخنان و مدعیات، ارزیابی براهین و استدلالها و در یک کلام «سنجشگرانهاندیشی» است.
نحویون میگویند کلام عرب بر سه قسم است: اسم است و فعل است و حرف و حال شاید بتوان گفت کلام ما نیز این روزها بر سه قسم است: حرف است و حرف است و حرف. اما اینکه چگونه این حرفها، صرفاً حروفی نباشند که برای کسب منافع و صرفاً در چارچوب مناسبات قدرت ادا میشوند و اینکه چگونه هر حرفی در ترازوی سنجشگرانهاندیشان، ارزیابی و در نهایت حرف حساب بر زبان آید نه فقط مدح و ستایش تام و تمام، پرسشی است که معدود سنجشگران امروز میبایست پاسخی به آن دهند نه نگارنده این یادداشت که خود نیز کلامش بر سه قسم است: حرف است و حرف است و حرف.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
این یادداشت پیش از این در روزنامه شرق، صفحات ویژه سنجشگرانهاندیشی منتشر شده است.