تعطیلات عید نوروز برای ما ایرانیان جدای از تحویل سال، عید دیدنیها و دید و بازدیدها بر گشت و گذار نیز دلالت دارد که یا از روزهای نخستین عید یا در سیزده بدر انجام می گیرد. گشت و گذار را می توان به دو وجه انجام داد؛ یکی به وجه جسمانی آن و دیگری به وجه معنوی و روحانی.

گشت و گذار جسمانی همین مسافرتهایی است که مردم در همین ایام نوروز و تعطیلات آن انجام می دهند تا به شهرهای دیگر سفر کنند یا آن که حداقل روز سیزده بدر را در خارج از خانه و در محیط سرسبز طبیعت بگذرانند. گشت و گذار معنوی و روحانی سفری است که فرد در تصور و اندیشه خود انجام می دهد تا با سیر در اندیشه هایش و بازنگری در آنها دریابد که چه می اندیشیده و چگونه می تواند بهتر از قبل بیاندیشد و بر اساس آن، بهتر از آن که بود باشد. البته نمی توان مرز دقیق و روشنی بین این دو نوع گشت و گذار ایجاد کرد و حتی بهتر آن است که به مناسبت حال و هوای نوروزی، مرزی نیز بین این دو در نظر گرفته نشود. نوروز به معنای روز نوی است که طبیعت در آن خود را نو می کند و آدمی با نگاه به طبیعت و گشت و گذار در آن این نو شدن را درمی یابد. به همین علت است که گشت و گذار جسمانی فرد در حال و هوای نوروزی و سیاحت احوال طبیعت، او را درست بع گشت و گذار در روح و تصورات و اندیشه هایش می کشاند. در حقیقت، آن کسی نوروز را به درستی درمی یابد که بتواند از نوین شدن طبیعت، نو شدن روح خود را نیز دریابد و به همین جهت، گشت و گذار جسمانی را در عین وجه روحانی و معنوی انجام دهد.

با این مقدمه کوتاه می توان گشت و گذاری کرد به آن سوی سرزمین ایرانی و حتی به سوی اوایل تاریخ ایرانی، سفری به سوی ماگنسیا. ماگنسیا شهری است که طرح آن را افلاطون در آخرین محاوره خود، نوامیس، از زبان سه شخصیتش بیان کرده است. این سه شخصیت عبارتند از؛ بیگانه آتنی، کسی که افلاطون نامش را به عمد ذکر نکرده، کلینیاس، شهروندی از شهر کنوسوس واقع در جزیره کرت و مگیلوس، شهروند اسپارتی. هر سه شخصیت سنی بیش از 70 یا حتی قریب به 80 سال دارند و از شهر کنوسوس پیاده به راه افتاده اند تا به زیارتگاه زئوس برسند، غاری واقع بر بلندای کوه آیدا. مسیر آنان هم راهی است به سوی زیارتگاه زئوس و هم طریق اندیشه برای بنا نهادن ماگنسیا است، شهری که از سوی اهالی کنوسوس به کلینیاس و نه تن دیگر ماموریت بنا نهادن آن داده شده است. بیگانه آتنی در ابتدای محاوره از دو تن دیگر می پرسد؛ «ای بیگانگان، شما علت تالیف قانونهایتان را به چه کسی نسبت می دهید؛ خدا یا انسانی؟» با این پرسش است که بحث از قانون نقطه آغاز محاوره می شود و معلوم می شود که افلاطون سلوک جسمانی و روحانی را در پیوند به یکدیگر مد نظر گرفته است.

افلاطون از طریق سه شخصیت خود در هم تنیدگی سلوک جسمانی و معنوی را بارها به من مخاطب متذکر می شود تا به پیمودن مرحله به مرحله اندیشه همانند جاده در پیش روی این سه تن همواره مد نظر باشد. بیگانه آتنی سیر در قانون را به نقد از دولتها و سیاستمداران پیشین می کشاند و از اینجا متذکر می شود که برای تاسیس حکومتی به وسیله قانون، قانونگذار باید به سه عنصر؛ آزادی، حکمت و دوستی توجه کند و تمام این سه هدف را مد نظر داشته باشد. افلاطون با تاکید بر این سه عنصر، یک تقسیم اساسی بین نظامهای سیاسی را به وسیله بیگانه آتنی خود بیان می کند. «اکنون گوش کنید، دو گونه مادردولت وجود دارد که دیگر دولتها به راستی از آنها ناشی شده اند. از میان این دو، یکی را به درستی تک حاکمی، monarchy، نامیده اند و دیگری را دموکراسی. حد غایی گونه نخست حکومت پارس و دومی آتن است و هم چنان که گفته ام، دیگر دولتها  در عمل حالتی از این دو گونه هستند». این تقسیم بندی کلی افلاطون در کل محاورات او هم تازگی دارد و هم عجیب است اما عجیب تر از چنین تقسیم بندی کلی، نکته ای است که پس از این بیان می کند. به نظر افلاطون، اگر دولتی بخواهد آزادی و دوستی را با حکمت در آمیزد باید سهمی از این دو گونه حکومت ببرد و ترکیبی از این دو همان چیزی است که بیگانه آتنی او قصد انجام آن را دارد و حتی مدعی می شود که اگر دولتی از این دو سهم نبرد نمی تواند هیچگاه حکومت و نظامی درست داشته باشد(The Laws, 693d2-e3).

منظور افلاطون از این تقسیم بندی کلی و ترکیب دو گونه آن در دولت مطلوب چیست؟ در اینجا باید به دو نکته اساسی و کلی توجه داشت؛ نخست سرزمین تصورات او است که تلقی وی از آن برخاسته است و دوم حرکت دادن این تصورات به سوی سرزمین نوینی است که فراخور من به عنوان مخاطب محاوره باشد. او در سرزمین تصورات خود آزادی، حکمت و دوستی را به عنوان عناصر بنیادین دولت درست بیان کرده و بر این اساس، تفسیری مختصر از سرگذشت حکومت پارسی ارائه می دهد که در آن هم ترکیب این سه عنصر دیده می شود وهم نقیض چنین ترکیبی. کوروش در سرزمین تصورات او کسی است که آزادی و برابری را در بین اتباع خود برقرار کرد و به این طریق، حکمت حکیمان نیز مجال باروری پیدا کرده بود. کمبوجیه راهی بر خلاف پدر پیمود که به نظر افلاطون، علت امر در ریشه های تربیتی او بود. نسبت متناقض بین کوروش و کمبوجیه بار دیگر بین پدر و پسر پس از آن دو، یعنی داریوش و خشایارشاه تحقق یافت. افلاطون از زبان بیگانه آتنی خود روایت قسم دوم نظام سیاسی یا نظام آتنی را بیان می کند. او بعد از مختصر ذکری از تاریخ آتن و جنگهای پارسیان با آن، به آزادی بی حد و حصر آتنیان می پردازد که بعد از مرحله نخست تبعیت از قانون، دموکراسی آتنی مدعی چنان آزادی بی حد و حصری شد که نه تبعیت از حکمرانان در آن معنایی داشت و نه قانون حرمتی و در نهایت، سوگند و آیین و دینداری حرمت خود را از دست دادند.

روشن است که تفکر عمیقی برای دریافت سرزمین تصورات افلاطونی لازم است و این هدف در مباحثه هایی طولانی به دست می آید و با این مباحثات است که می توان گشت و گذاری برای سرزمین زدایی از تصورات افلاطونی به هدف سرزمین زایی آنها انجام داد. اهمیت این گشت و گذار از آنجایی معلوم می شود که افلاطون به عنوان یکی از برجسته ترین متفکر تاریخ بشری، آیینه ای را در برابر من ایرانی قرار داده تا هویت تاریخی خود را با بن مایه فلسفی درک کنم و به این وسیله، من را به پرسشهای اصیلی در باب این هویت راهنمایی می کند. با طرح این پرسشها است که گشت و گذار در فهم دولت، سیاست و غایت عمل سیاسی ممکن می شود و به جد می توان پرسید که هدف تنها شکل نظام سیاسی است یا ترکیب آن سه عنصری که افلاطون نام برده است و به عبارت دیگر، آیا هدف صرف دموکراسی و حتی آزادی است یا آن که هدف در آن ترکیبی است که افلاطون مطرح کرده است. در این گشت و گذار می توان از خود پرسید که قصد و غرض من از آزادی چیست و آیا آزادی بدون حکمت و دوستی حتی می تواند نام آزادی داشته باشد یا آن که صورت دیگری از بندگی است، همان گونه که حکمت و دوستی بدون آزادی به نقیض خود مبدل می شوند. سرزمین زایی تصورات و به خصوص تصور آزادی در این گشت و گذار راه به جایی می برد که دیگر نمی توان به نام آزادی دوستی را زیر پا گذاشت و بی حکمت از آزادی سخن گفت. با کمی تامل می توان دید که نیاز به چنین گشت و گذاری، نیاز امروزه من ایرانی است و گویا ماگنسیا نقطه مناسبی برای شروع آن است. چه بهتر که نوروز برای من ایرانی مبداء گشت و گذاری عمیق و اصیل در هویت تاریخی باشد تا به سرزمین زایی تصوراتی منجر شود که نیازهای کنونی من را نه به وجه وامداری صوری از دیگران، بلکه با جستن در ریشه های تاریخی مرتفع سازد.