فرزندانمان به کجا میروند؟
عهدیه قائد شرفی
سیستم
آموزشی بیمار ایران، خواسته یا نا خواسته برای پوشاندن ضعفهای خود و برای ترغیب محصلین
به ادامه راه، مسابقهای با رقابت شدید و خرد کننده برای راهیابی به دانشگاه و کسب
مدرک تحصیلی بهتر بهراه انداخته است.
بخش خصوصی آموزش و پرورش (مؤسسات آموزشی تست کنکور، مؤسسات زبان، کلاسهای خصوصی و...) که مهمترین هدف آنها کسب در آمد بیشتر است، این انگیزه را تا جایی شدت میدهند که بخش اصلی وقت محصلین و کتابهای چاپ شده مخصوص ایشان و هزینههایی که والدین برای آموزش صرف میکنند را به خود اختصاص داده است. کسب علم که دارای ارزشی معنوی و انسانی بوده است، با تعویض جایگاه خود با کسب مدرک، از یک طرف بهصورت وسیلهای درآمده است برای کسب در آمد و از سوی دیگر ابزاری برای افتخار کاذب والدین و فرزندان بر دیگران.
عدهای از ما خانوادهها به خیال آنکه این روش تنها راه رسیدن به موفقیت است، بدون توجه به علائق روحی و انسانی آنها، برای پیروزی در این مسابقه تلاش میکنیم. گروه دیگر که خود و فرزندانمان را ناتوان مییابیم، مأیوس و ناامید کنار میکشیم و از آنجایی که در تنها راه موفقیت!! شکست خوردهایم توجهی به دیگر استعدادهای عزیزانمان نداریم و شاید گروه کوچکی از ما به تواناییهای دیگر آنها بپردازد، اما معلوم نیست همین فضای رقابتی و بیمار در دیگر زمینهها راه نیافته باشد!
سؤال این است که آیا کسانی که در طول تاریخ جوامع مختلف را از ورطه جهالت بیرون بردهاند خود را غرق اینگونه سیستمها میکردند؟ یا تلاش خیلی بیشتری از کودکان ما داشتهاند؟ آیا روزانه 10 تا 12 ساعت فعالیت آموزشی برای کودکان و نوجوانان نباید تاکنون از همه آنها سرآمدانی در علم و معرفت ساخته باشد؟ شاید میگوییم حجم اطلاعات در زمان حاضر بسیار بیشتر از گذشته است. اما آیا انباشتی از اطلاعات، علم بشریت را افزایش میدهد یا ابتکار و خلاقیت و تفکر در مورد دانستههایی هر چند اندک است که جوامع را به پیش میبرد؟
اینها همه گفتوگو در مورد درد است و درمان آن بسیار مشکل و هیچکدام از ما شاید به تنهایی قادر به تغییر این جریان نباشد. اما حداقل شاید انجام کارهای ساده، خرده تغییراتی ایجاد کند:
اولا: انتقال این مفاهیم به دیگران حرکتی عمومی و متحد برای کشف راه حل را ایجاد خواهد کرد.
ثانیا: به دیگر استعدادهای فرزندانمان توجه خاص کنیم، حتی اگر مجبور شوند یک دانش آموز متوسط باشند. اگر مجموع توانایی کودکان را درچند گروه زیر تقسیم کنیم خواهیم دید که 80% وقت و نیروی ایشان صرف فقط 20% استعدادهای آنها میشود.
1- تواناییهای هنری (که مدارس فقط به یکی دو مورد، آن هم بهطور ضعیف میپردازند)
2- مهارتهای اجتماعی و ارتباطی (بسیار ضعیف)
3- خلاقیت(؟!)
4- مهارتهای جسمانی (یا با دروس تئوری جایگزین یا بهطور بیبرنامه برگزار میشود)
5- کسب اخلاق و آداب (!)
6- علوم نظری (تنها موردی که آن هم در حیطه "دانش" به آن پرداخته میشود)
قابل ذکر است که حتی در مدارس نمونه و خاص فقط سطح پرداخت به استعدادهای فوق تغییر میکند نه نوع آن.
پس ارزش دارد که حداقل به جنبههای دیگر وجود ایشان توجه مضاعف شود و همگی در راه تغییر این سیستم تلاش کنیم.