مصطفی ملکیاننشست "نیاز دانشجویان علوم انسانی به فلسفه" با سخنرانی مصطفی ملکیان، روز شنبه، 22 آبان 1389 در محل پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی برگزار شد.

مصطفی ملکیان در آغاز سخنان خود، مدعای اصلی خود را این چنین بیان کرد: دانشجویان علوم انسانی به دو چیز مربوط به فلسفه سخت نیازمندند، یکی فرآیند فلسفه‌ورزی یا فلسفیدن و دیگری فرآورده آن فرآیند که از آن تعبیر به فلسفه می‏کنیم. بنابراین تعبیر فلسفه‌خوانی عنوان مناسبی نیست چرا که خواندن کتابهای فلسفه به معنای فلسفیدن و فلسفه نیست.

وی افزود: وقتی علوم انسانی را بر می‌شمرند می‏گویند فلسفه یکی از علوم انسانی و بلکه مهم‌ترین علم انسانی است. بنده معتقدم که خود این دعوی، دعوی کاملاً باطل و نادرستی است. فلسفه در بسیاری از شاخه‌های خودش جزء علوم انسانی است اما در پاره‌ای از شاخه‌ها جزء علوم انسانی نیست. بنابراین اگر گفته شود نیاز دانشجویان علوم انسانی به فلسفه، گویی گفته شده است نیاز دانشجویان علوم انسانی به یکی از این علوم که این چیز غریبی است.

این پِژوهشگر فلسفه در ادامه به چهار تعبیر علوم انسانی در غرب اشاره کرد و آنها را این چنین برشمرد: تعابیری که ترجمه فارسی آنها علوم انسانی است، تعابیری که ترجمه فارسی آنها علوم اجتماعی است، تعابیری که ترجمه فارسی آنها علوم انسان است و تعابیری که ترجمه فارسی آنها علوم فرهنگی است.

ملکیان با تأکید بر اینکه وی در میان این چهار تعبیر، از تعبیر علوم انسانی که به نظر وی دقیق‌تر است، استفاده می‌کند، سخنانش را پی گرفت: شم زبانی ما می‌گوید لابد علوم انسانی باید با انسان ربط داشته باشند. اما باید بررسی کرد که علوم انسانی از آن رو با انسان مرتبطند که انسان عالِم این علوم است یا از آن حیث که انسان معلوم این علوم است.

وی ادامه داد: مسلماً اعتبار علوم انسانی نمی‌تواند به اعتبار عالِمش باشد، چرا که در این صورت همه علوم، علوم انسانی خواهند بود و بنابراین فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی نیز باید علوم انسانی به حساب آیند. بنابراین اعتبار علوم انسانی به اعتبار معلوم آنهاست یعنی به اعتبار اینکه متعلق، سوژه و معلوم علم در علوم انسانی، انسان است. پس علوم انسانی، علومی‌اند که درباره انسانند.

مؤلف کتاب "راهی به رهایی" تصریح کرد: اگر علوم انسانی درباره انسان باشند در نتیجه آن شاخه از فلسفه که درباره خدا سخن می‌گوید یا درباره ماهیت زمان و مکان است، درباره انسان نخواهد بود.

وی خاطرنشان کرد: علوم انسانی به دو لحاظ تقسیم‌بندی می‌شوند، یکی اینکه علوم انسانی درباره کدام ساحت انسان مانند ساحت جسم، ذهن، نفس، روح و مناسبات انسانی سخن می‌گویند و دیگر اینکه به کدام روش درباره انسان سخن می‌گویند. علوم انسانی به اعتبار روش، خود به پنج دسته بزرگ تقسیم می‌شوند که عبارتند از روشهای فلسفی، تجربی، تاریخی، عرفانی و دینی و مذهبی. بنابراین اگر پنج روش و n ساحت در تقسیم‌بندی علوم انسانی وجود داشته باشد، در نتیجه ما 5n علوم انسانی خواهیم داشت.

ملکیان در ادامه با تأکید بر این نکته که وجه اشتراک هر شاخه‌ای از شاخه‌های فلسفه با شاخه‌های دیگر آن در مسئله "روش" است که به آن روش عقلی یا پیشینی می‌گویند، خاطرنشان کرد: همین که ما در استدلالات خود از روش فلسفی استفاده کنیم و نه از روشهای تجربی، تاریخی، عرفانی و دینی و مذهبی، به قلمرو فلسفه وارد شده‌ایم.

وی یادآور شد: شاخه‌های مختلف فلسفه را می‌توان به سه دسته بزرگ تقسیم کرد که سه حوزه تو در تو هستند. هسته و مرکز اصلی در میان این سه دسته، خود، سه شاخه اصلی از فلسفه را شامل می‌شود که عبارتند از فلسفه مابعدالطبیعه، فلسفه منطق و فلسفه معرفت یا نظریه معرفت یا معرفت‌شناسی. باید توجه داشت که ما در هر یک از دو دایره بزرگتر دوم یا سوم قرار داشته باشیم باید در قبال این سه شاخه اصلی موضعی اتخاذ کنیم.

نویسنده کتاب "سیری در سپهر جان" سپس به دایره دوم که به زعم وی کم اهمیت‌تر از هسته مرکزی است، پرداخت و گفت: در این بخش شاخه‌های فلسفه به اعتبار قلمروها و ساحتهای مختلف فلسفه تقسیم می‌شوند مثل فلسفه طبیعت، فلسفه انسان و... که هر یک نیز زیرشاخه‌هایی دارند. به عنوان مثال فلسفه‌های مختلف ناظر به انسان به اعتبار ساحتهای مختلف انسان به بخشهای مختلفی همچون فلسفه بدن، فلسفه زبان، فلسفه ذهن و فلسفه عمل تقسیم می‌شوند.

وی ادامه داد: برخی از شاخه‌های فلسفه‌های مختلف ناظر به انسان در این بخش به اعتبار ساحتهای مختلف انسان تقسیم نمی‌شوند بلکه ناظر به فرآورده‌های انسان هستند مثل فلسفه اجتماع. هر چند خود فلسفه اجتماع نیز زیرمجموعه‌هایی دارد. ما در اجتماع نهادهایی چون خانواده، تعلیم و تربیت، اقتصاد، سیاست، اخلاق، دین و مذهب داریم و در نتیجه فلسفه‌هایی چون فلسفه خانواده، فلسفه تعلیم و تربیت، فلسفه اقتصاد، فلسفه سیاست، فلسفه اخلاق و فلسفه دین نیز وجود دارند.

ملکیان خاطرنشان کرد: بشر فرآورده‌های دیگری نیز مانند فن، هنر و عرفان دارد و در نتیجه می‌توان گفت که فلسفه‌هایی چون فلسفه تکنولوژی، فلسفه هنر و فلسفه عرفان نیز داریم.

وی سپس به سومین بخش پرداخت که بر دو دایره دیگر محیط است و گفت: ما در بخش اول به علوم مشترک هستی و در بخش دوم به ساحتهای مختلف هستی می‌پرداختیم اما در بخش سوم شاخه‌های مختلف معرفت مدنظر قرار می‌گیرند. در اینجاست که ما فلسفه‌هایی داریم که ناظر به رشته‌های علمی‌اند، مثل فلسفه ریاضیع فلسفه علوم تجربی، فلسفه علوم تاریخی، فلسفه علوم عرفانی، فلسفه علوم دینی و مذهبی یا فلسفه الهیات، فلسفه علوم ادبی، فلسفه علوم هنری و... بنابراین در این بخش برای هر رشته علمی، فلسفه‌هایی ناظر به آن رشته‌های علمی وجود دارد.

این پژوهشگر فلسفه اخلاق و دین افزود: بخشی از علوم، فلسفه است و بنابراین ما "فلسفه فلسفه" هم داریم که در واقع با کانت آغاز شده است. اما خود این فلسفه‌ها هم می‌توانند زیرشاخه‌هایی داشته باشند. به عنوان مثال فلسفه علوم تجربی خود به دو دسته فلسفه علوم تجربی طبیعی و فلسفه علوم تجربی انسانی تقسیم می شوند. در دسته اول می‌توان به مواردی چون فلسفه فیزیک، فلسفه شیمی و فلسفه زیست شناسی اشاره کرد و در دسته دوم نیز می‌توان از فلسفه روانشناسی، فلسفه جامعه‌شناسی، فلسفه علم سیاست، فلسفه علم اقتصاد، فلسفه مدیریت و مانند آن نام برد.

وی ادامه داد: پدیده‌هایی در زندگی بشر وجود دارند به نام پدیده اقتصاد، سیاست، حکومت، اجتماع و تعلیم و تربیت. اگر درباره خود این پدیده‌ها بحث فلسفی کنیم در دایره دوم خواهیم بود و اگر فلسفه ما درباره علم اقتصاد، علم سیاست، علوم اجتماعی و علوم تربیتی باشد، در دایره سوم قرار خواهیم داشت. بنابراین هر قدر از دایره کوچک‌تر به سمت دایره بزرگ‌تر حرکت کنیم، نمی‌توانیم اتخاذ موضع کنیم مگر آنکه در قبال مسایلی که در دایره کوچک وجود دارند، اتخاذ موضع کرده باشیم.

مؤلف کتاب "مهر ماندگار" با طرح این پرسش که آیا دانشجویان علوم انسانی به فلسفه نیازدارند یا نه، سخنانش را پی گرفت و گفت: دانشجویان علوم انسانی به هر سه بحث اصلی در دایره مرکزی یعنی مباحث مربوط به مابعدالطبیعه، معرفت‌شناسی و منطق احتیاج دارند. اما در دایره دوم که فلسفه به ساحتهای مختلف هستی می‌پردازد، دانشجوی علوم انسانی از آن رو که دانشجوی علوم انسانی است، ضرورتاً نیازمند این شاخه‌ها نیست.

وی تصریح کرد: دانشجویان علوم انسانی به آن شاخه‌هایی از فلسفه در دایره دوم نیازمندند که به انسان می‌پردازند، یعنی همان شاخه‌هایی از فلسفه که با ساحتهای مختلف و نیز به فرآورده‌های زندگی انسان توجه دارند. بنابراین بسته به اینکه دانشجوی علوم انسانی کدام یک از علوم انسانی را می‌خواند به آن بخش مرتبط با کار خود نیازمند است. یعنی آن دانشجویی که علوم اجتماعی می‌خواند به فلسفه اجتماع و آن دانشجویی که علوم سیاسی می‌خواند به فلسفه سیاست سخت نیازمند است.

ملکیان سپس به دایره سوم فلسفه پرداخت و یادآور شد: در این بخش فلسفه‌ها یا فلسفه ریاضی‌اند یا فلسفه علوم تجربی. دانشجویان علوم انسانی به فلسفه ریاضی و فلسفه علوم تجربی طبیعی نیازمند نیستند اما به آن بخش از فلسفه‌های علوم تجربی انسانی که مرتبط با کار آنهاست، نیاز دارند.

این مترجم و پژوهشگر فلسفه با اشاره به اینکه تا اینجا درباره فرآورده‌های فلسفه بحث کرده است، در ادامه کوشید ضرورت توجه دانشجویان فلسفه به فرآیند فلسفه‌ورزیدن را نیز بیان کند: فرآیند فلسفه‌ورزی، فرآیندی نادر است. اغلب اساتید فلسفه در عمر خودشان نفلسفیده‌اند، در حالی که این امر برای کسانی که در علوم انسانی کار می‌کنند، بسیار واجب است.

وی به چهار نکته مهم در فرآیند فلسفیدن اشاره کرد و گفت: نخستین نکته در اینجا این است که فرآیند فلسفی با حیرت و سؤال آغاز می شود. فلسفیدن مختص کسانی است که حیرت و سرگشتگی دارند و چشم ذهنشان قرار پیدا نکرده است. فرآیند فلسفیدن زمانی وجود دارد که من هنوز سرگشته و حیرانم و این به آن معناست که دانشجوی علوم انسانی باید مقابل هر گزاره‌ای یک علامت سؤال بگذارد.

ملکیان افزود: دومین نکته در فرآیند فلسفیدن نیز این است که در این فرآیند تعیین کننده حق و باطل، فقط عقل است و نه هیچ چیز دیگر. فیلسوف فقط یک ترازو برای سنجش حق و باطل دارد و آن عقل است. بنابراین در فرآیند فلسفیدن، تحقیقات تجربی، سخنان بزرگان، واقعیت تاریخی، شعر و ادبیات و فهم عرفی فیصله‌بخش هیچ نزاع فلسفی‌ای نیست.

وی ادامه داد: سومین نکته در اینجا این است که ما در فلسفیدن نباید پرونده هیچ امری را مختومه اعلام کنیم. اگر در فلسفه این امکان وجود داشت که پرونده امور مختومه شوند، رجوع به افلاطون بی‌معنا می‌بود. یعنی بر خلاف علومی چون فیزیک و شیمی که در آنها باید به آخرین نسخه‌ها مراجعه کرد، در فلسفه ما همواره نیازمند رجوع به آثار فیلسوفان هستیم.

مترجم کتاب "نگاهی به فلسفه اخلاق در سده بيستم"، از خلقیات فیلسوفانه به عنوان چهارمین نکته در فرآیند فلسفیدن نام برد و تصریح کرد: سه نکته قبلی، سه امر ذهنی بودند اما ویژگیهای خلقی فلسفیدن در واقع آن چیزهایی هستند که ارسطو از آنها به نام فضایل خلقی یاد کرده است.

وی سپس به شش فضیلت در این رابطه پرداخت و گفت: خودشیفته نبودن، نداشتن پیش‌داوری و دوری از جزم و جمود از جمله خلقیات فیلسوفانه‌اند. در جزم و جمود فرد می‌گوید "الف، ب است و محال است که الف ب نباشد". این "و محال است" نشان‌دهنده جزم و جمود است و فقط واقعیتی در ذهن را نشان می‌دهد.

ملکیان از تعصب به عنوان ویژگی چهارم خلقیات فیلسوفانه نام برد و آن را متفاوت از جزم و جمود خواند: در تعصب، ما به یک عقیده دلبستگی پیدا می‌کنیم و پس از آن دیگر به شواهد و قرائن مربوط به آن امر توجه نمی‌کنیم که این امر با فرآیند فلسفیدن منافات دارد.

وی ادامه داد: ویژگی دیگر این است که ما باید با هر گونه بی‌مدارایی و بی‌تحملی نسبت به عقاید مخالف ناسازگار باشیم چرا که ضرر بی‌مدارایی بیشتر از هر چیز برای فرد بی‌مداراست. ششمین ویژگی نیز دوری از خرافات‌پرستی است یعنی هر سخن نامدللی را قبول کردن. به قول سقراط "زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد". بنابراین ما تا زمانی که عقاید و زندگی خود را نیازموده‌ایم، در فرآیند فلسفیدن قرار نگرفته‌ایم.

منبع: خبرگزاری مهر