| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: گفتوگو | |
دكتر ضياء موحد
«فلسفه دانشگاهي» و «فلسفه بيرون دانشگاهي» تبديل به دو
تعبير رايج در جامعه فلسفي ما شده اند. قائلان به اين تقسيم بندي معتقدند ميان
آنچه در دانشکده هاي فلسفي ايران ارائه مي شود و آنچه توسط متفکران بيرون از
دانشگاه عرضه مي شود، تفاوت هاي بسياري وجود دارد. اين تفاوت ها در نحوه آموزش،
انتخاب موضوعات و مسائل، متدولوژي بحث، فيلسوفان مورد علاقه و مسائلي از اين دست
چنان جلوه گر شده که مي توانيم اين تقسيم بندي را تقسيم بندي نسبتاً صائبي بدانيم.
شايد اين تقسيم بندي، في نفسه اهميت چنداني نداشته باشد اما در سالهاي اخير مبناي
برخي داوريهاي ارزشي درباره اين دوگونه مختلف فلسفيدن بوده و از اين رو قابل توجه
و تأمل است. در ادامه حاصل گفتوگويي با دكتر ضياء موحد دربارهي اين موضوع را ميخوانيد.
***
با توجه به دو نحله فلسفي اروپاي متصل (قاره اي) و تحليلي، آنچه با روح فلسفه مشاء سازگاري بيشتري دارد فلسفه تحليلي است. فلسفه تحليلي نيازمند زمينه هاي علمي و منطقي است و بنابراين دانشجويان رشته هاي مختلف علوم بيشتر به آن علاقه مندند.
آغاز فلسفه تحليلي در دانشگاه تهران و با منوچهر بزرگمهر است. در اين نحله دانشجويان بسيار خوبي تربيت شده اند که در سطح جهان نيز مطرح اند. فلسفه اروپاي متصل نيز در همين دانشگاه و با فرديد آغاز شد که بسياري از مشکلات به وجود آمده بعدي از وي نشأت مي گيرد. فرديد اعتقاد داشت که فقط او بايد از هيدگر حرف بزند. اکنون نيز در ادامه همين نگاه بسياري معتقدند که فقط بايد به فلسفه اروپاي متصل پرداخت که اين افراد معمولاً در خارج از دانشگاه فعاليت مي کنند.
1- کشش عموم به سوي اروپاي متصل بيشتر است. اين مساله به دليل فني نبودن، مبهم بودن و به ظاهر در دسترس بودن فلسفه قاره اي است. واقعيت آن است که هر چيز مبهمي براي مردم کشش دارد، همان طور که فرديد با ابهامي که در زبانش داشت معرکه اي برپا کرد که نتيجه خاصي هم از آن حاصل نشد. درست است که فلسفه همواره در مه زندگي مي کند اما غلظت آن بايد معلوم باشد. از طرفي از نظر برخي فلسفه قاره اي به ادبيات نزديک تر است و چون ادبيات جاذبه هاي بسياري براي عموم دارد اين فلسفه بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. اين در حالي است که تحليلي ها هم به ادبيات پرداخته اند. مثلاً پس از مقالات ديويدسون درباره استعاره، زبان و ادبيات سخن از «نقد ادبي پس از ديويدسون» به ميان آمده است. منتها ابزار تحليلي ها در اين رابطه تکنيکي تر است. داگفين فولسدال در بحث از تفاوت فلسفه ها از تحليلي شروع مي کند و به فلسفه هاي ديگر مي رسد. از نظر او هرچه از فلسفه هاي تحليلي دورتر شويم توجيه و استدلال کمتر و ابهام بيشتر مي شود. اين ابهام براي بسياري از افراد جاذبه هاي زيادي دارد و شايد به همين دليل است که به سراغ فلسفه قاره اي مي روند. به بيان ديگر روشني در منطق به حد اعلا است اما ابهام در فلسفه قاره اي گاهي به حدي است که بعضي به جاي فلسفه انشا مي نويسند. برخي از کساني که در سنت فلسفه قاره اي مقاله مي نويسند اغلب پس از مقدمه اي کوتاه به پراکنده گويي دچار مي شوند. نکته ديگر وضوحي است که فلسفه قاره اي در حال حاضر تا حدي واجد آن شده است که اين امر به برکت نزديک شدن دو حوزه تحليلي و قاره اي به يکديگر است که در اين رابطه مي توان از هابرماس، دريفوس و فولسدال نام برد. مورد ديگر که بايد به آن توجه داشت اين است که برخلاف آنچه به نظر مي رسد فقط فيلسوفان قاره اي به مباحث روز و موضوعات سياسي و اجتماعي نپرداخته اند بلکه فلاسفه تحليلي هم بدان پرداخته اند.
2- اکثر کساني که در ايران و خارج از دانشگاه به فلسفه مي پردازند غيرتحليلي اند. مي توان ادعا کرد آنهايي که امروز واقعاً در حوزه فلسفه تحليلي در ايران کار کرده اند شاخص اند و قابل اطمينان. اما در طرف مقابل کمتر کسي را مي توان يافت که قابل اعتماد باشد و بتوان به آثار او استناد کرد و کمتر کسي از آنها در سطح بين المللي در اين رابطه مطرح بوده است. از سوي ديگر با شکل گرفتن جرياني که مکاتب جديد را در ايران مطرح کردند بي آنکه در آنها عميق شوند، دچار بي ريشگي و ويتريني بودن شده ايم. اين گروه در کمتر زمينه اي صاحب نظرند و در نتيجه هيچ فيلسوفي را درست نمي شناسند. آنها بيشتر به کنجکاوي هاي فلسفي خود پرداخته اند تا فلسفه، در حالي که شايد بهتر بود اگر به يک فيلسوف مي پرداختند تا بفهمند نظام فلسفي يعني چه و اينکه براي شناخت عميق يک فيلسوف بايد سال ها کار کرد. آنها معمولاً به ترجمه يک کتاب يا چند مقاله اکتفا مي کنند. سوالي که در اين جا بايد مطرح کرد اين است که چرا تاکنون آثار جدي راسل ترجمه نشده اند؟
واقعيت آن است که آثار راسل، ديويدسون و کواين را نمي توان به سادگي ترجمه کرد و براي ترجمه و مطالعه آنها بايد مايه هاي زيادي داشت؛ از سوي ديگر آثار فلاسفه قاره اي هم معمولاً به دليل ابهاماتشان به راحتي ترجمه نمي شوند.
3- فلسفه هست و هميشه هم بوده است. ما هر کدام واجد مجموعه اي از باورها هستيم که صحت شان را قبول داريم بدون آنکه بدانيم. فلسفه است که مشخص مي کند اعتقادات ما تا چه اندازه سست يا استوار است. کار ما واضح کردن آنهاست. به عبارت ديگر اصل فلسفه نقد است. نظامي که نقد و گفت وگو در آن جايي نداشته باشد نظامي استبدادي است. فلسفه تمرين شک کردن است. به رسميت شناختن نظر مخالف و احترام گذاشتن به آن. اين مهم ترين چيزي است که در فلسفه مي توان آموخت. در جامعه ما اما فکر فلسفي جايي ندارد. خواندن فلسفه فکر فلسفي نيست. ما صرفاً تماشاچي فوتباليم نه فوتباليست. به همين دليل هم به جاي آن که به طور جدي و با نظر انتقادي به سنت مشاء بپردازيم يا فلسفه ملاصدرا را جدي بگيريم و درباره آن بحث کنيم آنها را آخرين حرف دنيا پنداشتيم. اما ما بالاخره بايد حرف خودمان را در فلسفه بزنيم نه اينکه فقط واردکننده حرف اين و آن باشيم. ما در فلسفه کوهنورديم. کوه انتها ندارد و کوهي که انتها داشته باشد کوه نيست. مهم راه رفتن در راهي بي انتهاست نه رسيدن به پايان اين راه.
* اين متن تقرير يک گفت وگو با ضياء موحد است.
اين مطلب پيش از اين در روزنامه شرق منتشر شده است.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |