| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: گزارش | |
همانديشي يك روزه «تخيل و مهاجرت» با ارائه نه مقاله تخصصي در تالار مولوي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد.
به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقشجهان وابسته به فرهنگستان هنر، در اين همانديشي كه به همت فرهنگستان هنر، دانشگاه شهيد بهشتي و مركز هنر پژوهي نقشجهان برپا شده بود، دكتر اكبر مجدالدين؛ رييس دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي به عنوان اولین سخنران، با ابراز خوشحالي از برگزاري اين همايش در این دانشگاه گفت: مهاجرت، مسئله مهمي است و در اهميت آن همين بس كه هيچ تمدن مهمي بدون اينكه مبنايي در مهاجرت داشته باشد به وجود نيامده و اكثر جريانهاي تاريخساز با مهاجرت سروكار داشته است. در دين ما بر مساله مهاجرت با مهاجرت بزرگ رسولاكرم(ص)كه مبناي گسترش و شكوفايي اسلام شد،تاكيد شده است.
مجدالدين با اشاره به عنوان همايش گفت: تخيل يكي از پايههاي اصلي مهاجرت است،چرا كه اگر مهاجران ديدگاهي تخيلي از مكاني كه ميخواهند به آن هجرت كنند، نداشته باشند، مهارت نخواهد كرد.
رييس دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي در ادامه متذگر شد: به نظر ميرسد كه در شرايط كنوني، باتوجه به رويكردهاي اصلي در نظام ما، جايي براي پرداختن به كارهاي تفنني نيست. اميدواريم در فرهنگستان هنر اين رويكردها وجود داشته باشد و همكاران ما كه با فرهنگستان هنر همكاري داشتهاند، توجه داشته باشند كه اين فعاليتها زماني ثمربخش خواهد بود كه در چهارچوبهاي خاص انجام شود. كه به جاي استفاده از نگاه غرب به مساله مهاجرت، روي اين مساله در ايران و در دين اسلام كار كنيم، فلسطين نمونه كاملي از مسئله مهاجرت است كه اميدواريم فرهنگستان هنر روي اين مسئله متمركز شود.
در ادامه این هم اندیشی، دكتر بهمن نامور مطلق؛ دبير و معاون پژوهشي فرهنگستان هنر، با تشكر از اساتيد و دانشجويان حاضر در همانديشي گفت: تخيل، شايد مهمترين عنصر ادبيات و هنر باشد عقل و تخيل مميز انسان از باقي مخلوقات است و با كشف هوش مصنوعي، تخيل شايد آخرين وجه تمايز انسان و ناانسان، ادبيات و ناادبيات و هنر و ناهنر باشد.
نامور مطلق با اشاره به رابطه پيچيده تخيل و جهان بيروني گفت: بحث رابطه بين تخيل و جهان بيرون هزاران سال است كه در مناقشه و مناظره بين متفكران بوده است محيط با تخيل ارتباط تنگاتنگ دارد و جابجايي محيط نيز با تخيل مرتبط است. موضوع اين همايش هم مهاجرت و جابجايي بافت و محيط با خلق آثار هنري و تخيلي است. در طول تاريخ نيز در تحولات فرهنگي اجتماعي و ادبي رابطه تنگاتنگي بين هنر و ادبيات با مهاجرت وجود داشته كه نمونههايش را شاهديم. اما امروزه تخيل و مهاجرت بيشتر شده كه شاهد ادبيات مهاجرت و هنر مهاجرت هستيم.»
دكتر نامور مطلق با تشكر از اساتيدي كه با مقالههاي ارائه شده خود در اين همانديشي شركت دارند و دانشجوياني كه با پرسشهاي خود بحث را غنيتر ميكنند، گفت: اميدواريم نشستهايي با بحث در اين باره «تخيل و مهاجرت»كه نياز پژهشگر های جوان ما است بيشتر برگزار شود.
دكتر عليعباسي، رييس گروه تخيل هنري ففرهنگستان هنر نيز گفت: خدا را شكر ميكنيم كه 4 سال پيش همانديشي «تخيل هنري» در اين دانكشده برگزار شد و امسال چهارمين همانديشي با عنوان «تخيل و خلاقيت را در اينجا شاهديم.
دکتر عباسي با اشاره به اهداف گروه تخيل هنري گفت: گروه تخيل هنري، ميخواهد الگوسازي كند، ما بر اين ادعا هستيم كه انديشهها در ايران هست اما نتوانستهايم الگويي از اين انديشهها نشان دهيم. يكي از سياستهاي اين گروه اين است كه با استفاده از انديشههاي اعضايي كه در خارج از ايران تحصيل كرده و به تخيل غرب آشنا هستند و اعضايي كه در داخل كشور تحصيل كردهاند و تخصص آنها در تخيل ايراني است، الگويي از اين دو انديشه بيرون بكشيم و نظريهاي ارائه دهيم.
سپس دكتر شيده احمدزاده، دبير علمي همانديشي و عضو هيات علمي دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتي، درباره مهاجرت و تاثير آن بر تخيل گفت: بازتابهاي چندگانگي پديده مهاجرت به بهترين شكل در هنر مهاجر نمود مييابد. در اين نوع هنر مهاجر، مفاهيمي مثل بيگانگي، نوستالژيا و هويت ملي نمود مييابند. از سوي ديگر در طيف وسيع هنر و ادبيات مهاجر گاه به نمونههايي برميخوريم كه برخلاف جهت هويت ملي- نژادي حركت كرده و آنرا كمرنگ مينمايد.
در اينجا با هنري روبرو هستيم كه فرهنگ مقصد را جايگزين فرهنگ مبدأ كرده است. به نظر ميرسد كه هويت مهاجر به مثابه خرده فرهنگي است كه در حاشيه دو فرهنگ اصلي حاكم رشد كرده و محكوم به بازنمايي است. به عبارت ديگر در مهاجرت، فضاي سومي روبرو هستيم كه بر روي خط مرزي دو فرهنگ ساخته شده است. در اين فضاي سوم،هويت شناسي شكل ميگيرد كه از آن به عنوان هويت سرگردان (Disporic ) يا سوژه سرگردان نام ميبرند كه ماهيتي نامتجانس و ناهمگون دارد. در چنين فضايي است كه تخيل در ادبيات و هنر مهاجر اهميت ويژهاي مييابد، چرا كه هنرمند مهاجر در اين بازنمايي محكوم به خلق زبان متفاوت و مفاهيم جديدي است.»
دبيرعلمي همانديشي «تخيل و مهاجرت» درباره همايش گفت: «در نقد مطالعات فرهنگي پديده مهاجرت و ارتباط آن با هويت، مليت، نژادپرستي و فرهنگ مساله تازهاي نيست. اما همانديشي «تخيل و مهاجرت» از زاويه خاصي به مهاجرت ميپردازد بدين ترتيب محور اصلي همايش اين است كه ارتباط مهاجرت را به عنوان پديدهاي كه تاثير شگرفي بر تخيل هنري ميگذارد مورد بحث قرار دهد.
پس از سخنان آغازین دبیر علمی هم اندیشی«تخيل و مهاجرت»، نشست اول این هم اندیشی با رياست دكتر علي عباسي و ارائه 3 مقاله برپا شد.
"سفر به فرهنگ در دوران قاجار، رويكردي پسااستعماري" عنوان اولين مقاله اين همانديشي بود كه توسط مريم لاري، دانشجوي دكتري پژوهش هنر و عضو گروه تطبيقي فرهنگستان هنر ارائه شد. اين مقاله به تقابل شرق و غرب در سفرنامههاي ايرانيان به فرنگ. در دوره قاجار اشاره داشت: ايرانيان در سفرنامههاي خود، فرنگ را تقريباً بينقص و دستنيافتني معرفي ميكردند و بدين سان تصويري خيالي از «بهشت موعود» را در ذهن مخاطب خود به وجود آوردند. اين تصوير و كليشههاي فكري حاصل از آن به جداسازي «ما» و «ديگران»انجاميد. حضور مفاهيمي چون «حوري و پري»، «بهشت آرزوها»و « جهان روياها» نشانگر آرزوهاي ديرين و ذهن خيالپرور ايرانيان در دوران قاجار است كه در سفرنامههاي ايشان به فرنگ متجلي ميشود.
مقاله مذكور به بررسي اين جهان تخيلي كه به صورت كليشههاي ثابت به نسلهاي بعدي انتقال يافتند پرداخت.
دكتر حسن بلخاري، عضو هيات علمي فرهنگستان هنر، نيز با مقاله تحول فرم و معنا در مهاجرت نگارگران ايراني به هند به يكي از مشهورترين مهاجرتهاي هنري نگارگران ايراني اشاره كرد: مهاجرت ميرسيدعلي و ميرعبدالصمد از دربار شاه طهماسب صفوي به دربار گورگانيان در هند، از مشهورترين مهاجرتهاي هنري نگارگران ايراني است. اين دو نقاش چيرهدست زيرنظر بهزاد در تبريز كار ميكردند، پس از درخواست همايون پادشاه پناهنده گوركاني به ايران، با وي به هند رفته، طرح عظيم حمزهنامه را بنياد گذاشتند.
دكتر بلخاري به تفاوت در نقاشيهاي اين دو هنرمند پس از مهاجرت به هند اشاره كرد و گفت: سه تفاوت در نقاشيهاي اين دو هنرمند (در دو كشور ايران و هند) به چشم ميخورد كه مهمترين حاصل آن مهاجرت از متن يك تمدن به تمدن ديگر است.
در نقاشيهاي اين دو هنرمند، تمثالسازي دچار محدوديت نگشته است و در صحنهپردازي نيز ژرفانمايي حضور كامل دارد. تأثيرپذيري اين دو هنرمند از نقاشيهاي هندي و نيز رنگهاي روشن نقاشي هندي در كنار عدم سختگيري فقيهان مسلمان هندي و نيز تأثيرپذيري از سبك غربي كه متأثر از نقاشيها و حكاكيهاي كشيشان یسوعی و پرتقالي و سفيران اروپايي بود، تفاوت نقاشيهاي اين دو هنرمند را در دو سرزمين سبب گشته بود.
رئیس پژوهشکده فرهنگستان هنر با اشاره به تفاوت نگارگران هندي و ايراني گفت: نگارگران هندي، واقعيت را تخيل ميكردند و نگارگران ايراني، عالم مثال را. كه در نقاشيهاي اين دو نگارگر ايراني پس از مهاجرت به هند،اين تخيل واقعيت مشهود است.
سپس دكتر شيده احمدزاده ، مقالهاي با عنوان دگرگوني نوستالژيا در ادبيات مهاجرت ايران را ارائه داد.
احمدزاده در اين مقاله مفهوم نوستالژيا و ساختاري بودن مضمون آن در ادبيات مهاجر را بيان كرد و گفت: مضمون نوستالژيا كه يكي از ويژگيهاي ادبيات مهاجرت است هم به معناي «حسرت گذشته» در تعابير شاعران آمده و هم به معناي غربتزدگي، غربي در تعابير رئاليستي استفاده شده است. دگرگوني و نحوه تحول آن در طول سه دهه ادبيات معاصر كشورمان، موضوعي قابل پرداخت است.
دبیر علمی هم اندیشی«تخيل و مهاجرت»، با اشاره به دو رمان «دو دنيا» اثر گلي ترقي و «عطر سنبل، عطر كاج» گفت: اگر مهاجرت را به تعبير مطالعات فرهنگي حركتي پويا بدانيم كه به بازسازي فرهنگ مبدا منجر ميشود، ميبينيم كه چگونه نويسنده مهاجر از زاويهاي متفاوت، گذشته را به تصوير ميكشد و مفاهيم جديدي را وارد عرصه ادبيات معاصر مينمايد.
در رمان «دو دنيا» نوستالژي كامل راوي زن را نسبت به ايران ميبينيم اما در رمان «عطر سنبل، عطر كاج» از فيروزه جزايري، اثري از نوستالژي نميبينيم بلكه تضاد بين دو مكان؛ ايران و آمريكا، را به لحاظ فرهنگي در اين رمان شاهديم.
نشست دوم به رياست دكتر بابك معين و با مقاله «بسط تجربه مهاجرت و تخيل كودكي» نوشته دكتر اميرعلي نجوميان، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي آغاز شد.
دكتر اميرعلي نجوميان در اين مقاله به طرح دو نظريه جديد از مهاجرت در مطالعات فرهنگ پرداخت: اول اينكه تجربه مهاجرت را ميتوان فراتر از دلالتهاي معمول آن بررسي كرد و آن را به هر جابجايي مكاني و دورافتادگي از تعلقها و پرتاب شدگي(هايدگري) به عالمي ديگر نسبت داد. با اين كار ميتوان به تحليل بسياري از رفتارها و تجربههاي انساني از زاويه جديدي نگريست و فهم جديدي از آنها حاصل كرد.
دوم اينكه اگر نظريه نخست را بپذيريم، آنگاه ميتوانيم ادعا كنيم كه تخيل و مهاجرت با تخيل دوران كودكي تا حدي همارز و هم سنگ است. بخشي از تجربه مهاجرت، تجربه يادگرفتن، ديدن و درك همه چيز از نوست. به اين اعتبار، سازوكار تخيل در تجربه مهاجر شباهتهاي غريبي به تجربه كودك و خيال پردازي او از جهان دارد.
دكتر نجوميان ادامه داد: واكنش اصلي به وضعيت مهاجرت، ساخت خيالپردازي درباره خوشيها و تنگناهاي سرزمين مادري است طبق اعتقاد لاكان در دوران نوزادي تا 18 ماهگي كودك در يك نظم خيالي بسر ميبرد. و بعد با يادگيري زبان وارد نظم نمادين ميشود.
انگار نظم خيالي قلمرو سرزمين مادر است و نظم نمادين قلمرو پدر كه همراه با فقدان همراه است به همين دليل گسست مهاجر يا آواره از سرزميناش شبيه گسستي است كه كودك از نظم خيالياش تجربه ميكند
دكتر بهمن نامور مطلق سخنران بعدی این نشست ، مقاله «مهاجرت و بينامتنيت» را با دو پرسش آغاز كرد: مهاجرت به عنوان يك متغير چه نقشي در شكلگيري تخيل هنري دارد؟ و آيا ميان مهاجرت و تخيل يك رابطه محتوم است؟
پيكره بحث دبیر فرهنگستان هنر، نقاشيهاي فرشچيان، پيش و پس از مهاجرتاش از ايران بود.
دكتر نامورمطلق، به دو نظريه متضاد در خصوص رابطه اثر هنري با محيط پيرامون مؤلف اشاره كرد: نظريه نخست، نظريهاي است كه خلاقيت اثر هنري را تابع محيط زندگي مؤلف ميداند و به نظريه بازتابي معروف است. نظريه دوم براساس جدايي من خلاق مولف از تعاملات با فضاي بيرون استوار است. بر همين اساس رابطه ميان تخيل و مهاجرت نيز ميتواند با توجه به دوگانگي و دو شكل يادشده تعريف شود.
دكتر نامورمطلق مطالعه وضعيت هنرمندان مهاجر را بيانگر تنوع و گوناگوني تاثير محيط مبدا بر آثار هنري دانست و گفت: پارهاي از هنرمندان به شدت متاثر از محيط مبدا هستند و پارهاي ديگر، از محيط مقصد البته هميشه حد مياني نيز قابل تصور است. در پي يافتن نظريهاي كه پاسخگوي چنين سياستي باشد، يعني بتواند هنرمندان متاثر از محيط مبدا و مقصد را در بر بگيرد، ميتوان به بينامتنيت توجه كرد. بنابراين نظريه، چنانچه مهاجرت بتواند به دلايلي، بينامتنهاي هنرمند مهاجر را تغيير دهد، خلق آثارش نيز دگرگون ميشود و چنانچه مهاجرت به دلايلي، شبكه بينامتني هنرمند را دگرگون نكند، خلق اثر هنري نيز متحول نخواهد شد. به عبارت ديگر يك هنرمند بيش از آنكه متاثر از فضاي بيروني و محيطي خود باشد، پيرو فضاي نشانهاي و بينامتني خود است.
دبير و معاون پژوهشي فرهنگستان هنر با اشاره به استاد فرشچيان و مراحل آموزش هنري او و در نهايت مهاجرت او به آمريكا گفت: از سال 65 استاد فرشچيان به آمريكا مهاجرت كردند و باقي آثارشان در آمريكا خلق شده است. ما در نقاشيهاي فرشچيان با مضامين اسطورهاي، مذهبي، عرفاني و تغزلي روبروييم كه با مطالعه مضامين آثار فرشچيان قبل و بعد از مهاجرتش، تفاوت اساسي نميبينيم. همچنين به لحاظ خاصيكه، استاد فرشچيان با مكتب اصفهان شروع كرده است، بسياري از طرحهاي گل مينياتورهاو تزئينات روي لباسها تحت تاثير « مكتب روكوكو » غرب بوده است كه البته اين ويژگي را قبل از مهاجرتش به آمريكا نیز می بینیم.
نامورمطلق با اشاره به تاثير بينامتنيت درمهاجرت استاد فرشچيان گفت: فرشچيان وقتي مهاجرت كرد اين بينامتنيت را با خود برد و رابطهاش را با فضاي معماري ايران، موسيقي ايراني و كتابهاي ايراني حفظ كرد و اگرچه در بافت غرب قرارگرفته بود اما يك خرده بافت ايراين در آمريكا براي خود خلق كرد.
« آستانه مهاجرت در تخيل نايپال » عنوان مقاله طيبه يموت، دانشجوي دكتري زبان و ادبيات انگليسي دانشگاه شهيد بهشتي بود.
دكتر يموت در مباحث مربوط به آستانه در گفتمان پسااستعماري به اين نكته اشاره كرد اين گفتمان، فرهنگ ملتها را به عنوان پديدهاي منسجم و اصيل زير سوال ميبرد.
او در اشاره به كتاب «مكان فرهنگ» نوشته « هومي بابا » گفت: هومي بابا در كتاب مكان فرهنگ معتقد است كه آنچه در بينابين اشكال سامان يافته فرهنگ و هويت وجود دارد، نقش مهمي در ايجاد معني در فرهنگ دارد. او معتقد است كه جايگاه واقعي فرهنگ، در ميان اشكال كاملاً آشناي فرهنگ رسمي قرار دارد. باتوجه به اين بحث هويت ملي و شهروندي، ديگر از جايگاه اسطورهاي و با ثباتي برخوردار نسيتند. اين مفاهيم نتيجه تعامل دو عامل تعليمي و كنشي-رفتاري در فضاي فرهنگي است.
يموت درباره فضاي يكي از داستانهاي « وي اس نايپال » كه نويسندهاي مهاجر است گفت: وي اس نايپال از جمله نويسندگاني است كه تخيل هنرياش برگرفته از لحظاتي است كه مهاجرت تجربه كرده. تخيل هنري او نشان دهنده فروپاشي مفاهيم مليت و شهروندي به عنوان مفاهيم ذاتي و جهاني در آثار او تخيل جمعي و ارتباط اين تخيل با روند ساخت هويت ملي و شهروندي به خوبي نمايان است. حبيبالله درخشاني؛ عضو گروه پژوهشي تخيل هنري فرهنگستان هنر، با مقاله « پيكاسو، مهاجرت و دگرگوني تخيلات هنرمندانه »، نشست سوم همانديشي «تخيل و مهاجرت» به رياست دكتر كيوان زاهدي را آغاز کرد.
درخشاني در اين مقاله با اشاره به زندگي پيكاسو و تاثير مهاجرتهايي كه از كودكي تا سالهاي پايان عمرش داشته گفت: پابلو پيكاسو در سال 1881 در «مالاقا» شهري در ناحيه فينيقي باستاني به دنيا آمد و بعد ها همراه با خانوادهاش به كورونا سفر كرد. او تمام كودكياش در بندر مالاقا با قصهها و خيالپردازيهاي شگفت و رازآميز مادربزرگش درآميخته بودكه تخيل او را نوعي شكل داد.
پابلو در زماني نه چندان دور، دربازآفرني قصهها و خيالهاي كودكانهاش توانايي شگرفي از خود نشان داد. سفر به بارسلون و مادريد و شركت در آدكادمي سن فرناندو تجربههايش را كاملتر كرد. آنچه در نوجواني انجام داد سرشار از تخيلات شگرف است كه ميتوان از ميان آن، تك چهرههاي پدر و مادر و روگرفتهايي از آثار الگركوو ولاسكز نام برد سفر چندگانه به پاريس و در نهايت ماندگارياش پس از سفر چهارم در اين شهر، برايش سرآغاز پيدايش تخيلات جديدي بود. براي پيكاسو فرصتي بود تا خود را در جريان گستردهترين تجربههاي هنري قرار دهد. هنوز مونه، سزان،دگا و لوترك حيات داشتند. در سال 1913 دگرباره به بارسلون بازگشت و يكي از پربارترين دوران زندگي هنرياش را در آنجا رقم زد.« دوره آبي » او بين پاريس و بارسلون گذشت و سپس آثار « دوره صورتي » را پديد آورد.
درخشاني با سنجش دومرحله از زندگي پيكاسو در اسپانيا و فرانسه و مقايسه گونههاي هنري او به تاثير مهاجرت در پيدايش تخيلات دگرگون هنري پيكاسو، پرداخت و گفت: پس از دوره صورتي پيكاسو با گذر از دوران كوبيسم تحليلي و كوبيسم تركيبي، سرانجام شاهكار خود «گرونيكا» را پديد آورد. او اين تابلو را در زمان بمباران گرونيكا كشيد در آن زمان با شدت و حدت به دوران كودكياش بازگشته بود. حضور حيوانات اساطيري، گاوآدم و اسب آدمها و مجسمههاي آفريقايي در گرونيكا بسيار مشهود است. دگرگوني دائمي در كارش تنوع و گسترش آثارش و پيچيدگي شخصيت اين هنرمند از او هنرمندي بزرگ ساخت.
مقاله بعدی نشست سوم هم اندیشی « تخیل و مهاجرت »؛ درجستوجوي مكان و زمان از دسترفته در نگاهي به كتاب «بيدركجا»، اثر ادوارد سعيد از پروين شيربيشه، كارشناس ارشد فلسفه هنر بود.
او در اين مقاله بر تلاش معطوف به مكان ادوارد سعيد در كتاب «بيدركجا» تاكيد كرد و گفت: سعيد، از طريق مكان، داستان خود را پيش ميبرد و ساير عناصر اصلي اين روايت همچون زبان، مهاجرت، آمرزش، فرهنگ، مساله فلسطين، كاراكترها و موقعيت تحت استعمار قاهره در آن روزگار هر يك از طريق نسبتي كه با موضوع محوري اين كتاب يعني «مكان» دارند، مطرح ميشوند. سعيد به عنوان منتقد ادبي و نظريهپردازي فرهنگي در ساير آثار حرفهاي خود اين تعامل ميان فرهنگ و جغرافيا را در مواجهه با متون مورد توجه قرارداده بود و اين نوع نگاه وي در مقام راوي به كتاب «بيدركجا» كه تنها اثر ادبي، روايي اوست، راه ياتفه است.
او زندگي خود را حاصل مجموعهاي از تبعيدها و آوارگيها در قلمروهاي زباني، فرهنگي و جغرافيايي ميداند و از آن تحت عنوان و موهبت بيدركجايي ياد ميكند. اين وضعيت در مقام يك روشنفكر، نوعي احساس عدم تعلق به مكان و فرهنگي مشخص به او بخشيده و او را قادر به بازگويي اين تناقضات و چندپارگيهاي حاكم بر زندگي خود و آشفتگيهاي موجود در حيات اجتماعي و فرهنگي مردم خاورميانه ميسازد.
پروين شيربيشه با تحليل بافت زيستي و مكاني دائماً در تغيير كتاب بيدركجا گفت: گرچه بيدركجا زاده بيمكاني نويسنده است اما در روايت با اتكا به مكان پيش ميرود و مكان در همه جاي آن وجود دارد. اين تناقض عامدانه از سوي نويسنده به طور خودآگاهانهاي آشكار ميسازد كه هنرمند و انديشمند مهاجر تنها از طريق تحليل بافتزيستي و مكاني مؤثر و دائماً در تغيير خود و چندگانگيهاي حاصل از آن كه مدام تجربه ميكند قادر به يادآوري و روايت رخدادهاي گذشته، تاريخ و هويت فردي و جمعي پيرامونش است.
چهارمين نشست تخصصی هم اندشی « تخیل هنری » با مقاله « هويت و مكان » از منصوره كمالي و با رياست دكتر جلال سخنور برپا شد.
منصوره كمالي؛ دانشجوي كارشناسي ارشد مترجمي زبان فرانسه دانشگاه شهيد بهشتي، در این مقاله با نگاهي به ديدگاه « پروت » در رمان هايش به پديده مهاجرت اشاره كرد: مهاجرت، پديده پيچيدهاي است كه همواره همزاد و همسرنوشت آدميان بوده و از سپيده دم تاريخ بشري تا به امروز به شيوههاي گوناگون وجود داشته است. اين پديده پيامدهايي را به همراه دارد كه از آن جمله ميتوان به تاثيرمكان بر هويت افراد اشاره كرد.
« ژرژ پوله » منتقد و نويسنده بزرگ قرن بيستم فرانسه، در تحليل خود از « مارسل پروست » بر اين عقيده است كه وي براي هر مكان هويتي جداگانه قائل است، هويتي كه از مكاني به مكان ديگر تغيير ميكند. او مكانها را نيز به مانند انسانها داراي هويتي مستقل ميبيند كه براشخاص سكان در آن تاثير مستقيمي دارد. وي نكته معنادار مكانشناسي پروستي را همين ويژگي منحصر به فرد مكان ميداند.
«مهاجرت و نقاشان ايراني» مقاله مهرداد احمديان نيز که قرار بود در اين بخش ارائه شود به خاطر عدم حضور نويسنده اين مقاله ميسر نشد و جلسه پرسش و پاسخ با حضور سخنران هم اندیشی،صاحب نظران و دانشجويان به صورتی گسترده برگزار شد.
نامورمطلق در پايان این هم اندیشی از دانشجویان، استادان و صاحب نظران خواست که بحث اين هم اندیشی باز بماند و گفت: ما يك افق را براي بحثهاي آيندهمان طراحي ميكنيم، پس تلاش نكنيم كه اين بحث را ببنيدم. برخي آثار هستند كه در مهاجرت خلق ميشوند اما چندان به آن بافت متعلق نيستند. ما به اين خلاقيتهاي هنر ي چه ميگوييم؟ مرز خود و ديگر فرهنگي باتوجه به اين بحث جهاني شدن كجاست؟
پس از اتمام جلسه پرسش و پاسخ، نمايش "شار دوگل" به نويسندگي و كارگرداني عبدالحسين لاله به اجرا درآمد.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |