تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده‌ي فلسفه از نگاه فيلسوفان |  

ساسان کريمي


دانلود متن كامل (pdf)


هوسرل(1938-1859)رياضيات رابه عنوان رشته دانشگاهي خود برگزيد اما پس از گرفتن دكتراي خود، در سال 1884 به وين رفت تا نزد فرانتس برنتانو فلسفه بخواند. پس از مدتي ترديد بين رياضيات و فلسفه، در پايان فلسفه را بر مي گزيند. هوسرل خود مي گويد تعاليم برنتانو «براي نخستين بار ايقاني به من بخشيد كه مرا به گزينش فلسفه براي تمام عمر تشويق كرد.»(1)

اما به راستي ايده فلسفه نزد هوسرل چگونه صورتنبدي شد و پس از پيدايش در چه مسيري بسط يافت؟ در اين ميان جايگاه دانش نوخواسته پديدارشناسي چيست وچه نسبتي با فلسفه به عنوان علمي يقيني دارد؟

اويگن فينك، دستيار هوسرل، سه مرحله را در رشد و تكامل تفكر هوسرل از هم باز مي شناسد: مرحله نخست را دوره روان شناسي گرايي(2) (1901-1887) قلمداد مي كند؛ مرحله دوم را پديدار شناسي توصيفي(3) ( 1913-1901) نام مي نهد؛ ‌و مرحله سوم را پديدار شناسي استعلايي(4) (1938-1913) مي نامد. اين مراحل سه گانه با اقامت هوسرل در دانشگاه هاي هاله، گوتينگن و فرايبورگ تناظر دارد.

ثمره دوره نخست كتاب «فلسفه حساب: پژوهش هاي منطقي و روان شناختي كتاب اول» است كه در سال 1819 انتشار يافت. هوسرل در اين كتاب به تبيين مفهوم عدد، نسبت و قوانين منطقي با توجه به اصول و مبادي مكتب روان شناسي گرايي مي پردازد. روان شناسي گرايي به اين معنا، ريشه در فلسفه هيوم و جان استوارت ميل دارد و در سنت فلسفه آلماني از طريق آموزه هاي فيلسوفاني چون برنتانو و ويلهلم وونت گسترش يافت. اين مكتب مي كوشد مفاهيم را از طريق ارجاع به فعاليت هايي رواني و دروني تبيين كند.(5)

اما هوسرل پس از انتشار فلسفه حساب، تحت تاثير نقد فرگه براين كتاب ونقد ناتورپ ازروان شناسي گرايي كه در مقاله «درباره مبناي ذهني و عيني شناخت» ارائه شده بود، از روان شناسي گرايي فاصله گرفت و موضعي ضد آن اتخاذ كرد كه حاصل آن كتاب «پژوهش هاي منطقي» است كه پيشگفتار(Prolegomena) آن در سال 1900 و جلد دوم آن درسال 1901 انتشار يافت.

اگر چه هوسرل در فلسفه حساب رويكردي روان شناسي گرايانه به مبادي و موضوعات منطق داشت ‏ اما در پژوهش هاي منطقي به نقد روان شناسي گرايي ذيل چهار برهان اصلي مي پردازد. لب لباب آن براهين اين است كه منطق علمي محض و ضروري در باب ذوات است اما قوانين و قضاياي روان شناسي به بحث در ماهيات تجربي و امكاني مي پردازد. هوسرل در اين كتاب مي كوشد نشان دهد كه بحث ازمنطق، دلالت و معني با ارجاع به فعاليت هاي رواني به پيش نمي رود. زيرا موضوع منطق، در تقابل با روان شناسي ‏مطالعه نسبت هاي ضروري بين مضمون هاي مثالي عبارات است.(6)

پس از يك دهه تلاش فكري هوسرل پي برد كه منطق دوران و زمانه اش، نمي تواند توضيحي در باب مفاهيم علم حساب فراهم آورد. بنابراين به پيروي از بولتسانو و لوتسه براي تبديل منطق به علمي محض(Pure Logic)، دست به تاسيس پديدار شناسي زد. پديدارشناسي(Phänomenologie) در جلد دوم پژوهش هاي منطقي(1901) به معنايي متفاوت از لامبرت، كانت و هگل به كار رفت. پديدار شناسي در اين معنا ‏رهيافتي نوين به شرايط امكان شناخت به طور كلي است. به عبارت ديگر، پديدارشناسي به بحث از ساختارهاي ذاتي شناخت و همبستگي آنها با اشيايي كه به شناخت در مي آيند، مي پردازد. هنگامي كه هوسرل درمقدمه كتاب، اصل الاصول خود را بيان مي دارد و مي گويد «بايد به خود اشياء باز گرديم»(wir wollen auf “die sachen” selbst zurückgehen)(7) اين مطلب را در نظر دارد كه وظيفه پديدار شناسي توضيح ماهيت مفاهيم منطقي از طريق پي گيري منشاء آنها در شهود است:

اكنون وظيفه بزرگ ما اين است كه ايده هاي منطق، مفاهيم و قوانين منطقي را به وضوح و قطعيت معرفت شناختي در آوريم.(8)

اين وظيفه پديدار شناسي را در رديف معرفت شناسي قرار مي دهد و برعهده آن مي نهد تا ذوات افعال آگاه را توضيح دهد:

فيلسوف مي خواهد ذات يك شي، رويداد، علت، معلوم، فضا، زمان و غيره را توضيح دهد.(9) روش اين علم نوبنياد توصيف است و با سيستم هاي استنتاجي و اصولا استنتاج مخالفت دارد. به عبارت ديگر، توصيف اموري كه درشهود به نحو پيشيني به آگاهي داده شده اند ‏غايت اين علم را تشكيل مي دهد. پس، اين اوصاف از پديدار شناسي نوعي علم شناسي يا نظريه علم(Wissenschaftslehre) مي سازد كه علم آگاهي محض است.(10)

اگر چه هوسرل در اين دوران بر پيشني(Apriori) و محض(Pure) پاي مي فشارد، اما هنوز در طبيعي گرايي(Naturalism) گرفتار است. يعني آگاهي را شي اي از اشيا جهان مي داند و براي آن شأني متمايز قايل نيست. اين دوره را مي توان دوره پيش- استعلايي ناميد.

اما هوسرل در سال 1911 مقاله اي را در مجله لوگوس با نام «فلسفه همچون علم متقن»(11) به چاپ مي رساند كه مي تواند بيانيه وي براي دهه بعد قلمداد شود. در اين مقاله هوسرل ذكر مي كند كه فلسفه از اولين سر آغازهاي خود ادعا كرده است، علم متقن است.(12) اما طبيعي گرايي نهفته در همه سنت هاي فلسفي، مانع عمده اي در تحقق اين آرمان بوده است. بنابراين هوسرل مي گويد: «من نمي گويم كه فلسفه علمي ناقص است ‏بلكه صرفا مي گويم كه فلسفه هنوز به هيچ وجه علم نيست. يعني هنوز به عنوان علم آغاز نشده است.»(13)

فلسفه از آغاز تاكنون نتوانسته است مبناي خود را از علوم ديگر متمايز سازد و آن را بر بنيان استوار و متقن قرار دهد. براي اينكه فلسفه بتواند عنوان علمي به خودگيرد و رسالت خود را كه شناخت علمي جهان است،(14) به انجام رساند، بايد ساحت موضوع خود را از روان شناسي گرايي، تحصل گرايي، تاريخ گرايي و طبيعي گرايي پاك سازد. به زعم هوسرل، اين مهم با بازگشت به تأملات دكارت و كوگيتوي مشهور آن تحقق مي يابد. آگاهي ساحت فلسفه علمي است. زيرا از شائبه هرنوع طبيعي گرايي و نسبي گرايي تهي مي باشد. طبيعي گرايي كه هوسرل با آن در فلسفه وعلوم انساني به مخالفت برمي خيزد، بنابر تعبير خود وي چنين است:

طبيعي گرايي پديده اي است بر آمده از كشف طبيعت به عنوان وحدت موجود زماني- مكاني اي كه تابع قوانين دقيق طبيعت است... پس طبيعي گرايي، صرفا طبيعت و در درجه اول طبيعت فيزيكي را لحاظ مي كند.(15)

هوسرل براي برون رفت از دام طبيعي گرايي، تأملات دكارت را رهايي بخش مي يابد. ولي بايد توجه داشت كه آموزه دكارت در باب شان آگاهي ويقيني بودن آن در فلسفه، در آثار هوسرل به نحو ريشه اي تكامل يافت. تا به آنجا كه پديدار شناسي تنها، ايده علم كلي و يقين را از دكارت اخذ كرد و تقريبا كل محتواي آموزه شناخته شده دكارتي را كنار نهاد.(16) زيرا اگر چه كوگيتو ريشه درخت دانش و مبناي فلسفه اولي(Philosophia Prima) است، و مي تواند به عنوان حوزه اساسي فلسفه لحاظ گردد، اما از آنجا كه دكارت پيشاپيش يك ايده آل علمي‏، يعني ايده آل علم هندسه را پيش فرض گرفته بود، شتابزده بناي فلسفه را بر اصل موضوعه يقين مطلق اگو و اصول موضوعه فطري آن گذارد و اصول ديگر را از آن استنتاج كرد.(17) و سبب گرديد يقين اگو كه در ابتدا بر آن بود تا مبناي فلسفه اولي قرار گيرد، جاي خود را به رياضيات كلي(Mathesis Universalis) در دوران جديد دهد. به نظر هوسرل اين پيش داوري درباره علم طبيعي رياضي، تاثيري مصيبت بار بر فلسفه جديد نهاده است.(18)

با وجود اين كه هوسرل پديدار شناسي را نوعي نو- دكارت گرايي نام مي نهد، اما بر اين باور است كه بايد آموزه دكارت در باب يقين اگو ريشه اي گردد. لزوم اين ريشه اي كردن به آن دليل است كه دكارت در جستجو براي يافتن يقين‏، موفق به نجات قطعه كوچكي از جهان شد و گمان كرد فقط لازم است از طريق استنتاج صحيح و بر طبق اصول فطري اگو، باقي جهان را تماما ازنو به دست آورد.(20) خلط اگو با جوهر انديشنده(Res Cogitans) كه جزئي از جهان است، دكارت را به پدرِ ياوه اي فلسفي به نام رئاليسم استعلايي تبديل كرده است.(21) يعني قطعه اي واقعي و رئال از جهان را برگرفته و به آن شان استعلايي بخشيده است.

براي مصونيت از اين پيش داوري ها هوسرل لازم مي داند در مذهب مختار خود، چون سالكي صبور گام بردارد تا مبادا پديدار شناسي در ورطه طبيعي گرايي وعلم طبيعي رياضي(22) سقوط كند. بنابراين در تمهيد مقدمه به موضوعاتي مي پردازد كه وي را از ابتلاي به اين پيش داوري ها مصون سازد. يكي از اين موضوعات، علم بدون پيش فرض است. مفاد اين حكم آن است كه پيش از هر چيز پديدار شناسي اجازه ندارد از نتايج علوم ديگر در پژوهش هاي خود استفاده كند يا آنها را مفروض بگيرد. هوسرل در تأملات دكارتي مي نويسد:

هر كس كه به راستي مايل است فيلسوف شود بايد «يك بار در زندگي اش» به خويشتن باز گردد و بكوشد در درون خويش همه علومي را كه تاكنون برايش معتبر بوده اند واژگون كند و آن ها را از نو بسازد. فلسفه(حكمت) به تعبيري يك امر كاملا شخصي فيلسوف است... فيلسوف بايد بتواند از همان آغاز و در هر يك از مراحلش با تكيه بر بصيرت هاي مطلق خويش پاسخگوي آن [فلسفه ] باشد. همين كه براي نيل به چنين هدفي مصمم شدم، و فقط همين تصميم است كه مي تواند مرا به حيات و تكامل فلسفي هدايت كند، فقر معرفتي مطلق را برگزيده ام.(23)

مراد هوسرل ازعلم بدون پيش فرض اين نيست كه فلسفه نمي تواند از تجربه، زبان و تفكر عادي بيآغازد، بلكه علم بدون پيش فرض عبارت است از ممنوعيت فيلسوف از به كارگيري هر تئوري علمي يا فلسفي. حتي افزون برآن بايد از استدلال استنتاجي(كه پيش فرض منطق است)، رياضيات، روان شناسي و هر علم تجربي ديگر نيز اجتناب كند و به جاي آن بر توصيف آنچه بي واسطه در شهود(Anschauung) داده شده است، تمركز كند. براي اطمينان از دقت توصيف بايد انظباط ذهني بسيار دقيقي را پيش گرفت تا ذهن را از هر چه پيش داوري است، پاك كرد. به همين دليل، هوسرل خود را «مبتدي دائمي» مي نامد. وي در دوران زندگي خود، هيچ گاه انتقاد و پرسش از خود را كنار ننهاد. دائما مسائل را از زاويه ديگر مي كاويد و مي كوشيد نقص ها را كامل و رخنه ها را پر سازد. در طول زندگي خود چندين بار كوشيد از جنبه هاي مختلف «فلسفه پديدار شناختي» را بررسي كند و مبناي آن را محكم سازد. به اين علت است كه عنوان چند كتاب وي درآمدي بر پديدار شناسي نام گرفته است. هوسرل در تفكر فلسفي خود هرگاه با مسائل متناقض رو به رو مي شد، مجددا فعاليت خود را از نو مي آغازيد و معتقد بود كسي كه هرگز تناقض و پارادوكس را تجربه نكرده است، به هيچ وجه فيلسوف نيست.»(24)

با اين اوصاف، هوسرل اپوخه(تعليق حكم) و در پرانتز نهادن جهان را براي برون رفت از رويكرد طبيعي در فلسفه مطرح مي كند. اپوخه ساحت اگو و وجدانيات(Cogitationes) آن را آشكار مي سازد. اما اين اگو و آگاهي متعلق به آن هنوز طبيعي و تجربي است و حكم همان كوگيتوي دكارتي را دارد. هوسرل براي رهايي از ناتوراليسمي كه دكارت و كل سنت فلسفي در آن گرفتار است، تحويل استعلايي را براي فراچنگ آوردن اگوي استعلايي- كه ديگر طبيعي نيست- ضروري مي داند.

با كشف اگوي استعلايي وجريان آگاهي و زيسته هاي محض آن، وظيفه پديدار شناسي به توضيح ساختار نوئتيك- نوئماتيك سوبژكتيوتيه استعلايي بدل مي شود. پس بايد گفت كه فلسفه في نفسه يك خودشناسي كلي است. دراين سفر اوديسه وارِ پديدار شناختي بايد از خطرها گذر كرد و موانع را از سرراه برداشت و به آواز ساحران جزيره گوش فرا نداد تا بتوان در پايان به مقصد اولي بازگشت. حاصل اين سفر چنان كه در پايان تأملات دكارتي آمده است، چنين است:

شعار دلفي، «خودت را بشناس» اكنون معنايي نوين به خود گرفته است. علم تحصلي علمي است گم شده درجهان. نخست بايد جهان را از طريق اپوخه گم كرد تا سپس آن را در خود- آگاهي يافتني كلي از نو به دست آورد. اگوستين قديس مي گويد: «از خود برون مشو، به درون خودت باز گرد، در درون انسان است كه حقيقت مسكن دارد.»(25)

 ٭         ٭          ٭

در سال 1935 هوسرل در انجمن فرهنگي وين يك سخنراني با نام «فلسفه در بحران بشريت اروپايي» ايراد كرد كه شالوده آخرين اثروي يعني «بحران علوم اروپايي و پديدار شناسي استعلايي» را تشكيل مي دهد. اين سخنراني كه با عنوان سخنراني وين نامور شده است يكي از آخرين دستاوردهاي فكري هوسرل است كه ويژگي غالب آن را مي توان گرايش به نوعي تفكر تاريخي دانست.

در نوشتار حاضر، تنها مي توان به اختصار به موضوعات مورد بحث اين اثر اشاره كرد به همين دليل تنها به بررسي نقش فلسفه در شكل دهي به زندگي انسان اروپايي اكتفا مي شود.

هوسرل غايت نفساني(Geistig) بشريت اروپايي را در امرنامتناهي متقرر مي داند.(26) اين امر نامتناهي همان جهان بيني نظري است كه مي توان زادگاه آن را در يونان باستان يافت. بايد اذعان كرد كه نخستين بار از طريق فلسفه، نظر عقلي(Theoria) به فرهنگ اروپا راه يافت. بنابراين فلسفه نقش اساسي در حيات اروپا دارد تابدان جا كه هوسرل مي گويد:

صورت نفساني اروپا- چيست؟ ‌[ما بايد] ايده فلسفي را ظاهر سازيم كه حال در تاريخ اروپا (اروپاي نفساني) است.(27)

اگر روش هوسرل را كه عبارت است از تأمل تاريخي- غايت شناختي،(28) در پژوهش خويش به كار گيريم، ‌در مي يابيم كه تنها در يونان باستان است كه نخستين بار در حيات آدمي مرداني به شناخت جهان به نحو كلي روي آوردند.

«زادگاه اروپا، ملت يونان باستان در قرن هاي هفتم و هشتم پيش از ميلاد است. درافراد اين ملت نوعي نگرش جديد به جهان پيرامون به وجود آمد. و پي آمد آن نفوذ نوع كاملا جديدي از ساختار نفساني است... كه يونانيان آن را فلسفه ناميدند. ترجمه دقيق آن درمعناي اصيل، عبارت است از علم كلي، علم به عالم و وحدت كلي موجودات.»(29)

دراين بخش بشريت جديدي زاده شد كه مي خواهد از تناهي خود به سوي قلب هاي نامتناهي حركت كند.(30) براي روشن شدن مطلب مثال علم هندسه آگاهي بخش است. هندسه در ابتدا فن مساحي(Geo–Metry) بوده است. اما يونانيان با نگرش مثالي سازي(Idealization) كه نگرش خاص آنان بوده است، اين فن را به علم خط، سطح و فضاي مطلق و مثالي بدل كردند. مي توان اخلاق، رياضيات و علوم طبيعي را نيز در شمار هندسه آورد. در نگاه هوسرل، عقل فلسفي است كه عهده دار تحقق اين وظايف نامتناهي براي صورت بخشي آزادانه به وجود و حيات تاريخي مي باشد. بنابراين «بايد نشان دهيم كه چگونه «جهان» اروپايي از ايده عقل، يعني از روح فلسفه، زاده شده است.(31)

اما هوسرل مباني عقل فلسفي را درعصرخويش با دو مشكل عمده مواجه مي داند: طبيعي گرايي و عيني گرايي. ريشه بحران عصر حاضر در همين دو مشكل نهفته است و براي علاج آن دو راه بيشتر متصور نيست. يا بايد عقل را كه عامل ظهور فرهنگ عقلاني در اروپا است، به كناري نهاد و يا چنان كه هوسرل مي گويد «تولد دوباره اروپا از روح فلسفه به واسطه شجاعت عقل كه يك بار و براي هميشه بر طبيعي گرايي چيره آيد.»(32)

اگر چه هوسرل تمامي زندگاني خويش را در راه تحقق اين هدف اخير يعني تولد ققنوس وار فلسفه صرف كرده است، اما مفسراني چون ديويد بل عبارتي از آخرين اثر وي را دستاويز قرار داده اند تا نشان دهند كه روياي هوسرل در باب علم متقن همواره سطحي و خام بوده است.(33) آن عبارت معروف چنين است: فلسفه همچون...علم متقن...- رويا به پايان رسيد.(34)

اما مفسراني چون باكلي و موران اين عبارت را به نحوي ديگر تفسير مي كنند. باكلي برداشت ديويد بل را سوءفهم مي داند و معتقد است اين عبارت گفتاري طنزآلود درباره فلسفه دوران هوسرل است و به هيچ وجه مربوط به فلسفه خود هوسرل نيست.(35) موران نيز براين باور است كه هوسرل به اين امر اعتراف مي كند تا نشان دهد فيلسوفان و پيروان هوسرل ايده آل فلسفه علمي و متقن را در نيافته اند و به جاي آن به سوي جانشين هاي خردگريزانه ترغيب شده اند.(36)

پی‌نوشتها:

1.به نقل از: بل، ديويد، انديشه هاي هوسرل، ترجمه فريدون فاطمي، نشر مركز، تهران، 1381، §1، ص31

2. Psychologism

3. Descriptive Phenomenology

4.Transcendental Phenomenology

Moran, Dermot. Introduction to Phenomenology, London and New York: Routledge.2000,p.65

5. Dummett, Michael. in Preface of Logical Investigations, London and New York: Rouledge. 2001, p.xvii. Lp, p.92 6.

7. Husserl , Edmund. Logical Investigations, trans. J. N. Findlay, London and New York: Routledge, 2001, I. 168

8. LI, I, p.168

9. LI, I, p.159

10. IP, p.60

11.“Philosophie Als Strenge Wissenschaft” ,Logos, I (1910-11)

12. Husserl ,Edmund. “Philosophy as a Rigorous Science” trans. Quentin Lauer in Phenomenology and Crisis of Philosophy, New York: Harper-Torchbooks, 1965.p.71

13. PRS, p.73

14. Husserl, Edmund. The Crisis of European Sciences and Transcendental Phenomenology, Trans. David Carr. Evanston:

Northwestern University Press, 1970. p.31

15. PRS, p.79

16. هوسرل، ادموند، تأملات دكارتي، ترجمه عبدالكريم رشيديان، نشر ني، تهران، 1381، §1، ص 31

17.ت د، §3، ص 40

18.ت د، §3، ص 40

19. ت د، §3، ص 31

20 ت د، §3، ص 61

21.ت د، §3، ص 62

22. اگر چه رياضيات علمي ايده تيك است و با عين هاي مثالي(Ideal) سر و كار دارد ولي از آنجا كه سوگيري رياضيات به سوي واقعيت بيروني است، هوسرل رياضيات را نيز علمي طبيعي مي داند.

23.

24. به نقل ازIP, p.62

25. ت د، §64، ص 232

26. Crisis , p.275

27. Crisis , p.274

28. Crisis , p.3

29. Crisis , p.276

30. Crisis , p.277

31. Crisis , p.299

32. Crisis , p.299

33. Bell, David. Husserl. London: Routledge ,1990, p.232

34. Crisis , p.389

35. Buck Ley, R.Philip. Husserl. Heidegger and the Crisis of Philosophical Responsibility. Dordrecht: Kluwer Academic Publishers

36. IP, p.189

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: دانلود خلاصه مقالات فارسي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: پوسترهاي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: کانت ایرانی به روایت دکتر مجتهدی و دکتر کلباسی
:: «رودكي» و مطالبي درباره هيچكاك، دن چاون و هرتا مولر
:: چه چیز، اثر هنری است؟؛ درباره کتاب «پرسش از هنر»
:: هنر در عصر رنسانس؛ درباره کتاب «هنر رنسانس»
:: بوناونتورا و فلسفه اسلامی
:: عليا «جنبش پديدارشناسي» را ترجمه مي‌كند
:: همايش بين‌المللي «فلسفه اسلامي و چالش هاي جهان امروز» برگزار مي شود
:: دوره آموزشی فلسفه علم برگزار مي‌شود
:: کرامت زن از نگاه ابن‌عربی بررسي مي‌شود
:: نشست نقد و بررسی «نامه‌های ایرانی» مونتسکیو برگزار شد
:: نشست «دين و حقوق بشر در فلسفه سياسي جان راولز» برگزار مي‌شود
:: امير نصري و كتاب‌هايي درباره هنر مسيحي
:: درس‌گفتار‌هایی درباره ایمان
:: «درسگفتارهایي در فلسفه اخلاق» در میزگرد خبرگزاری مهر نقد و بررسی شد
:: نوامیس؛ کتاب پنجم (Ε)
:: گزارشی از سخنرانی دکتر کریم مجتهدی در نشست «توفان و جهش روحی در تفکر آلمان»
:: گزارشی از سخنرانی محمد علی موحد در نشست «در باب فیه ما فیه»
:: فلسفه در جی. ان. یو
:: توفان و جهش روحی در تفکر آلمان بررسی می‌شود
:: دو كتاب جديد از مسعود عليا در راه است
:: فراستخواه: با «امر فرهنگی و نحوه مواجهه گفتمان‌هاي ایرانی با آن» مي‌آيم
:: زندگي همين چيزي‌ است كه هست
:: گزارشي از سخنراني ویکتوریا طهماسبی با موضوع «ديگري در لويناس»
:: اخلاق حرفه‌ای و موضعي روشن از اخلاق هنجاری
:: کتابی برای سنجشگرانه زیستن
:: هم دانش، هم مهارت
:: فلسفه با نومیدی مخالف است
:: آیا فلسفه بخوانیم؟


 


 


سایت‌های مرتبط



جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان














all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست