تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده‌ي فلسفه از نگاه فيلسوفان |  

نوشته ويل دادلي

ترجمه حميد كوزري

دانلود متن كامل (pdf)


«فلسفه دو جنبه زندگي را در هم مي آميزد: يكشنبه، كه در آن بشر خود را خاضعانه قرباني ميكند

 و آخر هفته كه شق ورق مي ايستد، آقاي خانه است و براي علايقش كوشش مي‌كند.»

                                                                                سخنراني هاي تاريخ فلسفه

 

درآمد: ارسطو، رواقيان و فيلسوفان قرون وسطا مانند افلاطون فلسفه را به سه قسمت تقسيم مي كردند: متافيزيك (آنتولوژي غير وحداني- تئولوژي)، فيزيك (كيهان شناسي و روانشناسي) و اخلاق (سياست). با رشد علوم طبيعي و ديگر علوم در قرن هجدهم فلسفه مي بايست مرزهاي خود را با علوم ديگر از نو مشخص مي كرد. لذا فيزيك با فلسفه طبيعت و روانشناسي (علم نفس) با فلسفه ذهن يا فلسفه روح جايگزين شد. هگل فلسفه را سه شاخه اصلي مي دانست: منطق، فلسفه طبيعت و فلسفه روح. فلسفه روح در نزد او شامل: فلسفه حق، فلسفه تاريخ، زيبا شناسي و فلسفه دين مي شود. او مانند همه همعصران خود از فلسفه به عنوان علم و از شاخه هاي آن به عنوان علوم فلسفي ياد مي كرد و معتقد بود اين علم چيزي جداي تجربه و قواعد علوم مشاهده اي است. در دايرﺓالمعارف علوم فلسفي مي گويد: «فيزيك نيوتن، فلسفه طبيعي انگاشته مي شود. و خود نيوتن فيلسوف! تجهيزات علمي، وسايل فلسفي ناميده مي شوند و دولتمردي مانند كنينگ از به كار گيري سخن فلسفي در وزارتخانه صحبت مي كند.» او به اين برداشت از فلسفه اعتراض مي كند، اعتراضي كه متوجه كانت است و بر آن است تا در عصري كه علوم تجربي قدرت يافته اند از اصالت فلسفي و جدا بودن فلسفه از آن علوم دفاع كند. او از تبليغي كه در يك روزنامه انگليسي مي بيند بر آشفته مي شود: «هنر حفظ مو با بكارگيري قواعد فلسفي ... قميت 7 شيلينگ» اين مثال خوبي است براي نشان دادن فضاي علمي- فلسفي قرن هجدهم. در چنين فضايي هگل بار ديگر امكان مابعدالطبيعه را محقق كرد. فلسفه اي كه اقتضاي روزگار خود بود و درعين مفهومي بودن و انتزاعي بودن! در بطن زمانه اش رخ مي داد.(1)

هگل بارهاي بي شماري در مورد تاريخ فلسفه سخنراني كرد و در شروع اين سخنراني ها هميشه تاكيد كرد كه به عنوان يك لحظه مهم در تاريخ فلسفه، نهايتا يك نفر بايد داراي مفهومي ازخود فلسفه باشد. خلاصه اي از تصور خودش از فلسفه را مي توان در مقدمه سخنراني هايي كه در برلين سالهاي 1827-1823 ارائه داد يافت: «تفكر وجودي است كه در بشر، ذاتي، بنيادي و فعال است و به كثرتها و تنوع بي نهايت اشياء مي پردازد. با اين همه هنگامي در اوج خواهد بود كه صرفا به بهترين دارايي بشر يعني خود تفكر مشغول شود. جايي كه تفكر فقط خود را مي خواهد ومتوجه خودش است. پرداختن تفكر به خودش يعني پرورش و يافتن خود و اين محقق نمي شود مگر با ساختن خود تفكر. تفكر فقط با ساختن خود فعال است و خود را با فعاليت زياد خواهد ساخت. اين ساختن، در نقطه معيني نيست بلكه با خودسازي تفكر همراه است. آنچه در اين ميان بوجود مي آيد فلسفه است. انواع اين ساختن ها چيزي است كه ما بايد در تاريخ فلسفه شرح دهيم. تاريخ فلسفه بيش از هزار سال نيروي كار تفكر براي ساختن خودش است. مرور اين تاريخ مانند مسافرت دريايي اي است براي كشف آنچه بر دوش تفكر است. يعني خودشناسي.(2)

پس مقصود هگل از فلسفه، شناخت و ساختن خود تفكر است. فلسفه خود شناسي تفكر است چون توجه تفكر به شناخت حقيقت خود، يعني فلسفه. در ديگر شاخه هاي علمي، تفكر خود را با اشيائي غير از خود مرتبط مي كند و يا [درمورد اشيائي غير از خود] فكر مي كند. به عنوان مثال يك جانور شناس تفكر را براي مقايسه بين حيوانات بكار مي گيرد. حيوانات موضوع يا محتواي كار جانور شناس، يعني ميل به كشف حقيقت هستند و او از تفكر براي ريختن آن محتوا در يك قالب مفهومي براي مقايسه كشفياتش استفاده مي كند. در فلسفه اگر چه تفكر با خودش مرتبط مي شود و يا در مورد خودش فكر مي كند اما تنها قالبي براي مقايسه وبيان كشفيات فيلسوف نيست بلكه همچنين محتوايي براي كشف حقيقت هم است. فلسفه به همان اندازه كه خودسازي تفكر است، خود شناسي تفكر نيز است. تفكر مانند يك حلزون، يك چيز نيست. حلزونها و ديگر موضوعات جانور شناسانه، ساخته هاي طبيعي هستند، اگر چه جانور شناسي كه طالب كشف حقيقت در مورد آنان است بايد به دنبال نمونه هاي مناسب باشد اما او مسئول پيدايش نمونه ها نيست. همچنين در علم جانور شناسي مانند ديگر شاخه هاي علمي غير از فلسفه پيدايش موضوعات مطالعه، فعاليتي متفاوت از كشف حقيقت در مورد آنهاست. اما فيلسوف نه تنها مسئول كشف بلكه مسئول ساخت موضوع مطالعاتش هم است. چون بدون وجود متفكر، تفكري وجود نخواهد داشت و بالطبع حقايقي هم در مورد تفكر نخواهد بود. ساخت و شناخت موضوع مطالعه فيلسوف دو وجه از فعاليت يگانه اي است كه فلسفه نام دارد. فيلسوف به همان اندازه كه در ساخت تفكر سهيم است، حقيقت تفكر را هم خواهد شناخت.

بنابراين اشتغال به فلسفه به هيچ وجه شناخت و توليد ساده هر تفكري نيست. اكنون ديديم كه فيلسوف به موضوعات يا محتوياتي غير ازتفكر ناب، نظر نمي كند. به علاوه هگل مخصوصا تاكيد مي‌كند که فلسفه معادل ساخت و تفسير عقايد شخصي يا معادل اعتقاد هر متفكر خاص نيست. البته فلسفه با سوژه هاي فكري خاص عملي مي شود اما نكته [مورداشاره] هگل اين است كه اين متفكران تا جايي كه قادر باشند موضوعات شخصي و علايق خود را در ديگر موضوعات تفکر بگنجانند، فيلسوف هستند و بايد عقايد شخصي خود را در مورد موضوعات مورد تفكر رها كنند و اجازه دهند يك تعين واقعي از تفكر ناب ظاهر شود.

بنابراين هگل فلسفه را خود- خواستگي تفكر مي داند. خواستي كه ضرورتا از تاثير موضوعات خارجي و درونيات متفكر آزاد است. به معناي دقيق كلمه فلسفه بايد خود- پروراني يك كليت مستقل باشد. اگر از خود پروراني و بي نيازي بيافتد از خارج متاثر خواهد شد و از خود خواستگي باز خواهد ماند. خود پروراني و كليت بي نياز، امري است كه هگل آنرا سيستم مي نامد و نتيجه مي گيرد كه فلسفه به صرف طبيعتش، ضرورتا سيستماتيك است: «فلسفه تفكري است كه خودش را به آگاهي نسبت به خود فرا مي خواند، دلمشغول خود است، خود را موضوع خود ساخته، به خود فكر مي كند. به علاوه در مورد گامها و مراحل مختلف حركت خود هم چنين مي كند. بنابراين فلسفه (به عنوان علم) ظهور تفكر آزاد است. به بيان دقيق تر فلسفه كل اين ظهور است. دايره اي برگشت كننده به خود و تماما بر جا مانده در خانه خود. كاملا خودش است و خواستي است فقط براي رجعت به خود... در نتيجه يك سيستم است. معناي واقعي كلمه «سيستم» كليت است، كليتي كه از امر بسيار ساده شروع مي كند و رفته رفته مانند چيزي كه مي پروراند، خود نيز مجسم مي شود.»(3)

براي هگل فلسفه، فلسفه سيستماتيك است و فلسفه سيستماتيك پرورش دروني تفكر است. فلسفه با تفكر كاملا ساده اي شروع مي كند. تفكري كاملا نامعين يا تفكر درباره تعين ناپذيري صرف، كه هگل آنرا «وجود»(sein) مي نامد. سپس پرورش اين تفكر به سمت ديگر تفكرات معين تر. «اين روند شامل يافتن افتراقها است و با توجه به خصوصيت اين افتراقها ما مي توانيم حركت را به سوي پرورش مشاهده كنيم.»(4) نتيجه اين روند پرورش، ساخت و شناخت تفكر به عنوان يك كليت مجسم و يك امر واحد است، سيستمي كه درونا متمايز از تفكرات جدا از هم است.

هگل مانند ارسطو و كانت، تفكرات جدا از همي را كه فلسفه سيستماتيك ايجاد و كشف مي كند مقولات يعني قالب تفكر مي نامد. آنها مفاهيمي محض هستند كه همه گونه فعاليت مفهومي را ممكن مي سازند. مقولات در هر فكر يا عمل ما مفروض و مورد استفاده هستند. بدون اينكه ما از آنها آگاه باشيم. هگل كليت مجسم مقولات را اينگونه توصيف مي كند: «شبكه اي كه تمام خمير مايه فكري كار و كوشش ما را نگاه داشته است. اين شبكه همراه با پيوندهايش در آگاهي معمولي ما، در زير لايه هاي بي شمار چيزها ته نشين شده است. اين خمير مايه شامل علايق شناخته شده و موضوعات دروني ذهن ما است در حالي كه رشته هاي كلي شبكه دور از چشم اند و پنهاني موضوع رفتارهاي ما را تشكيل مي دهند.»(5)

هگل همچنين مثالهاي متعددي ازمقولات و استفاده تلويحي و هر روزه آنها ارائه مي دهد. «هر كسي صاحب و استفاده كننده مقوله كاملا انتزاعي وجود است. خورشيد در ‌آسمان است. اين انگورها رسيده اند. يا در يك سطح بالاتري از آموزش ما نسبتهاي علي و معلولي را به كار مي گيريم يا نيرو و عكس العملش را تجربه مي كنيم و... تمام دانش و ايده هاي ما اينچنين با متافيزيك در هم بافته شده اند.»(6) او نتيجه مي گيرد كه «وظيفه و كار فلسفه نشان دادن تامل روي ضرورت شناخته شده مقولات خاص است.»(7)

سيستم فلسفي هگل نتيجه اين سعي او براي كامل كردن تعريف فلسفه است. منطق با ساده ترين تفكر محض شروع مي شود يعني تفكر درباره تعين ناپذيري و يا وجود محض و با آن يك كليت مجسم از تفكرات محض مي سازد. جريان اين پرورش، فهم ما را از آنچه «وجود دارد» بهتر مي كند. فلسفه طبيعت با تفكر بسيار ساده اي شروع مي شود كه در صورت ديگري از تفكر وجود دارد، يعني تفكر درباره طبيعت و با آن يك كليت مجسم از تفكري مي سازد كه عميقا فهم ما را از آنچه طبيعي است بهتر مي كند و فلسفه روح با تفكر كاملا ساده اي شروع مي شود كه در صورت ديگري از تفكر وجود دارد. صورتي كه خودش قادر به فكر كردن است، يعني روح و از آن يك كليت مجسم از تفكري را مي پروراند که فهم ما را از آنچه به واقع روحاني است افزايش مي دهد.

نهايتا در جريان ساخت و شناخت فلسفه روح، فيلسوف دانش مفهومي خودش را مي پروراند. او نخست مي داند كه به موجب توانايي تفكرش، موجود طبيعي صرف نيست.(8) سپس در خلال كار پروراندن روح ذهني ياد مي گيرد كه يك موجود متفكر بودن، يك موجود آگاه بودن است. در كار از طريق روح ذهني ياد مي گيرد كه يك موجود متفكر بودن، يك موجود خواهنده بودن است و در پايان، در عبور از روح ذهني به روح مطلق و كار از طريق روح مطلق، ياد خواهدگرفت كه موجود متفكر بودن طالب هنر بودن، ديني و فلسفي بودن است.

بنابراين فلسفه هنگامي پايان مي يابد كه فيلسوف فعل فلسفي خود را درك كند، فعلي كه او با آغاز كردن منطق بر عهده گرفته بود. او مي داند كه موجود متفكر يعني موجودي كه در مورد مقولات هستي فكر مي كند. يعني در مورد آنچه طبيعي است، آنچه روحاني است و آنچه او خودش است. او مي داند كه موجود متفكر بودن، موجود خودآگاه بودن است. فيلسوف سر انجام در آگاه شدن به اينكه موجودي خودآگاه است بالفعل خودآگاه خواهد شد. قبل از نايل شدن به خود آگاهي، فيلسوف به عنوان يك موجود متفكر، توانايي اي براي خودآگاهي دارد. اما اين توانايي براي خودآگاهي فقط وقتي بالفعل خواهد شد كه درواقع خود را بشناسد و اين امر ميسر نيست مگر وقتي او خودش را خودآگاه بداند. اين از طريق فلسفه براي او ميسر است و بنابراين از طريق فلسفه است كه موجود متفكر و مرتبط با روح بايد كاملا محقق شود. به زبان نيچه، آن بشود كه هست. هگل در پايان سخنراني هاي تاريخ فلسفه مي گويد: «روح چنان بالفعل است كه روح، فقط به خاطر شناخت خود به عنوان روح مطلق و آن هم در علم فلسفي wissenschaft..... در اعمال و زندگي تاريخي و در هنر است كه روح خودش را چهره به چهره آگاهي نمايان مي سازد. تنها در علم فلسفي است كه روح خود را چون روح مطلق خواهد شناخت و اين شناخت يا همان روح مطلق، وجود حقيقي آن خواهد بود.»(9)٭

 

پی‌نوشتها:

1. برگرفته از Michel Inwood, A Hegel Dictionary, Blackwell, 1999 هگل

2. سخنراني هايي در باره تاريخ فلسفه، صفحه 54

3. همان، صفحه 87

4. همان، صفحه 70

5. همان، صفحه 28

6. همان، صفحه 27

7. همان، صفحه 22

8. در سخنراني هايي درباره تاريخ فلسفه، صفحه 54 هگل مي نويسد: «اين فرض پايداري است كه فكر، مايه جدايي بشر از حيوانات است. ما به وسيله فكر توانا هستيم و آنچه بشر را نسبت به حيوان قادرتر مي كند امتياز تفكر است.»

9. هگل در صفحه 74 تاريخ فلسفه مي نويسد: «بشر مي داند كيست و سپس به عمل در مي آيد.»

 

٭ اين مقاله ترجمه بخشي از کتاب زير است:

 

Dudley, Will. Hegel, Nietzsche, and Philosophy. United Kingdom, Cambridge, 2002

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: دانلود خلاصه مقالات فارسي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: پوسترهاي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: کانت ایرانی به روایت دکتر مجتهدی و دکتر کلباسی
:: «رودكي» و مطالبي درباره هيچكاك، دن چاون و هرتا مولر
:: چه چیز، اثر هنری است؟؛ درباره کتاب «پرسش از هنر»
:: هنر در عصر رنسانس؛ درباره کتاب «هنر رنسانس»
:: بوناونتورا و فلسفه اسلامی
:: عليا «جنبش پديدارشناسي» را ترجمه مي‌كند
:: همايش بين‌المللي «فلسفه اسلامي و چالش هاي جهان امروز» برگزار مي شود
:: دوره آموزشی فلسفه علم برگزار مي‌شود
:: کرامت زن از نگاه ابن‌عربی بررسي مي‌شود
:: نشست نقد و بررسی «نامه‌های ایرانی» مونتسکیو برگزار شد
:: نشست «دين و حقوق بشر در فلسفه سياسي جان راولز» برگزار مي‌شود
:: امير نصري و كتاب‌هايي درباره هنر مسيحي
:: درس‌گفتار‌هایی درباره ایمان
:: «درسگفتارهایي در فلسفه اخلاق» در میزگرد خبرگزاری مهر نقد و بررسی شد
:: نوامیس؛ کتاب پنجم (Ε)
:: گزارشی از سخنرانی دکتر کریم مجتهدی در نشست «توفان و جهش روحی در تفکر آلمان»
:: گزارشی از سخنرانی محمد علی موحد در نشست «در باب فیه ما فیه»
:: فلسفه در جی. ان. یو
:: توفان و جهش روحی در تفکر آلمان بررسی می‌شود
:: دو كتاب جديد از مسعود عليا در راه است
:: فراستخواه: با «امر فرهنگی و نحوه مواجهه گفتمان‌هاي ایرانی با آن» مي‌آيم
:: زندگي همين چيزي‌ است كه هست
:: گزارشي از سخنراني ویکتوریا طهماسبی با موضوع «ديگري در لويناس»
:: اخلاق حرفه‌ای و موضعي روشن از اخلاق هنجاری
:: کتابی برای سنجشگرانه زیستن
:: هم دانش، هم مهارت
:: فلسفه با نومیدی مخالف است
:: آیا فلسفه بخوانیم؟


 


 


سایت‌های مرتبط



جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان














all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست