| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
| محمد نجفی |
1. کچل بودن شاید برای خیلیها دردناک باشد، آن گونه که بسیاری چیزهای دیگر آنگاه که با ملاکهای رایج و باورهای غالب در یک جامعه همخوان نیستند این چنیناند. گاه اما این ماجرای نارضایتی و تبعاتاش، آنقدر جدی میشود که در نهایت منجر به هشدارهای پیاپی اهل نظر و مسئولان جامعه میگردد. جراحیهای زیبایی رایج در ایران امروز از این جملهاند. گاه بینی اندک نافرم و چینهای افتاده بر زیر و روی گونه و اخم میان دو ابرو و قس علی هذا آن قدر از ملاکهای زیبایی پذیرفته شدهی ما به دورند که چارهای برایمان نمیماند جز آنکه همه چیز را به سرانگشتان هنرمند جراحان زیبایی بسپاریم تا از این تودهی بیریخت زشت و کریه، تندیس و تصویری زیبا و چشمنواز مطابق با تمامی معیارهای روز و رایج بسازند. اما به واقع چه چیز ما را وامیدارد که فقط با چند تایی چین ناقابل، خرجی بسیار روی دستمان بگذاریم تا مگر از شرشان راحت شویم؟ هر کس از منظری پاسخ خواهد داد اما احتمالاً نقطهی مشترک تمامی این پاسخها چیزی نخواهد بود جز آنچه میتوان آن را قواعد حاکم بر فضای بینالاذهانی ما آدمیان نامید؛ یعنی تمامی آنچیزهایی که در مناسبات میان «من» و «دیگری» وجود دارد و سامانبخش مناسبات ماست. در واقع ما بر مبنای قراردادهایی که در میان خود پذیرفتهایم به قضاوت مینشینیم و خود را به قضاوت دیگران میسپاریم. این قراردادها البته در ملاکها و معیارهای زیبایی نیز وجود دارد. شاید نیمنگاهی به جوامع گوناگون و فرهنگهای دیگر – آنهایی که چون ما نیستند – به خوبی این تفاوتها را در ملاک و معیار زیبایی و به بیان دیگر این اختلاف سلیقه را نمایان کند. گویی همه چیز یک مشت توافقات پیشپاافتاده بیشتر نیست که ما چونان کودکان آنها را در خالهبازیهای کودکانهمان جدی گرفتهایم و حالا دیگر حاضریم به هر بهایی که باشد خویشتن خویشمان را در آن چارچوبها قالببندی کنیم.
2. در اخبار آمده است که هواپیمای ملی نیوزیلند برای تبلیغ جدیدش به افراد کچل یا کم مو فراخوان داده است تا ایدهی «بیلبوردهای تبلیغاتی جمجمهای» خود را محقق کند. برای هر کلهی کچل هم یک هزار دلار نیوزیلند میدهد تا فقط به مدت دو هفته جملاتی را برای تبلیغ سرویس جدید هواپیمایی نیوزیلند روی کلهی کچلشان حک کنند. تصورش را بکنید اگر قرار باشد همهی شهروندان کچل یا کم موی نیوزیلندی، و نیز آنهایی که بیرون از این دایرهاند اما به شیوهای، دستکم در مدتی کوتاه از شر موهای مزاحمشان خلاص شدهاند بخواهند در طول دو هفته هزار دلار به جیب بزنند. آنوقت شاید دیگر کچل بودن یک امتیاز محسوب شود. در واقع مناسبات مالی و مشخصاً بازار و سرمایه در اینجا آشکارا وارد بازی میشوند و قواعد و معیارها را دستکاری میکنند، اگر چه این امر سطحیترین گونهی تأثیرگذاری است و گونههای بسیار پیچیدهتری را نیز میتوان یافت.
3. اگر قرار باشد در ایران نیز طرح تبلیغاتی مشابهی به اجرا در آید نخستین مشکل چه خواهد بود؟ احتمالاً اینکه بانوان ایرانی به دلایل فرهنگی و هنجاری بسیار، از این حدود یک میلیون تومان برای دو هفته محروم خواهند شد. بیشک هیچ یک از بانوان ایرانی نمیتوانند نصیبی از این فرصت ببرند و این مثالی ساده است برای آشکار کردن ساختارهای فرهنگیای که به سادگی بر تبعیضات و بر غلبهی هر چه بیشتر جهان مردانه بر عرصهی زنانهی زندگی دامن میزنند. از دیگر سو آنجایی هم که زنان به کار گرفته میشوند تا تبلیغی نتیجهبخش باشد غالباً نتیجه همان میشود که پیشتر از این بوده است. نیمنگاهی به آگهیهای هر روزهی تلویزیونی مؤید این ماجراست. گویی جای زنان همواره در آشپزخانه یا بر بستر کودکانشان است و لاغیر.
4. آدمی به همان اندازه که باید بتواند چیزهایی را به حافظه بسپارد نیازمند فراموشکردن چیزهایی نیز هست. ما اما تنها فراموش کردهایم که خودمان قواعدی را وضع کردهایم و حالا فقط این قواعد خودساخته را به خاطر سپردهایم. این چنین به سادگی کلهی کچلمان را هزار دلار ناقابل میفروشیم و اگر فرصتش را بیابیم روحمان را نیز به مفیستوفلس. به هر قاعدهی خودساختهی توافق شده میان همگان تن میدهیم و به بیلبوردهای تبلیغاتی انسانی تبدیل میشویم. در چنین موقعیتی دیگر نه پای «من» و نه پای «دیگری» در میان نیست و «من» و «دیگری» در معیارهای پیشساختهی ما منحل میشوند. و این چنین فضای گفتوگویی به منولوگی صرف تبدیل میشود که در آن نه اندیشهی آدمیان بل جملات حک شده بر جمجمههاشان به سخن در میآیند. شاید زندگی خرج داشته باشد و هزار دلار را هم بتوان به زخمی زد اما تن دادن به این قواعد یک سویه که در آن یکی زبان است و دیگری فقط گوش هم به سادگی قابل چشمپوشی نیست. آنچه در اینجا از یاد رفته است صرفاً توان انتخاب چیزها و امکانهایی است که ما با دست خود آنها را از خود سلب میکنیم و اینچنین به جهان ابژهها میپیوندیم، جهان پیچ و مهرهها و نوکران بیجیره و مواجب.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |