| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: گزارش | |
در دومین نشست از سلسله برنامههای “نیمقرن فلسفه در ایران” که عصر دوشنبه در سرای اهلقلم برگزار شد، دکتر منوچهر صدوقیسها پژوهشگر فلسفهاسلامی، دکتر نجفقلی حبیبی؛ مدیرگروه فلسفه و کلام دانشگاه تهران، دکتر مجید حمیدزاده؛ مدرس فلسفه اسلامی به دبیری سام محمودی؛ روزنامه نگار و پژوهشگر فلسفه به بررسی عملکرد متفکران سده اخیر در حوزه فلسفهاسلامی و عوامل رکود و صعود آن در جغرافیای ایران پرداختند.
جدایی فلسفه اسلامی از الهیات
سام محمودی به عنوان گرداننده و دبیر این نشست ابتدا به ارائه گزارشی از جلسه قبل پرداخت و در اين باره گفت: محور جلسه قبل بررسی فلسفه غرب در ايران معاصر با حضور سياوش جمادی و دکتر منوچهر صانعی دره بیدی بود و قرار است در اين نشست به بازخوانی وضع فلسفهورزی معاصر و فلسفهاسلامی پرداخته شود؛ در اين نشست به دنبال تعريف فلسفهاسلامی و تعيين جايگاهقيد اسلامی برای فلسفهاسلامی هستيم؛ و به بررسی وجوه اشتراك و اختلاف فلسفه اسلامی با فلسفه محض و كلام میپردازيم.
او در طرح بحث پیرامون موضوع نیم قرن فلسفه اسلامی گفت:«فلسفه به عنوان كوشش بشري براي شناخت حقيقت و دين به عنوان هدايت الهي چگونه مي توانند تركيبي به وجود آورند كه كوششي انساني و هدايتي الهي در يك مقطع تاريخي به نهايت و تماميت برسند.»
او با نقل قولی از مارتین هايدگر که معتقد است «فلسفه اي كه به خدمت الهيات درآيد در حقيقت فلسفه نيست و الهيات هيچ نيازي به فلسفه ندارد اما وقتي كه الهيات به فلسفه متوسل مي شود در حقيقت ناتوانی خود را نشان مي دهد» فلسفه اسلامی را از الهیات جدا دانست و بر این باور بود که بسياري از اندیشه های جاری در فلسفه اسلامي ربطي به آيات قرآن يا روايات معصومين ندارد.
به گفته محمودی ابتدا باید ببینیم که تعریف فلسفه چیست و آیا قید اسلامی با ذات این تعریف و مقومات آن منافات دارد و آن را از فلسفه بودن در میآوردیا خیر.
باید دید این چیزی که به فلسفه اسلامی معروف شده با آن چیزی که به آن میگویند فلسفه است چه وجوه اختلافی و اشتراکی دارد. تا شاید پاسخی به این پرسش که آیا فلسفه اسلامی،فلسفه به ماهو فلسفه است یا کلام؛ یافت.
او با طرح این پرسش که منظور از فلسفه اسلامي چيست؟سعی در طرح بحثی داشت که قرار بود در این نشست پی گرفته شود:« آيا فلسفه اسلامي يعني فلسفه مسلمانان؟ پاسخ منفي است چرا كه بعضي از فلاسفه اي كه در تاريخ فلسفه اسلامي نقش ايفا كرده اند اصلاً مسلمان نبوده اند. آيا فلسفه اسلامي يعني فلسفه اي كه به اسلام مربوط است و مسايل آن ريشه در آيات و احاديث دارد؟ اين پاسخ نيز خرسندكننده نيست چرا كه بسياري از اندیشه های جاری در فلسفه اسلامي ربطي به آيات قرآن يا روايات معصومين ندارد. پاسخ هاي ديگر نيز به اين پرسش داده شده است اما در ميان اين پاسخ ها شايد بتوان با يكي از آنها بيشتر همراهي كرد و آن عبارت است از اينكه: فلسفه اسلامي يعني فلسفه اي كه در جهان اسلام پديد آمده است.
به اعتقاد این روزنامه نگار؛ فلسفه اسلامي اندیشه ای است به روايت جهان اسلام وبه تعبیری می توان آن را فلسفه فرهنگ اسلامي نیز دانست هرچند که این تعریف نیز کافی و وافی نیست.
او در پایان یکی از عوامل رکود فلسفه اسلامی درتمدن اسلامي را عدم توجه به مسائل مطرح در جهان اندیشه دانست و بر این باور بود که تمدن اسلامی فقط در قرن دوم و سوم به امر ترجمه اقدام مي كند و بعد از آن ظاهراً خود را بي نياز از ترجمه مي بيند و در نتيجه آشنايي آن با انديشه هاي ديگر سرزمين ها به همين اندازه محدود مي شود.
فلسفه ای در بطن تمدن اسلامی
در ادامه این نشست منوچهر صدوقيسها به طرح چند پرسش از تركيب «فلسفه اسلامي» پرداخت و بر این باور بود که باوجود تعدد استفاده از عبارت "فلسفه اسلامي" هنوز تحليلي در "هستي و چيستي" این عبارت صورت نگرفته است.
او از دوگروه عمده مستشرقين و جماعتي از علما و فضلاي مسلمين به عنوان معارضان این عبارت یاد کردو براین باور بود که ازسویی بسیاری از مستشرقین میگفتند و هنوز هم تعدادی از آنها معتقدند که “فلسفهاسلامی ” همان فلسفه یونان به خط عربی است که از راست به چپ نوشته میشود و در داخل حوزه اسلام هم برخی از این طرف در افتادند که فلسفه یعنی اسلام و اسلام یعنی فلسفه.
البته صدوقیسها منکر این مهم نبودكه صرفنظر از نام و عنوان، منظومه فلسفي مستقل و قائم به ذاتی به نام «فلسفه اسلامي» وجود دارد ، اما مساله مطرح به باور او اين است كه اساسا ماهیت «فلسفه اسلامي» چيست؟
اوبا طرح این پرسش تخصصي که آيا عنوان فلسفه «مضاف» است و اسلام «مضافاليه» يا «صفت و موصوفند» يعني «اسلاميت» صفت «فلسفه» است يا فلسفه «مضاف» اسلام است؟ كليد حل معمای ماهیت فلسفه اسلامی را در پاسخ به این مساله دانست.
بهگفته صدوقیسها قدمای ما معتقد بودند که تمایز علوم به اغراض و یا به موضوعات است. دین غیر از فلسفه است و با توجه به تعریف فلسفه -کوشش آزادانه برای تبیین جهان هستی- واقعا این آزادی در فلسفهاسلامی هست. فیلسوف اگر مشائی است میگوید من تابع عقل هستم و اگر تعارضی بین عقل و ظاهر شرع پیدا شود طرف عقل را میگیرد.
او باطرح این پرسش که موضوع فلسفه یا وجود است ویا موجود و اگر دین را به عنوان علم تلقی کنیم آیا موضوع دین وجود میتواند باشد؟ به این نتیجه رسید که اساسا در این بحث موضوع جداست، هیچ دینی نمیگوید اولا من علم هستم و ثانیا موضوع بحث من هم وجود است.
بهاعتقاد وی در باب نسبت فلسفه با دین سه رأی در نزد فلاسفه وجود دارد:«گروهی گفتهاند “فلسفه عبارت اخری دین است” یعنی فلسفه عین دین است که شاید بزرگترین مدافع این نظر صدرالمتألهین باشد. عدهای دیگر که به “تفکیکیون” مشهورند، معتقدند فلسفه درکل متباین با دین است و گروهی دیگر به نسبت عموم و خصوص منوجه بین فلسفه و دین قائل هستند، یعنی برخی از مسائل فلسفی، اسلامی و بخشی از مسائل دینی، فلسفی است.
صدوقی سها در رد سخن کسانی که فلسفه را عین دین می دانند این سؤال را مطرح کرد: «مگر فلسفه ای که به اسم فلسفهاسلامی خوانده میشود، مکتب واحد قالبی است؟ آیا دین عینا مطابق حکمت مشاء، اشراق و یا حکمتمتعالیه است؟ اگر مرادشان مشائیت است که یکی از مبانی اولیه حکمت مشاء، داستان عقول عشره است. پس ما یک نظام منحصر نداریم که بگوییم این نظام، عین اسلام و اسلام عین این نظام است.»
این پژوهشگر فلسفهاسلامی درباره نظریه گروهدوم نیز معتقدبودکه بهتر است نسبت فلسفه و دین به نسبت عقل و وحی برگردانده شود و صحبت از تباین و تساوی دین با فلسفه نکنیم. چراکه اساسا درنگاه صدوقیسها فلسفه بر خلاف دین، نظام واحد قالبی نیست.
به گفته اواگر نسبت عقل و وحی را بیان کنیم، بهضرس قاطع عقل واقعی و وحی مطابق همدیگرند چراکه نفسالامر و منبع ایندو واحد است.
وی ترکیب “ فلسفهاسلامی ” را مضاف و مضافالیه دانست و تأکید کرد: مراد از فلسفهاسلامی این است که فلسفه بلکه فلسفههایی در دامنه فرهنگ اسلام پیدا شد که دین هم بر آن مؤثر است و در عینحال که فرهنگ دین، غیر از دین است.
صدوقیسها با اشاره به پژوهش خود در قرآن برخی از مصطلحات فلسفی موجود در فلسفهاسلامی را عینا برگرفته از قرآنکریم دانست.
به باوراین محقق ومتنپژوه انتقال معارف دنیای قدیم از قبیل یونانی، هندی، چینی، رومی و ایرانی به حوزه اسلامي منجر به پيدايش منظومه بلکه منظومههایی که به آنها اطلاق “فلسفهاسلامی ” میکنند، شد اما اساسا نمیتوان مدعی بود که در تمدناسلامی فلسفه ثابت و متعيني به نام فلسفه اسلامي داریم.
اودرتوضیح این نظر خود گفت:«ما در تفکر اسلامی «مشايي» ات داريم، «اشراقي»ات داريم، «حكمت متعاليه» داريم . از این حیث نمی توان یک منظومه خاص را بهعنوان فلسفهاسلامی دانست و غیر از آن را غیراسلامی شمرد چراکه منظومههای مختلفی در حوزه اسلامی وجود دارد.»
صدوقیسها،در مورد قدرت و قوت رویکرد متفکران مسلمان به فلسفه یونان از کتاب “شرح مابعدالطبیعه ارسطو” از ابنرشد یادکرد و براین اعتقاد بودکه ابنرشد برخلاف ابن سینا که نظریه دارد، شارح محض ارسطو است. مرحوم “عبدالرحمان بدوی” در جایی نوشته است که این شرح را با متن یونانی آن تطبیق دادم و دیدم که دنیای عرب زبان، محتاج به ترجمه جدید از مابعدالطبیعه نیست و این نشان می دهد که در کمال قوت و امانت مابعدالطیعه ارسطو به حوزه اسلام منتقل شد.
به باور این پژوهشگر، برخلاف مستشرقين ازسویی بايد گفت فلسفهاي در قبال «فلسفه يوناني» وجود دارد و اما از سوی دیگر:« ما خودمان كه حاملين فلسفهايم در عنوان «فلسفه اسلامي» اشكال داريم، لااقل ما بگوييم كه اين تركيب فلسفه اسلامي«صفت و موصوف» نيست، «مضاف و مضاف اليه»است. اين فلسفه در دامنه فرهنگ اسلامي پيدا شده است. ما اسلام داريم و فرهنگ اسلامي، اين فلسفه در فرهنگ اسلامي پديدار شده است.»
وی در رد سخن ابنرشد که میگوید “دین و فلسفه به یکجا منتهی میشوند چرا که دین تهییج به تفکر در آسمان و زمین میکند و فلسفه کارش جز فکر نیست”، تأکید کرد: «فلسفه تهییج به شناخت موجودات میکند اما کدام فیلسوف میگوید من در موجودات تأمل میکنم تا به خدا برسم در حالی که اگر دین به تفکر تشویق میکند برای رسیدن به خداست. »
صدوقيسها در پایان ضمن اشاره به مطالعات استاد مطهري و تحقيقات وي در باب فلسفه یادآورشدکه استاد مطهري در بررسيهايشان آوردهاند در فلسفه يوناني حدود 200 مساله بيشتر نداشتند اما در فلسفه اسلامي قریب به 700 مساله وجود دارد.
ادامه سنت شاگردپروی
درادامه دکتر نجفقلی حبیبی رئیس گروه فلسفه و کلام دانشگاه تهران با طرح بحث چگونگی پیدایش فلسفهاسلامی براین نکته تاکید داشت که اساسا مشخص نیست تعبیر فلسفهاسلامی از چه زمانی پیدا شده چراکه به باور او در کتابهای قدیمی چنین عنوانی وجود ندارد.
نمونه بارز این مدعای حبیبی عنوان کتابهایی نظیر «حکمت المشرقین» اثر ابن سینا، «المباحث المشرقین» فخر رازی و «حکمت الاشراق» سهروردی بود از این حیث بهباور عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، تعبیر فلسفهاسلامی اساسا در عصرجدید درقبال دعوای غربیان و مسلمانان به وجودآمد.
وی در ادامه با بیان اینکه متفکرانی نظیر ملاصدرا که بحث داشتند که آیا فلسفه ضد دین است و یا با دین کنار می آید، به نظریه ابوالحسن عامری مولف” الاعلام بمناقب الاسلام “ اشاره کرد که سعی داشت فلسفه را کمک کننده و حامی اسلام معرفی کند.
به گفته او ابنرشد هم معتقد است که فلسفه تعارضی با اسلام ندارد و ملاصدرا هم نمیگوید آنچه که فلسفه است عیناسلام است بلکه می گوید فلسفه مخالف اسلام نیست.
وی ضمن تأیید سخنان دکتر صدوقیسها که فلسفهاسلامی را پرورش یافته در محیط اسلام عنوان کرده بود، در رد سخن مستشرقین که فلسفهاسلامی را همان فلسفه یونان میدانستند گفت:« اگر آن طور باشد با منابعی که امروز بهدست آمده اصلا فلسفه از شرق به یونان رفته و بعد از رشددر یونان، به شرق بازگشته و دوباره به غرب رفته و این از تحولات فکری بشری است که دائما از طریق مهاجرت ها صورت میگیرد.
وی احتمال داد مباحث مربوط به تعبیر فلسفهاسلامی ناظر بر محتوا باشد و تصریح کرد: ممکن است بگویند فلسفه، معرفتی عقلی است و اسلام معرفتی مبتنی بر وحی است و اگر فلسفه از دین و عقاید دینی حمایت کند اصلا فلسفه نیست. اتفاقا فیلسوفان ما آنجا که بحث میکنند عقل محض است و برهان عقل میآورند منتهی چون مسلمان هستند ازآن برهانها برای دفاع از عقاید دینی استفاده میکنند.
این مدرس فلسفه اسلامی در دانشگاه تهران پیرامون تعبیر فیلسوفاسلامی و فیلسوفمسیحی گفت: کسانی چون ابنمیمون یهودی هستند اما فیلسوف جهان اسلام تلقی میشوند.
وی به اشتراکات و تفاوتهای فلسفهاسلامی و غرب پرداخت و معتقدبود که آنچه در اندیشه فیلسوفان اسلامی اتفاق افتاد، این است که چون عموما مسلمان هستند فکرشان در خدمت آرمان و اعتقاداتشان به کار گرفته شد.
حبیبی با اشاره به اینکه فلاسفه غرب هیچ امر واقعی را به صورت یقینی قبول ندارند، تأکید کرد: «آنها بر هیچ چیزی ذهنشان استقرار پیدا نمیکند اما در فلسفهاسلامی واقعیتی به نام “نفسالامر” وجود دارد که ممکن است بگوید هرچند منِ فیلسوف نمیتوانم به او برسم اما چیزی هست.»
وی فلسفهاسلامی را متفاوت با فلسفه امروز غرب دانست و یادآور شد: ملزم هستیم افکاری که در دنیا مطرح می شود را بدانیم چراکه اساسا هنر فیلسوف اسلامی باید این باشد که نظریههای جدید را درک و با اصول قطعی فلسفی خود آن را حل و فصل نماید وتا حدودی برخی از بزرگواران مثل مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری باب این قضیه را باز کردند و امروز باید بیش از گذشته این باب باز شود.
حبیبی سنت شاگرد پروری و ادامه آن در حوزه علمیه قم و نیز برخورد با مسائل جدید که تمدن غرب وارد فضای زندگی جامعه اسلامی کرد را دو اتفاق مهم در عرصه فلسفه طی50 سال اخیر ایران دانست.
درنگاه این عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، با ورود مسائل جدید در فرهنگ جامعه اسلامی تحولی در فلسفهاسلامی ایجاد شد به گونهای که فیلسوفان سعی کردند در نهایت احتیاط مسائل کلان فکری را به منظومه فلسفهاسلامی سوق دهند.
وی با اشاره به تلاشهای علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری پیرامون درک نظریههای جدید غرب در زمان خود بر این اعتقاد بودکه علامهطباطبایی متوجه شد برخی از مباحث مطرح با معیارهای کهن فلسفهاسلامی قابل پاسخگویی نیست پس ناچار شد بابهای جدیدی جمله بحث اعتباریات را که بتوان مسائل را حل کند بگشاید.
دکتر حبیبی در عین اشاره به رکود مباحث جدید فلسفه پس از علامه طباطبایی تأکید کرد:« بعد از پیروزی انقلاباسلامی تلاش زیادی برای شرح فهم فلسفه عقلی ما صورت گرفت که بیشتر توضیح نظریه فلاسفه است و کمتر تلاش میشود مسائل جدید را با آن اصول کلی فلسفه مان جواب دهیم.»
به گفته او فیلسوفان ما باید درعین تفلسف خود را وارد عرصههای زندگی معاصر کنند چرا که امروز فضای جامعه جهانی به شکلی است که همه در معرض این اندیشهها قرار میگیرند.
وی با تقدیر از تلاشهای صورت گرفته در حوزه علمیه قم به عنوان پایگاه فضای سنتی فلسفهاسلامی، فارغ التحصیلان فلسفه غرب را واسط پیشرفت فلسفه در دانشگاهها معرفی کرد چراکه به باور او، آنها تلاش کردند اندیشههای دکارت و هگل را مطرح کنند هرچندکه هیچ ابداع و اجتهاد فلسفی در تفکر فلسفی غرب در ایران صورت نگرفت و تنها در باب ترجمه اقدام شد.
حبیبی هجوم تفکرات غربی در ایران را ریشه در موفقیت تمدن غربی در جنبه فنون و تکنولوژی دانست و بر این باور بود که همین موفقیت در تکنولوژی، موجد تصویری غلط برای ایرانیان شده به طوری که بسیاری بر این اعتقادند غرب در تمام فکرهایش پیشرفت کرده در نتیجه در فلسفه، اخلاق گریز از خود در نسل جدید پیدا شد و در دانشگاه به دلیل اینکه به مبانی فلسفهاسلامی مسلط نبودند در دانشگاهها نتوانستند دانشجویان را قانع کنند.
وی با انتقاد از ترجمه صرف فلسفههای غربی در جهان اسلام تصریح کرد: «ما به لحاظ تعقلی که در مکتب تشیع وجود دارد بیش از همه فرق اسلامی معقولتر عمل کرده ایم و کمتر در ما خودباختگی اتفاق افتاد ضمن اینکه حوزه علمیه پایگاه معنوی در دلها داشته است.»
به باور این مدرس فلسفه، با وجود ترجمههای متعدد زمان آن رسیده که شروع به تحقیق کنیم و ما باید به ابداع و اجتهاد در فلسفه برسیم.
او اظهار امیدواری کردکه نسل جدید محصلان فلسفه بتوانند این راه را به سوی آینده با آن مبانی و اصول قطعی فلسفهاسلامی بگشایند.
حبیبی در پایان فعالان حوزه فلسفهاسلامی در دانشگاه و حوزه علمیه قم را از سطحی نگری برحذر داشت و تأکید کرد: آنچه از گذشته در باب فلسفهاسلامی داریم بسیار عمیق است.
تغاير فلسفه و كلام
مجيد حميدزاده هم در اين نشست، با اشاره به دو نكته بحث را متوجه تغاير فلسفه و كلام كرد و در اين باره گفت: اولا بايد پرسيد كه آيا علم كلام دارای موضوع واحدی است، در حالیكه فلسفه براساس موضوع تعريف میشود و دوما ما نبايد به جهت تغيير رويكردهای معرفتشناسانه اموری را كه گذشتگان ما بديهی دانستهاند، امروز غير بديهی بخوانيم و هيچ مبنايی را نپذيريم كه در اين صورت كلام پديد نمیآيد.
به اعتقاد او تغيير رويكرد مرحوم علامه طباطبايی در اصول فلسفه و روش رئاليسم نمودار شد، برای نمونه مرحوم علامه در اين كتاب مباحث معرفتی را مقدم بر ديگر مباحث آورده، به بحثهای جديد در فلسفه پرداخته و اين تغييرات را در ديگر تأليفات خود ادامه داده است.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |