| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| آخرين اخبار |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: ترجمه | |
14 اكتبر - 24 مهر ماه امسال، يكصد و دومين سال تولد هانا آرنت است. به همين مناسبت آقای مجيد نصرآبادي
دو دلدادهي فيلسوف: آرنت و هايدگر
ترجمه: مجيد نصرآبادي
يكي از شايعات كنجكاو برانگيزانهي فلسفه در قرن بيستم، روابط فيمابين هانا آرنت[1] با مارتين هايدگر[2] است. هانا آرنت، فيلسوف آلماني يهوديتبار كه نامش تداعي كننده خشم و غضبي است كه نسبت به توتاليتاريسم داشت؛ شور و شوق جوانيش او را به ملاقات با مارتين هايدگر در سال 1920 كشاند. هايدگر، فيلسوفي تاثيرگذار در آلمان بود، كه براي مدتي از حاميان برجستهي حزب نازي بود و در دورهاي از زندگيش مشتاق بود كه هيتلر سروري ايدئولوژيكي حزب نازيسم را بهدست گيرد.
عقيدهي بيشتر محققين بر اين است كه در حدود سال 1930 آرنت و هايدگر، راهشان از يكديگر جدا شد و رابطهي اوليهشان دوام نياورد، به طوريكه اين دوره تنها برايشان دورهي كوتاه عاشقانهاي بود.
اما به تازگي كتابي به چاپ رسيده است كه پرده از اسرار اين دو فيلسوف آلماني برداشته است؛ اين كتاب با عنوان "هانا آرنت و مارتين هايدگر" (چاپ دانشگاه ييل)[3]به بازار نشر آمده است. اين اثر نوشته الزبيتا اتينگر[4] است كه در آن نويسنده آشكار ميسازد روابط عاشقانهي آرنت و هايدگر، آن چنان هم ناپايدار و فاني نبوده است. نويسنده معتقد است كه آتش و گرماي اين عشق براي چهار سالي رنگ باخت. در اين ميان آنچه برخي محققين را برآشفته كرده است، از سرگيري دوبارهي روابط دوستانهي آرنت با هايدگر، پس از جنگ جهاني است.
آرنت، به شدت از جانب يهوديان اروپايي سرزنش و به او لقب "خيانتكار" و همراهيكننده نازيسم در انهدام يهوديان داده شده بود. تقريباً همه چيز او ميتوانست توسط هايدگري كه پشيمان نبود، رفع و رجوع شود. كسي كه در كسوت پروفسور يهودي دانشگاه فرايبورگ موفق بود، جاييكه هدايت آن را از سال 1933 تا 1934 برعهده گرفته بود.
پروفسور اتينگر مينويسد: «آرنت خودش را وقف نشر و ترويج فلسفهي هايدگر در آمريكا كرده بود و به حمايت از او برخاسته بود و از شهرت هايدگر در برابر ديدگاههاي منتقدين دفاع ميكرد.»
نمايانسازيهاي آرنت بيشتر محققين را، شورانده بود و در اين اواخر آنها را سرگرم مناظره كرده بود. قدرت جاذبهاي كه آرنت با انتشار كتبش و طراحي همايشها داشت اعتباري همگاني برايش دربرداشت و گستردگي ميزان نفوذش در ميان متفكرين باعث شده بود كه پيرامون زندگي خصوصيش قضاوت كنند.
الي ويزل[5] ميگويد: «كتابهاي آرنت نشان ميدهد كه او آدم متكبري بود، به طوريكه فكر ميكرد، تنها او ميتواند تصميم بگيرد كه چه كسي بايد بخشيده شود و چه كسي نبايد بخشيده شود». الي ويزل كانديداي جايزه نوبل بود و دربارهي تجربياتش در اردوگاه مرگ آشويتس كتابي تاليف كرده است. او مينويسد: «مطمئن نيستم كه مرتبهي معنوي آرنت بيعيب و نقص باشد.»
ايسمار سروش[6]، رئيس مدرسه ديني يهوديان آمريكا، نسبت به جانبداريهاي آرنت شديداً واكنش نشان داد. او گفت: «آرنت، اعتبار از دسترفتهاش را دوباره بهدست نخواهد آورد... او از هايدگر دفاع ميكند، در حاليكه او را خوب ميشناسد و گناهانش را ميبخشد».
ساندرا هينچمن[7]، پروفسور علوم سياسي دانشگاه لاورنس شهر كانتون نيورك، از شهرت و اعتبار آرنت و هايدگر، دفاع كرد؛ او به اتفاق شوهرش، لويس هينچمن، يك مجموعه مقاله دربارهي آرنت منتشر كردند.
ساندرا هينچمن ميگويد: «گروهي از بزرگترين فلاسفهي تاريخ، مورد نكوهش مردم واقع شدهاند. ژان ژاك روسو، پنجتا از بچههايش را در نوانخانهي كاتوليكها رها كرد، پيش از اين كه كتاب "اميل" را دربارهي تعليم و تربيت بنويسد. من ترسم از اين است كه اگر بنا باشد مطالعاتمان را دربارهي زندگي خصوصي برخي از فلاسفه متمركز كنيم، آنگاه ممكن است به شكلي متعصبانه دربارهي آثارشان جبهه بگيريم.»
در ميانهي اين آشفتگيهاي به وجود آمده، الزبيتا التينگر ميآيد؛ يك پروفسور ام.آي.تي، كسي كه اهل محلهي يهودينشين شهر ورشو لهستان است. او نويسندهي كتابهاي زيادي است كه از آن جمله ميتوان زندگينامهي روزا لوكزامبورگ[8]، يكي از رهبران سوسياليت را نام برد. اتينگر ميگويد كه او اولين كسي است كه مكاتبات و ارتباطات سر به مهر آرنت و هايدگر را از دوست آرنت، ماري مك كارتي در 1988 بهدست آورده است. اتينگر ميگويد كه خانم مك كارتي، مرا تشويق به نوشتن زندگينامهاي پيرامون شخصيت آرنت كرد.
با حمايتهاي مك كارتي، اتينگر توانست اجازهي دسترسي به اسناد و مراسلاتي را داشته باشد كه جزء نامههاي ادبي آرنت در شهر نيورك بود. مكاتبات هايدگر با آرنت در آرشيو ملي دوتشس در مارباخ امنيكر بود. آلمانيها اين مكاتبات را در نزد خود نگه داشته بودند كه اتينگر توانست رونوشتي از اين نامهها را بهدست آورد و به تعبيري آنها را خارج از قوانين كپيرايت رايج بهدست آورد.
پروفسور اتينگر ميگويد: «متن نامهها به ما نشان ميدهد كه آرنت و هايدگر شديداً احساساتي بودند و به يكديگر وابستگي زيادي داشتند. حتي علاقهي به ديگري برايشان، مهمتر از زندگي خودشان بود... هانا آرنت قادر بود كه نامههايش را از بين ببرد اما او نامههايش را حفظ كرد چراكه نميخواست، يك زن نامرئي در زندگي هايدگر باشد، چنانكه الن ترنان در زندگي ديكنز بود. او احساس غرور ميكرد از اين كه ميديد، معروفترين و مهمترين فيلسوف قرن، او را برگزيده بود.»
آرنت و هايدگر، روابط عاشقانهشان را از سال 1924 شروع كردند. در آن هنگام هانا 18 ساله بود و تازه در كلاسهاي فلسفهي دانشگاه ماربورگ ثبتنام كرده بود؛ و هايدگر حدود 35 سال سن داشت و ازدواج كرده بود و صاحب دو پسر بود و در همان زمان در حال تكميل مهمترين شاهكار زندگيش "هستي و زمان" بود كه ميبايست او را بهزودي به رفيعترين قلههاي فيلسوفان مدرن پرتاب ميكرد.
اين رفتار هايدگر، هم ضربهاي براي زندگي زناشويياش و هم خطري براي زندگي حرفهايياش محسوب ميشد. هايدگر، آرنت را بعدازظهرها تنها به محل كارش دعوت ميكرد و رابطهي عاشقانهشان را در آنجا از سر ميگرفتند. اما پس از مدتي آنها مجبور شدند كه روابط عاشقانهشان را به شكلي مخفيانه ادامه دهند، به گونهاي كه از علامت و نشانههاي سرّي استفاده ميكردند، همانند اين جمله: "اگه ديدي كه چراغ اتاق محل كارم راس ساعت 9 شب روشن است، تو ميتوني بيايي" .
در حاليكه آرنت با نگاهي عاشقانه به هايدگر خيره ميشد، او برايش از فيلسوفان مدرن و باستاني ميگفت؛ از ادبيات، شعر و حتي از باخ، بتهوون، ريلكه و توماس مان برايش صحبت ميكرد و تحليل ارايه ميداد. آرنت در 1929 به هايدگر ميگويد "عشقمان، موهبتي الهي براي زندگيمان شده است".
آرنت در نامهاي به هايدگر نارضايتياش را از اين مسأله آشكار ميكند كه بايد هميشه در همايشها بشنود كه" او يك يهودي استثناء ست"، و حاضر نيست صحبتهاي ديگر يهوديان را قبول كند و حتي درخواست دكتري دانشجويان يهودي را نميپذيرد.
هايدگر در اين اواخر به رياست دانشگاه آلبرت لودويگز در فرايبورگ منتصب گرديد، كه به حزب نازيسم منتصب بود. وي در آنجا خطابههاي شرمآوري داشت كه حاكي از سرسپردگياش نسبت به حزب نازيسم بود و علناً وفاداري خود را به هيتلر نيز اعلان كرده بود. با گوشه كنايات شديدي كه ميزد، او اتهامات آرنت را تكذيب ميكرد.
درحقيقت اين ديدگاه اتينگز، درست است. اين ضدساميگري هايدگر به مدت چهار سال در او به شكل نفوذناپذيري وجود داشت. هنگاميكه او نامهاي به روساي خود در معاونت آموزش و پرورش نوشت، نسبت به "رشد يهوديگرايي" در "روان زندگي" آلمانيها هشدار داده بود.
يكي از ناپسندترين كارهايي كه هايدگر در دوران تصديگرياش در دانشگاه فرايبورگ انجام داد، اعتقادش نسبت به جريان داشتن خون سامي در رگان ادموند هوسرل[9] پير بود، كسي كه حكم مرشد را براي هايدگر داشت و همين عملش باشد كه او را مغضوب دانشگاهيان، بهخصوص تمامي اساتيد يهودي دانشگاه كند و البته همين سوءنيتاش در مرگ هوسرل تاثير گذار بود.
پس از جنگ، يك دادگاه ضدنازيگري از اشتياق تندوتيز نازيستي هايدگر مطلع شد و شرارتهاي ضديهوديگرياش را صرفنظر از اين واقعيت كه آثار روشنفكرانهاش، بنيانهاي تفكر پستمدرن را پيريخته است، مدنظر قرار داد و او را از كار در حيطهي فعاليتهاي دانشگاهي منع كرد.
آرنت از اين اقدامات انجام گرفته به خوبي مطلع بود. او در يكي از نامههايي كه در سال 1946 به كارل ياسپرس مينويسد، از مرگ هوسرل ياد ميكند و در آن هايدگر را "قاتل بالقوه" خطاب ميكند. اما تقريباً از همان موقع به بعد آرنت، دوباره به هايدگر روي خوش نشان داد، و اين رويكرد تقريباً در سال 1950 بود؛ و همانطور كه پروفسور اتينگر ميگويد آرنت هايدگر را به خاطر تمامي اشتباهاتش بخشيد.
آرنت به مناسبت هشتادمين سال تولد هايدگر در مجله نيورك در مقالهاي از كتابها و آثار او تقدير كرد و گذشتهي نازيستي هايدگر را پروندهاي مختومه دانست و به مزاح او را با تالس، اولين فيلسوف يوناني، همانند دانست؛ كسي كه در حال خيره شدن به ستارگان در چالهاي افتاد. آرنت در سال 1975 درگذشت، كه يك سال قبل از فوت هايدگر بود.
پس از انتشار كتاب اتينگر بود كه، انجمن فرهنگستان، او را يكي از غولهاي تاريخي در حيطهي تحليل تاريخ برشمرد. ريچارد ولين[10]، استاد تاريخ دانشگاه رايس و نويسندهي كتاب "سياست هستي: انديشهي سياسي مارتين هايدگر" [11](انتشارات دانشگاه كلمبيا) در يك نقد كوبنده به آرنت، در يك مقاله طولاني در نشريه "نيو رپاپليك"، از نامههايي خبر ميدهد كه به تازگي كشف كرده است؛ نامههايي كه بحثهاي بيشتري را دربارهي گذشتهي نويسندگي آرنت و در "سطح زشتتري"، روشنتر نسبت به گذشته شكل ميدهد.
پروفسور ولين ميپرسد كه آيا حملهي فتنهانگيز آرنت در گزارشش از محاكمه آدولف آيشمان در اورشليم كه يهوديان اروپايي، او را عهدهدار كشتار عظيم يهوديكشي ميدانستند ميتواند به اين معنا باشد كه وي به طور ضمني در پي تبرئه كردن هايدگر از جناياتي است كه او نشان داده است فريب خوردگيهاي هايدگر، گناه اوست؟ ولين به طور آشكار معتقد است كه پاسخ آري است.
از طرف ديگر، ليسا ديش[12]، استاديار علوم سياسي دانشگاه مينسوتا و نويسندهي كتاب "هانا آرنت و مرزهاي فلسفه"[13] (انتشارات دانشگاه كورنل) به شدت كتاب اتينگر را مورد تمسخر قرار ميدهد و آن را "تحقيقي پر از شايعه و اغراق" ميداند و در مجموع "شرمآور بودنش را باعث توجه ديگران ميداند".
دانا وييلا[14]، استاد نظريهي سياسي دانشگاه آمهرست، نويسندهي كتاب "آرنت و هايدگر: تقدير سياسي" [15](انتشارات پرينستون) مينويسد: «من فكر ميكنم كه اتينگر تنها آن دسته از خطاها و اشتباهات آرنت را به تصوير ميكشد كه ميتواند او را آدمي جلوه دهد كه هايدگر او را اغفال كرده است. در حاليكه آرنت به هايدگر، عنوان "غول تاريخ تفكر غرب" را نسبت ميدهد و او خود را تحت نفوذ انديشههاي هايدگر ميداند و او را آدم ناسنجشگري تلقي نميكند. آرنت در آخرين كتاب خود، بياعتمادياش را نسبت به فلسفه، به عنوان يك انديشهورزي محض، جداي از اخلاق و داوريهاي سياسي اظهار ميدارد.»
وييلا همچنين ميگويد كه اتينگر در آشكار كردن شرارتهاي هايدگر خيلي اغراق كرده است. "او يك آلماني معمولي بود"، "او به حزب نازي ايمان داشت و شايد هم خودش را فريب ميداد، اما او بخشي از بدنه و دستگاه آدمكشي نازيسم نبود. البته او به بعضي از يهوديان آزار رساند، در حاليكه به گروهي ديگر از آنان نيز كمك كرد. تنها او آدمي اين چنيني نبود."
اتينگر در پايان تحليلهايش از ارتباطات آرنت با هايدگر مينويسد، رابطهي آنها، ماهيتي و نمادي از شعر تراژيك بود.
اتينگر مينويسد: «كسي كه عشق و اشتياق را بشناسد، حتماً درك خواهد كرد كه آرنت، هايدگر خارقالعاده را ميبخشد... آمريكاييها در حيطهي درك شور عشق مشكلي بزرگ دارند. وقتي من داستان "آناكارنينا" را با دانشجويانم مطرح كردم، آنها نميتوانستند بفهمند كه چرا آنا از شوهر عاشقش، خانه زيبا و كودك شگرفش به خاطر يك افسر سالوس دست ميكشد. من برايشان كتاب "مانون لسكات" يا "زنان عاشق" دي.اچ لارنس را خواندم و آن زمان بود كه آنان فهميدند؛ عشق غيرمنطقي است. آن جا هيچ چيزي نيست كه ما بتوانيم دربارهاش كاري انجام دهيم.»
[1] ـ Hannah Arendt
[2] ـ Martin Heidegger
[3] ـ اين كتاب با همين عنوان توسط عباس مخبر و از طرف نشر مركز در سال 1377 ترجمه گرديد.
[4] ـ Elzbieta Ellinger
[5] ـ Elie Wiesel
[6] ـ Ismar Schorsh
[7] ـ Sandra Hinchman
[8] ـ Rosa Luxemburg
[9] ـ Edmund Husserl
[10] ـ Richard Wolin
[11] ـ The Politics of Being: The Political Thought of Martin Heidegger
[12] ـ Lisa Disch
[13] ـ Hannah Arendt and the Limits of Philosophy
[14] ـ Dana Villa
[15] ـ Arendt and Heidegger: the Fate of the Political
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| سایتهای مرتبط |
![]() |
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |