تبليغاتX
اینک فلسفه
ارسال مطلب به اینک فلسفه

:: خبر
:: مقاله
:: گزارش
:: عکس و کاریکاتور
:: ترجمه
:: گفت‌وگو
:: یادداشت
:: فیلم و عكس
:: گزین‌گویه
:: کتاب و نشریات
:: پرونده
:: پرونده‌ی خودکشی
:: فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی
:: هرمنوتیک
:: در باب علوم‌انسانی
:: پرونده‌ی قدرت، حقوق و دانش
:: تجربه‌هاي ديگر
:: يونان
:: پرونده‌ي فلسفه از نگاه فيلسوفان
:: فلسفه تحليلي
:: ايده‌آليسم آلماني
:: سنجشگرانه‌اندیشی
:: گاهشمار فيلسوفان
:: پرونده‌ي شهر
:: جك‌هاي فلسفي
:: فلسفه به چه دردي مي‌خورد؟
:: پرونده‌ي يگانه شايگان
:: فلسفه‌ي شرق

آخرين اخبار

:: معرفي تازه‌هاي نشر حكمت در نمايشگاه 22

:: يك صد هزار دلار براي «ابن‌سينا»

:: دهباشی از ملاصدرا و وایتهد می‌نويسد

:: «فلسفه مرگ» در انتشارات کمبریج

:: «فلسفه مارتین اسکورسیزی» بر صفحات كتاب

:: ديباج با 3 كتاب جديد در راه است

:: مقالات فلسفی و چیز‌های دیگر در سایت ديويد چالمرز و ديويد برجت

:: کلاس‌ها و سخنرانی‌های دانشگاه‌های مهم در آی‌تونز شما

:: روان‌شناسي فلسفي؛ درآمدي به حيات نفس انسان

:: سايت اينترنتي موسسه انتشارات حكمت راه اندازي شد




صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: در باب علوم‌انسانی |  

 

 

علوماجتماعي: حرفه، فکر و بينش

بحثي در زمينهی چالشهاي اشتغال علوماجتماعي ايران

 

دکتر نعمت الله فاضلي

استاديار انسان شناسي و مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي

 

پرسش اشتغال و ايده‌مندي براي اين علوم اگرچه موضوع تازه‌اي نيست اما طرح جدي آن مسأله‌اي است که در نتيجه توده‌گير و گسترده‌شدن اين رشته‌ها طي چند دهه‌ی اخير به‌وجود آمده است. تا پيش از 1980 که الگوي دانشگاه نخبه‌گرا بر دانشگاه‌هاي جهان حاکم بود، اساساً مسأله‌ی اشتغال براي اين رشته‌ها مطرح نبود زيرا تعداد اندکي براي تحصيل در اين رشته‌ها به دانشگاه‌ها مي‌آمدند. براي اين دانش‌آموختگان کم‌شمار نيز هم زمينه‌هاي شغلي به حد کافي مهيا بود. به علاوه، اشتغال و فايده‌مندي علم هم معنايي متمايز از امروز داشت. به اين معنا که فايده علم‌ انساني بيشتر ناظر به بازده و عملکرد فکري اين علوم بود نه بازده مستقيم اقتصادي و مادي آن‌ها. رشته‌هاي علوم‌انساني گرچه نطفه آن‌ها در قرن نوزدهم شکل گرفت اما به مثابه‌ی رشته دانشگاهي فراگير در نيمه‌ی اول قرن بيستم در دانشگاه‌هاي جهان تثبيت شدند. توسعه اين علوم در نيمه‌ی اول قرن بيستم بر اساس و در چارچوب الگوي معيني از دانشگاه انجام گرفت که اين الگو امروزه به الگوي نخبه‌گرا شهرت دارد. در اين الگو هدف دانشگاه تربيت تعداد معين و محدود نخبگان مولد فکر و دانش است، دانشي که بيش از آن‌که در اين زمان دولت ـ ملت‌هاي مدرن و امروزي در حال تثبيت ساختارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود بودند. اين وضعيت دستگاه‌هاي دولتي متعدد مانند مراکز آموزشي و اداري به دانش‌آموختگان اين رشته‌ها نياز داشتند. اما با اشباع اين مراکز از يک سو و افزايش گسترده دانش‌آموختگان از ديگر سو باعث طرح مسأله اشتغال به‌کار دانش‌آموختگان در تمام رشته‌ها و از جمله علوم‌انساني شده است. اما اين موضوع ابعاد مختلفي دارد.

هدف اين مقاله ارايه‌ی تحليلي انتقادي از طرح مسأله اشتغال در رشته‌هاي علوم‌انساني در ايران است. براي فهم مسأله اشتغال در رشته‌هاي دانشگاهي بايد بينش جامع‌نگر يا کل‌گرا داشت. يعني بينشي که بتواند مسأله اشتغال را در چارچوب و بافت کليت مسايلي که اين رشته‌ها با آن مواجه هستند و همچنين کليت جامعه‌ی ايران در نظر گيرد. براي تحليل کل‌نگر چالش‌هاي اشتغال در رشته‌هاي علوم‌اجتماعي در ايران بايد ابعاد مختلف شامل وضعيت پژوهش يا چگونگي توسعه‌‌ی علمي، وضعيت آموزش و چگونگي انتقال قابليت‌ها و مهارت‌ها به دانش‌آموختگان، و بالاخره وضعيت يا جايگاه اين رشته‌ها در جامعه از ابعاد مختلف مانند ميزان و نوع تقاضا يا انتظارات از اين رشته‌ها، کارکردها و عملکردهاي اين رشته‌ها در جامعه، رابطه‌ی اين رشته‌ها با اقتصاد و سياست، مورد بررسي قرار داد.

مجموعه رشته‌هاي علوم‌اجتماعي شامل انسان‌شناسي، جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، روان‌شناسي اجتماعي، علوم‌تربيتي، اقتصاد، حقوق، علوم‌سياسي، جغرافيا، مديريت و تاريخ، از نظر ويژگي‌ها و قابليت‌ها اشتغالي آن‌ها يکسان نيستند. برخي از رشته‌ها مانند حسابداري، مددکاري، مشاوره، روان‌شناسي يا حقوق جنبه خدماتي و مصرفي دارند و در نتيجه از نظر اشتغال وضعيت بهتري در بازار دارند. اما اغلب رشته‌هاي اصلي مانند جامعه‌شناسي، انسان‌شناسي و تاريخ اين‌گونه نيستند. اين علوم کمتر قابليت خدماتي و مصرفي دارند و در نتيجه از اقبال کمتري در بازار اشتغال برخوردارند. اما علي‌رغم اين تفاوت، مي توان تمام دانش‌آموختگان علوم‌اجتماعي کم و بيش با مشکل اشتغال مواجه هستند. از اين رو، براي حل اين مشکل بايد چاره‌اي کلي انديشيد. راه حل اوليه که به ذهن مي‌رسد معمولاً اين است که به نوعي بين فرصت‌هاي شغلي و تعداد دانش‌آموختگان نوعي تعادل برقرار شود. براي اين تعادل مي‌توان به کاهش تعداد دانشجويان اين رشته‌ها و همچنين افزايش فرصت‌هاي شغلي براي اين دانش‌آموختگان انديشيد. اما اين راه‌حل ممکن نيست زيرا تقاضاي اجتماعي براي آموزش عالي در ايران بالاست و جوانان نيازمند ادامه تحصيل هستند. همچنين با توجه جمعيت انبوه دانش‌آموختگان، نمي‌توان به‌سهولت براي تمامي آن‌ها فرصت شغلي آماده ساخت. استدلال و پيشنهاد نگارنده در اين مقاله اين است که ما بايد به کارکردهاي مختلف اين علوم توجه کنيم و اين علوم را نه صرفاً از منظر اقتصادي يا اداري بلکه از منظر نوعي فعاليت فکري و همچنين راهي براي توسعه خلاقيت‌ها و قابليت‌هاي فردي در نظر گيريم. اگر دانشگاه‌ها بتوانند به اين دو کارکرد اين علوم توجه کنند، در آن صورت دانش‌آموختگان اين رشته‌ها، افراد قابل و توانايي هستند که براي اشتغال کمتر به فرصت‌هاي شغلي از پيش مهيا شده براي آن‌ها مي انديشند بلکه خود فرصت‌هاي شغلي‌شان را خلق مي‌نمايند.

استدلال نگارنده در اين مقاله اين است که رشته‌هاي علوم‌اجتماعي در ايران از ابتداي تاسيس‌شان تاکنون با رويکردي ابزارانگارانه و کاربردي مطرح بوده‌اند. در اين رويکرد اين دانش‌ها نه به مثابه فعاليتي فکري در خدمت عرصه عمومي، و نه به مثابه بينش و بصيرت در خدمت هدف‌هاي شخصي، بلکه صرفاً نوعي آمار اجتماعي در خدمت دولت يا راهي براي تربيت تکنسين اداري شناخته شده‌اند. اين نحوه تلقي تقليل‌گرايانه، پيامدهاي گوناگوني براي اين علوم و دانش‌آموختگان آن ايجاد کرده است. از يک سو، اين نگرش باعث عدم پيشرفت تحقيقات بنيادي و توسعه‌ی نظري و مفهومي اين علوم شده است. و از سوي ديگر در زمينه‌‌ی آموزش و تربيت نيروي انساني در اين رشته‌ها نيز باعث عدم رشد مهارت‌هاي بنيادي و کليدي در دانش‌آموختگان اين رشته‌ها مانند تفکر انتقادي، توان تجزيه و تحليل، توان تهيه‌ی گزارش و نگارش و تأليف، توان مشارکت فعال در فرايندهاي توليد دانش و امثال آن شده است.

به‌علاوه، به اعتقاد نگارنده رشته‌هاي و دانش‌آموختگان علوم‌اجتماعي مي‌توانند در تمام سازمان‌ها و مؤسسات خدمت نمايند. از اين رو، آن‌چه دانش‌آموختگان اين رشته‌ها نياز دارند، توانايي‌ها و قابليت‌هايي است که به آن‌ها مجال مشارکت فعال و مفيد در تمام مؤسسات و نهادهاي جامعه را بدهد. اين مهارت بيش از هر چيز بينش جامعه‌شناسانه است. به اعتقاد نيک‌گهر به نسبت شمار اندکي از دانشجويان به کسوت جامعه‌شناس حرفه‌اي در مي‌آيند، اما همه‌ی آن‌ها پس از خاتمه دوره‌ی تحصيلات دانشگاهي مقام و مسئوليتي در جامعه بر عهده مي‌گيرند و نقش‌هاي اجتماعي گوناگوني ايفا مي‌کنند. هر چه اين مقام عالي‌تر و هر چه اين مسئوليت بزرگ‌تر باشد، فايده و اهميت معلومات جامعه‌شناختي براي شخصي که داوطلب احراز اين مقام و تقبل اين مسئوليت است، بيشتر مي‌شود. حال که بايد همه در جامعه زندگي کنيم، به ديگران ملحق شويم، نقش‌هاي اجتماعي‌مان را ايفا کنيم، پيداست که معلومات جامعه‌شناختي کمک ارزنده‌اي براي هر نوع مسئوليت شغلي عرضه مي‌کند. در مشاغلي چون روزنامه‌نگاري، آموزشي، بازرگاني و بازاريابي، حقوقي، اداري، برنامه‌ريزي، پزشکي و درماني، انتظامي، ترويجي و تبليغاتي و خلاصه هر جا که از برقراري رابطه با ديگران گريزي نيست، اهميت مطالعه‌ی جامعه‌شناسي بيشتر مي‌شود. حتي مشارکت در زندگي خانوادگي، فاميلي، همسايگي، محله و برزن، همکاري خانه و مدرسه، اگر با شناخت اجتماعي توأم باشد موفق‌تر و موثرتر خواهد بود.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: چرا لمپنیسم ماندگار است؟؛ تحلیلی تاریخی- منطقی از شکل گیری و تاثیر گذاری لمپنیسم
:: تأملات ایرانی درباب هنر و زیبایی در افلاطون
:: خوانش‌هاي گوناگون از افلاطون
:: فلسفه می‌تواند راهگشا باشد
:: آشنایی با مبانی فکری هنر ضروری است
:: خودماني كردن انديشه‌هاي فيلسوف
:: فلسفه به زبان ساده
:: روايتي تاريخي از فلسفه‌اي اصيل
:: فلسفه در ایران چگونه ممکن است؟
:: کارگاه اسطوره‌شناسی و نقد اسطوره‌ای
:: برنامه كلاس‌هاي ترم تابستان مـؤسسه معرفت و پژوهش
:: اوج و فرود مدرنيسم بررسي مي‌شود
:: نكوداشت عبدالله انوار؛ پير نسخه شناسي ايران
:: فانتزی انتخابات
:: تاريخ فلسفه اسلامي نقد مي‌شود
:: گزارشي از نشست نقد و بررسي كتاب «در باب حكومت لاك»
:: مجموعه‌ای برای سنت‌گرایان در گفت‌وگو با دبير اين مجموعه
:: از صدق تا معنا
:: تأثیر دلوز: کلر کولبروک
:: رساله های افلاطون، قوانین، کتاب سوم
:: تازه‌ترين آثار مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران
:: عصر حکمت در نمایشگاه بیست و دوم
:: دستور عام مقاله‌نویسی
:: فلسفه تحليلي به زبان ساده
:: فيلسوفان يهودي و رابطه عقل و دين
:: راهنماي فلسفه ذهن
:: واژه‌نامه‌ی گفتار امپراتوری - 2
:: واژه‌نامه‌ی گفتار امپراتوری - 1
:: «تجديد حيات» فلسفه؛ نياز جامعه امروز ما
:: در اين عرصه تقليد جايز نيست


 


 


پرونده

شماره سوم، آذر 1387
فلسفه از نگاه فيلسوفان


پرونده‌هاي قبلي

سایت‌های مرتبط



از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان















all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست