تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: ترجمه |  

با ديدن تعدد و تنوع نهادهايي كه به منظور آموزش و پرورش به وجود آمده‌اند و خيل عظيم انديشمندان و آموزگاران، شايد از اينكه آدمي تا اين حد دغدغه حقيقت و فرزانگي دارد شگفت‌زده شويم و اين از مواردي است كه ظاهر قضيه غلط‌انداز است. آموزگاران تدريس مي‌كنند تا پولي به دست آورند و جهد بليغشان نه در جهت كسب فرزانگي بلكه در جهت داشتن نمود ظاهري و شهرت حاصل از آن است. دانش اندوزي دانش‌پژوهان هم نه به خاطر كسب دانش و بينش بلكه براي اين است كه در پرچانگي و قيافه‌گرفتن كم نياورند.

هر سي سال يكبار نسلي جديد گام به جهان مي‌گذارد، نسل جوان تازه از راه رسيده‌اي كه هيچ از هيچ نمي‌داند و مي‌خواهد حاصل دانش انساني را كه در طول هزاران سال اندوخته شده با عجله و نيم جويده ببلعد و پس از آن ديگر او را داناتر از همه گذشتگان بدانند. براي رسيدن به اين هدف به دانشگاه مي‌رود و به خواندن كتاب‌ها روي مي‌آورد- كتاب‌هاي جديدي كه مربوط به دوره و زمانه خودش باشد. هرچه مي‌خواند بايد مختصر باشد، بايد جديد باشد! مگر نه اينكه او خود جديد است؟ سپس شروع به نقادي مي‌كند. ناگفته نماند كه در اينجا به مطالعاتي كه صرفابا هدف امرارمعاش صورت مي‌پذيرند كوچك‌ترين وقعي نخواهم نهاد.

 غالب دانشجويان و دانش آموختگان از هر نوع و با هر سن و سالي به‌دنبال جمع‌آوري اطلاعاتند نه كسب بينش. به اين مي‌نازند كه در مورد همه چيز اطلاعات دارند، در مورد سنگ‌ها، گياهان، جنگ‌ها، آزمايش‌ها و همه كتاب‌هاي موجود. هرگز به خاطرشان خطور نمي‌كند كه اطلاعات تنها وسيله‌اي براي كسب بينش بوده و به خودي خود كم ارزش‌يابي ارزش است، اينكه آنچه انسان را فيلسوف مي‌كند شيوه انديشيدن اوست. وقتي وصف مظاهر دانش‌آموختگي و دانش خيره‌كننده آنان را مي‌شنوم گاه پيش خود مي‌گويم: واي كه اينها بايد چه اندك انديشيده‌باشند تا بتوانند چنين زياد بخوانند! به راستي وقتي نقل مي‌شود كه پليني بزرگ پيوسته و در همه حال بر سر ميز، در سفر يا در وان حمام چيزي مي‌خواند يا برايش مي‌خواندند پرسشي ذهنم را به خود مشغول مي‌كند؛ آيا او خود چنان از انديشه بي‌بهره بود كه، همانند بيمار مسلولي كه براي فرار از مرگ شربتي را مصرف مي‌كند، مجبور بوده مدام انديشه‌هاي بيگانه را به ذهنش سرازير كند. سبك او هم به طرز وصف ناپذيري مشمئز كننده وتقريبا غيرقابل فهم است، توگويي يادداشت برداري‌هاي كسي است كه مي‌خواهد تا حد امكان در مصرف كاغذ صرفه‌جويي كند. و لذا به نظر من هم ساده‌لوحي ابلهانه اين مرد و هم سبك او نشان مي‌دهد كه از قدرت انديشه مستقل بهره‌اي نداشته است.

 ديديم كه خواندن و آموختن بيش از حد تباه كننده انديشيدن براي خود است؛ به همين ترتيب نوشتن و تدريس كردن بيش از اندازه باعث مي‌شود كه فرد عادت به وضوح كامل، در نتيجه دقت ، را در مورد دانسته‌ها و فهميده‌هاي خود از دست بدهد، زيرا دستيابي به وضوح و دقت نياز به زمان دارد و او چنين زماني براي خود باقي نگذاشته است. و به اين ترتيب وقتي از واضح‌گفتن و واضح نوشتن عاجز مي‌شود، ناچار، شكاف‌ها و از هم گسيختگي‌هاي كلامش را با واژه‌ها و عبارت‌ها چاره مي‌كند. همين عامل است كه بيشتر كتاب‌ها را چنين ملال‌آور مي‌كند، نه خشكي موضوع آنها. مي‌گويند آشپز خوب قادر است حتي از يك لنگه كفش كهنه غذايي لذيذ فراهم آورد و يك نويسنده خوب مي‌تواند خشك‌ترين موضوع‌ها را به موضوعي جالب بدل سازد.

 در مجموع، دانش براي اكثر دانش‌آموختگان وسيله است نه هدف و به همين دليل است كه هيچگاه كار برجسته‌اي انجام نمي‌دهند؛ زيرا جوينده دانش اگر بخواهد كار برجسته‌اي انجام دهد بايد دانش را همچون يك هدف بجويد و به هر ديگر، حتي خود زندگي، به چشم وسيله بنگرد زيرا جست‌وجوي هر چيزي اگر به خاطر خود آن نباشد، ناگزير جست‌وجويي ناقص خواهد بود و سرآمدي حقيقي، فارغ از آنكه در چه حوزه‌اي باشد، تنها زماني حاصل مي‌آيد كه كاري به خاطر خود آن انجام شود و نه همچون وسيله‌اي براي رسيدن به هدف‌هاي ديگر. و به همين ترتيب كسي كه دانش را به خاطر چيزي جز خود دانش طلب مي‌كند و آن را هدف اصلي خود قرار نمي‌دهد و دلمشغول دانش ديگران است، هرگز موفق نمي‌شود كه در طريق انديشه كاري به راستي برجسته و اصيل انجام دهد. اما هدف غالب اهل دانش از پژوهش كسب توانايي نگارش و تدريس است. ذهن آنها همانند دستگاه‌هاضمه‌اي است كه اجازه مي‌دهد غذا پيش از هضم شدن از آن عبور كند. دقيقا به همين دليل است كه درس‌ها و نوشته‌هاي آنان اينچنين بي‌ثمر است، زيرا آنچه باعث نيرومندي و تندرستي انسان مي‌شود شيري است كه از خود خون مايه مي‌گيرد نه مشتي فضولات هضم نشده.

هيچ‌چيز مثل كلاه گيس نمي‌تواند نماد فرد دانش آموخته باشد. كلاه گيس در نبود موهاي طبيعي شخص، سر او را با انبوهي از موهاي مصنوعي مي‌پوشاند؛ درست به همين صورت فضل و دانش همانند آن است كه انبوهي عظيم از انديشه‌هاي بيگانه را به درون ذهن كسي سرازير كنيم. كلاه گيس پوشش چندان خوبي براي سرشخص نيست و معمولا چندان سودمند نمي‌افتد و همه اهداف را برآورده نمي‌كند و علاوه بر اينها ريشه چندان محكمي ندارد؛ به همين ترتيب وقتي انديشه بيگانه پايان مي‌پذيرد نمي‌توان آن را با انديشه‌اي از همان منبع جايگزين كرد اما در مورد انديشه‌اي كه متعلق به خود شخص باشد اين كار امكانپذير است. اين گونه است كه استرن در تريسترام شندي جسورانه ادعا مي‌كند: ذره‌اي دانش كه حاصل فهم خود شخص باشد مي‌ارزد به انبوهي كه از ديگران كسب كند. در حقيقت فضل و دانش، هر قدر هم گسترده باشد، شباهتش به نبوغ بيش از شباهت مشتي گياهان خشكيده به طبيعت هميشه زنده، هميشه تازه، هميشه جوان و هميشه متحول نخواهد بود. تضاد هيچ دو چيزي به اندازه تضاد بين معصوميت كودكانه نويسنده‌اي قديمي و دانش مفسر او نيست.

 آماتور! آماتور! اين است لقب تحقيرآميزي كه كساني كه شاخه‌اي از هنر و دانش را به خاطر منفعت پيشه كرده و فقط به خاطر پول جذب آن شده‌اند، به كساني مي‌دهند كه هنر و دانش را با عشق و به خاطر لذتي كه از خودش مي‌برند، از بهر عشرت، دنبال مي‌كنند. اين تحقير از آنجا ناشي مي‌شود كه باور ندارند كسي جز به خاطر احتياج يا حرص يا به هر حال نوعي طمع خود را به جد وقف پرداختن به موضوعي كند. عامه مردم هم همين ذهنيت را دارند و به همين خاطر است كه عموما به افراد حرفه‌اي احترام مي‌گذارند و به آماتورها بدگمانند. اما حقيقت اين است كه موضوع مورد نظر آماتور برايش هدف است، حال آنكه حرفه‌اي‌ها فقط و فقط به چشم يك وسيله به آن نگاه مي‌كنند. تنها آن كسي با جديت تمام به يك موضوع مي‌پردازد كه به آن دلبستگي بي‌شائبه داشته باشد و به خاطر علاقه‌اش به آن روي آورد و آن را از سر شوق دنبال كند. كارهاي بزرگ همواره توسط چنين كساني دنبال شده است، نه توسط قلم به مزدها.

 در عرف اهل علم و ادب نيز وضعيت مثل ديگر عرف‌ها است؛ محبوبيت ازآن افراد ساده بي‌مدعا است- كساني كه بي سرو صدا به راه خود مي‌روند و نمي‌خواهند زرنگ‌تر از ديگران باشند. اما فرد غيرمعمولي به چشم تهديد‌نگريسته مي‌شود. مردم عليه او متحد مي‌شوند و واي كه چه اكثريتي هم دارند!

 وضع اين عرف بيشتر شبيه وضع ايالتي كوچك در آمريكا است كه در آن همه به‌دنبال سود خود و شهرت و قدرت براي خودشان هستند و هيچ اعتنا نمي‌كنند كه برخي ديگر رو به نابودي مي‌روند. آري چنين است وضع عرف اهل علم و ادب؛ افراد فقط و فقط مي‌خواهند خودشان را مطرح كنند تا شهرت كسب كنند. تنها چيزي كه همگي در آن وفاق دارند اين است كه اگر از قضا شخصي به واقع برجسته خودش را نشان دهد در سركوب او بكوشند چراكه اسباب دردسر همه آنها خواهد شد. به اين ترتيب پي بردن به وضع كلي علوم چندان دشوار نخواهد بود.

 از ديرباز بين اساتيد و آن گروه از اهل دانش كه به صورت مستقل به دانش مي پردازند خصومت خاصي وجود داشته است، خصومتي كه شايد بتوان به خصومت سگ و گربه تشبيه كرد. اساتيد به واسطه موقعيتي كه دارند از امكانات زيادي براي شناساندن خود به معاصران برخوردارند.

 در مقابل، موقعيت اهالي مستقل دانش، آنان را از امكانات زيادي براي شناساندن خود به آيندگان بهره‌مند مي‌سازد، زيرا رسيدن به اين هدف علاوه بر بسياري مواهب ديگر مستلزم مقداري فراغت و آزادي است. از آنجا كه زمان زيادي مي‌برد تا انسان دريابد كه توجه خود را به چه كسي مبذول كند اين دو گروه مي‌توانند در كنار يكديگر فعاليت كنند.

مي‌توان گفت كسي كه عهده دار مقام استادي مي‌شود از آخور تغذيه مي‌كند و البته براي نشخواركنندگان بهتر از اين نمي‌شود. اما براي كسي كه خوراك خود را در دستان طبيعت مي‌جويد بهتر آن است كه در چراگاه آزاد رها شود.

 در مجموع بخش اعظم دانش آدمي در هر شاخه‌اي از آن جز بر روي كاغذ وجود ندارد - مقصودم كتاب اين حافظه كاغذي نوع انسان است. تنها بخش كوچكي از آن در هر زمان به صورت واقعا فعال در ذهن برخي افراد وجود دارد و اين در اصل به خاطر كوتاهي و ناپايداري زندگي است، اما ناشي از اين واقعيت هم هست كه انسان‌ها تنبل و متمايل به لذتند.هر نسل عجولانه گذشته را مرور مي‌كند و از آن فقط به اندازه نياز برمي‌گيرد و طولي نمي‌كشد كه با اين جهان وداع مي‌كند. بيشتر اهل دانش نگرشي بسيار سطحي دارند. سپس نسلي جديد از پي مي‌آيد، پراميد اما ناآگاه و نيازمند آنكه همه‌چيز را از اول بياموزد. و اين نسل نيز به نوبه خود از دانش بشر فقط به قدر فهم خود يا به اندازه‌اي كه در سفر كوتاهش مفيد مي‌يابد اخذ مي‌كند و به همان راه مي‌رود كه گذشتگان رفتند. به راستي چه بر سر دانش آدمي مي‌آمد اگر هنر نگارش و صنعت چاپ نمي‌بودند! همين است كه باعث مي‌شود كتابخانه‌ها تنها حافظه قابل اطمينان و ماندگار نژاد آدمي باشند، چراكه هر كدام از اعضاي آن جز بخش بسيار اندك و ناقص از آن حافظه را با خود ندارند. هم از اين‌رو است كه غالب اهل دانش به مانند بازرگاناني كه خوش ندارند دفاتر حسابشان فاش شود از اينكه دانششان محك بخورد اكراه دارند. دانش بشر از هر جهت تا فراسوي ديدرس انسان امتداد دارد و هيچ‌كس نمي‌تواند به تنهايي حتي يك از هزار از آنچه همگان دانستنش را ارزشمند مي‌شمارند از آن خود كند.

 شاخه‌هاي دانش چنان گسترش يافته‌اند كه هر كس به يكي از آنها بپردازد، مجبور است تنها به همان يكي اكتفا كرده و همه موضوعات ديگر را وانهد. درست است كه چنين كسي در زمينه موضوعي كه به آن مي‌پردازد بر عوام برتري دارد اما در همه موضوعات ديگر همچنان عوام خواهد بود. اگر به اين نكته بي‌توجهي به زبان‌هاي كهن را نيز بيفزايم، چيزي كه امروزه در حال افزايش است و همراه با آن كل آموزش در حيطه علوم انساني هم روبه اضمحلال مي‌رود - چراكه آشنايي مختصر با يوناني و لاتين فايده‌اي ندارد- حاصل كار افراد دانش آموخته‌اي مي‌شود كه در بيرون از موضوع تخصصي خود كاملا بي‌اطلاع و كودنند.

چنين كسي كه تنها در يك زمينه خاص تخصص دارد برابر است با كارگر يك كارخانه كه كل زندگيش به ساختن نوع خاصي از پيچ يا گيره يا دستگيره براي ابزار يا دستگاهي خاص مي‌گذرد و البته در اين كار زبردستي شگفت‌انگيزي كسب مي‌كند. متخصص را همچنين مي‌توان به مردي تشبيه كرد كه در خانه‌اش زندگي مي‌كند و هيچگاه از آن بيرون نمي‌رود. او در خانه‌اش با همه چيز كاملا آشنا است و به همه گوشه و كنارهايش احاطه دارد؛ درست همانطور كه در رمان نوتردام اثر ويكتورهوگو كازيمودو كليساي جامع را مي‌شناسد اما در بيرون خانه همه چيز برايش غريب و ناشناخته است.

 - براي دستيابي به فرهيختگي در علوم انساني قطعا لازم است كه شخص بسيار - سويه بوده و افق ديدش گسترده باشد، و براي اهل دانش به معناي عالي كلمه بايسته است كه با تاريخ آشنايي عميق داشته باشد. و اما آنكه مي‌خواهد فيلسوفي تمام عيار باشد مي‌بايست آخرين دستاوردهاي دانش انساني را در ذهن خود گردآورد، چه اگر نه در ذهن او، پس در كجا بايدگرد بيايند؟

 - ذهن‌هاي درجه يك دقيقا همان ذهن‌هايي هستند كه هيچگاه متخصص نمي‌شوند زيرا طبعشان همين است كه كل هستي را مساله خود قرار دهند، اين موضوعي است كه هر كدام از آنان به نحوي از انحاي بشر را از كشفي جديد درباره آن بهره‌مند مي‌سازد. زيرا تنها اوست شايسته عنوان نابغه‌اي كه درونمايه دستاوردهاي خود را تماميت، ذات، جنبه كلي امور مي‌داند، نه كسي كه عمر خود را صرف تبيين رابطه‌اي خاص از روابط بين امور مي‌كند.

  

پانوشت‌هاي مترجم:

  - مشخصات كتابشناختي ترجمه انگليسي كه اين ترجمه از روي آن صورت گرفته چنين است:

 ** ‌ : Pliny گايوس پلينيوس سكوندوس، دولتمرد رومي، متولد 23 يا 24 پس از ميلاد، كه به رغم اشتغالات فراوان به مطالعه و نوشتن نيز مي‌پرداخت و حجم اعجاب‌انگيز مطالعات او باعث شده كه به بسيار خواني معروف شود. كتاب تاريخ طبيعي او دانشنامه‌اي بزرگ درباره حيات طبيعي و انساني است كه در طول تاريخ بسيار محل مراجعه محققان بوده است. او در سال 79 پس از ميلاد هنگامي كه از سر كنجكاوي به مشاهده فوران آتشفشان وزوو رفته بود بر اثر خفگي جان خود را از دست داد.

 

اين مطلب پيش از اين در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است.

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: دانلود خلاصه مقالات فارسي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: پوسترهاي همايش بين‌المللي فلسفه اسلامي و چالش‌هاي جهان امروز
:: کانت ایرانی به روایت دکتر مجتهدی و دکتر کلباسی
:: «رودكي» و مطالبي درباره هيچكاك، دن چاون و هرتا مولر
:: چه چیز، اثر هنری است؟؛ درباره کتاب «پرسش از هنر»
:: هنر در عصر رنسانس؛ درباره کتاب «هنر رنسانس»
:: بوناونتورا و فلسفه اسلامی
:: عليا «جنبش پديدارشناسي» را ترجمه مي‌كند
:: همايش بين‌المللي «فلسفه اسلامي و چالش هاي جهان امروز» برگزار مي شود
:: دوره آموزشی فلسفه علم برگزار مي‌شود
:: کرامت زن از نگاه ابن‌عربی بررسي مي‌شود
:: نشست نقد و بررسی «نامه‌های ایرانی» مونتسکیو برگزار شد
:: نشست «دين و حقوق بشر در فلسفه سياسي جان راولز» برگزار مي‌شود
:: امير نصري و كتاب‌هايي درباره هنر مسيحي
:: درس‌گفتار‌هایی درباره ایمان
:: «درسگفتارهایي در فلسفه اخلاق» در میزگرد خبرگزاری مهر نقد و بررسی شد
:: نوامیس؛ کتاب پنجم (Ε)
:: گزارشی از سخنرانی دکتر کریم مجتهدی در نشست «توفان و جهش روحی در تفکر آلمان»
:: گزارشی از سخنرانی محمد علی موحد در نشست «در باب فیه ما فیه»
:: فلسفه در جی. ان. یو
:: توفان و جهش روحی در تفکر آلمان بررسی می‌شود
:: دو كتاب جديد از مسعود عليا در راه است
:: فراستخواه: با «امر فرهنگی و نحوه مواجهه گفتمان‌هاي ایرانی با آن» مي‌آيم
:: زندگي همين چيزي‌ است كه هست
:: گزارشي از سخنراني ویکتوریا طهماسبی با موضوع «ديگري در لويناس»
:: اخلاق حرفه‌ای و موضعي روشن از اخلاق هنجاری
:: کتابی برای سنجشگرانه زیستن
:: هم دانش، هم مهارت
:: فلسفه با نومیدی مخالف است
:: آیا فلسفه بخوانیم؟


 


 


سایت‌های مرتبط



جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان














all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست